ستایش فنون دهم
معنی شعر ستایش فنون دهم انسانی
ستایش « ای بی نشان »
ای بی نشان محض , نشان از که جویمت / گم گشت در تو هر دو جهان, از که جویمت؟
بازگردانی: ای خداوند بی نشانه , نشانه ات را از چه کسی بجویم؟ دنیا و آخریت در تو گم شد, از چه کسی تو را بجویم؟
تو گم نه ای و گمشده تو منم ولیک / نا یافت یافت می نتوان , از که جویمت؟
بازگردانی: تو نا پیدا و گم شده نیستی و من گمشدۀ توام)وجود من بی ارزش و هیچ است نه تو(؛ ولی نمیتوان نایافته )خدا( را یافت، از چه کسی تو را بجویم؟
پیدا بسی بجُستمت امّا نیافتم / اکنون مرا بگو که نهان، از که جویمت؟
بازگردانی: ای خداوند بی نشانه، تو را آشکارا بسیار جستجو کردم؛ اما نیافتمت. حالا به من بگو که پنهانی تو را از چه کسی جستجو کنم؟
چون در رهت یقین و گمانی همی رود / ا ی برتر از یقین و گمان، از که جویمت؟
بازگردانی: هنگامی که که در راه تو یقین و گمان پیش می آید، ای کسی که برتر از یقین و گمانی، تو را از چه کسی بجویم.؟
در جست و جوی تو، دلم از پرده اوفتاد / ای در درون پردۀ جان، از که جویمت؟
بازگردانی: در جست و جوی تو، دلم رسوا شد. ای کسی که در درون پردۀ جان ما جای داری، تو را از چه کسی بجویم؟
عطّار اگرچه یافت به عینِ یقین تو را / ا ی بس عیان به عینِ عیان، از که جویمت؟
بازگردانی: اگرچه عطّار به چشم یقین تو را پیدا کرد، ای کسی که بس آشکار هستی ، با چشم سر، تو را از چه کسی بجویم؟

