درس چهارم فلسفه یازدهم انسانی
آغاز تاریخی فلسفه
فلسفه، آنگونه که ما امروزه میشناسیم، با سقراط، افلاطون و ارسطو در یونان باستان گره خورده است. اما آیا این بدان معناست که نور اندیشه و پرسشگری درباره چیستی هستی، معرفت و ارزشها، تنها از آتن تابیده است؟ متن پیشین به درستی اشاره میکند که تعیین یک آغاز زمانی و مکانی قطعی برای فلسفه، کاری بس دشوار است. تاریخ، همچون غاری عظیم، رازهای بسیاری از اندیشههای کهن را در دل خود نهان کرده است. ما تنها از طریق بقایای باقیمانده، میتوانیم پرتویی بر این اندیشههای نخستین بیفکنیم.
ایران، مهد حکمت گمشده؟
دیدگاه سهروردی، فیلسوف نامدار قرن ششم هجری قمری، مبنی بر وجود حکمت در ایران باستان، قابل تأمل است. او در آثار خود به “حکمت اشراق” اشاره دارد که ریشههای آن را در ایران باستان، پیش از ورود فلسفه یونان میداند. سهروردی معتقد بود که فیلسوفان باستانی ایران، نه تنها به تأملات نظری میپرداختند، بلکه سلوک معنوی و عرفانی را نیز جزء جداییناپذیر حکمت میشمردند. این تلفیق میان عقل و شهود، یا همان “دو بال پرواز” انسان به سوی حقیقت، در سنتهای فکری بسیاری از فرهنگهای کهن، از جمله ایران، قابل مشاهده است.
“گاتاها”، سرودههای زرتشت، به عنوان یکی از قدیمیترین متون فلسفی-دینی جهان، نه تنها حاوی مضامین اخلاقی و توحیدی است، بلکه به پرسشهایی بنیادین درباره نظم کیهانی (اشا)، دوگانگی خیر و شر، و سرنوشت انسان پس از مرگ میپردازد. این پرسشها، در بطن خود، ریشههای تفکر فلسفی را نشان میدهند. اندیشههایی چون “آزادی اراده” و “مسئولیت فردی” در برابر خالق، از مفاهیم کلیدی در این سرودهها هستند که بعدها در فلسفه اخلاق و الهیات ادیان ابراهیمی نیز بازتاب یافتند.
از هند تا چین: طنین پرسش های بنیادین
در شرق دور، هند و چین نیز گنجینههای عظیمی از اندیشههای کهن را در خود جای دادهاند. “اوپانیشادها”، متونی که در دوران باستان در هند تدوین شدهاند، به عمق مفاهیمی چون “برهمن” (حقیقت مطلق کیهانی) و “آتمن” (روح فردی) پرداخته و رابطه این دو را مورد کاوش قرار دادهاند. پرسش از ماهیت واقعیت، توهم بودن جهان مادی (مایا)، و راه رهایی از چرخه تناسخ (سامسارا)، موضوعاتی هستند که در اوپانیشادها به شکلی عمیق و عرفانی مطرح شدهاند. این متون، گرچه با زبان اساطیر و عرفان آمیختهاند، اما تلاش برای فهم بنیادهای هستی را به وضوح نشان میدهند.
در تمدن چین، اندیشههای کنفوسیوس و لائوتسه، هرچند رویکردی عملیتر و اجتماعیتر دارند، اما حاوی تأملات فلسفی عمیقی درباره نظم اجتماعی (لی)، فضیلت (رن)، و هماهنگی با طبیعت (دائو) هستند. فلسفه دائوئیستی، به ویژه، با تأکید بر “عدم مداخله” (وو-وئه) و پیروی از جریان طبیعی هستی، نگاهی متفاوت به رابطه انسان و جهان ارائه میدهد که در سنتهای غربی کمتر مشابه آن دیده میشود.
بینالنهرین و مصر: اندیشههای اولیه
حتی در تمدنهای بینالنهرین (سومر، بابل، آشور) و مصر باستان نیز میتوان ردپای اندیشههایی را یافت که به پرسشهای فلسفی نزدیک است. اسطورههای آفرینش، متون حکمتآموز (مانند “تعالیم آمون-ام-اوپه” در مصر)، و قوانین مدون (مانند قانون حمورابی)، همگی نشاندهنده تلاش بشر برای فهم نظم حاکم بر جهان، جایگاه انسان در آن، و چگونگی زیستن اخلاقی هستند. این اندیشهها، گرچه شاید در قالب فلسفه مدون و انتزاعی یونانی نباشند، اما نشاندهنده کنجکاوی دیرینه انسان نسبت به رازهای وجود هستند.
نتیجهگیری:
تاریخ فلسفه، داستانی جهانی و باستانی است. یونان تنها یکی از فصلهای درخشان این تاریخ است، نه سرآغاز آن. ایران باستان، هند، چین، و تمدنهای کهن دیگر، هر یک به شیوهی خود، در گشودن قفل پرسشهای بنیادین هستی کوشیدهاند. آثار باقیمانده، گواه این مدعاست که اندیشههای فلسفی، همچون بذری که در خاک حاصلخیز اندیشه بشری کاشته شده، در طول هزاران سال در نقاط مختلف جهان جوانه زده و بالیدهاند. درک این ریشههای کهن، به ما کمک میکند تا دیدگاهی جامعتر و عمیقتر نسبت به گستره و تنوع تفکر فلسفی در طول تاریخ بیابیم و بفهمیم که پرسشگری، جزئی جداییناپذیر از وجود انسان در هر زمان و مکانی بوده است.
یونان باستان: گهواره اندیشه فلسفی
تاریخ فلسفه، سفری پرفراز و نشیب در اعماق ذهن انسان است. هنگامی که از آغاز این سفر باشکوه سخن میگوییم، ناخودآگاه نگاهمان به سمت سرزمین یونان باستان معطوف میشود. اما چرا یونان؟ دلیل این نامگذاری، در دست داشتن نخستین متون و قطعاتی است که به زبانی فلسفی نگاشته شدهاند و یا اندیشههای فلسفی در آنها نقش محوری داشته است. در این سرزمین بود که تفسیر جهان با تکیه بر عقل و منطق جایگزین اسطورهها شد و فلسفه به عنوان یک دانش مستقل، شکل گرفت.
ایونیا: جرقههای نخستین در ساحل آسیای صغیر
خاستگاه فلسفه یونانی، نه خود خاک یونان، بلکه بخشی از آن بود که در غرب آناتولی (ترکیه امروزی) قرار داشت و ایونیا نامیده میشد. در حدود قرن ششم پیش از میلاد، در این منطقه بود که نخستین پرسشهای فلسفی مطرح شد و اندیشمندانی که بعدها “فیلسوف” نامیده شدند، پا به عرصه گذاشتند. در آن دوران، واژه “فیلسوف” هنوز رایج نبود و این متفکران، دانشمندانی بودند که دایره دانششان، شامل بسیاری از علوم زمان و البته مسائل بنیادین هستی میشد.
آنچه بیش از همه ذهن این فیلسوفان اولیه را به خود مشغول کرده بود، تغییرات پیوسته در جهان طبیعت بود. آنها در تکاپو بودند تا با ابزار عقل، این دگرگونیها را درک کرده و به یک نظم یا اصل بنیادین دست یابند که بتواند چرایی این تغییرات را توضیح دهد.
تالس: آب، اصل همه چیز
نخستین اندیشمند یونانی که مورخان فلسفه، او را به عنوان پایهگذار تفکر فلسفی مشخص میشناسند، تالس (قرن ششم پیش از میلاد) است. هرچند از نوشتههای خود او چیزی به دست ما نرسیده، اما از طریق آثار فیلسوفان بعدی، با افکارش آشنا شدهایم. تالس که به پیشبینی یک خورشیدگرفتگی مشهور شد، بر این باور بود که آب، اصل و مبدأ همه چیز است. او مشاهده میکرد که آب به بخار تبدیل میشود، یخ میزند، و با باران، حیات را به زمین بازمیگرداند. از این رو، استنباط کرد که تمامی موجودات، در نهایت شکلی از آب هستند.
فیثاغورس: اعداد، زبان جهان
فیثاغورس، که او را پایهگذار ریاضیات و هندسه نیز میدانیم، یکی دیگر از چهرههای برجسته در شکلگیری فلسفه بود. او ریاضیات را با فلسفه و عرفان درآمیخت و دستگاهی فکری نو بنا نهاد. پیروان فیثاغورس، از جمله خود او، معتقد بودند که اعداد، اصل بنیادین تمام موجودات هستند و روابط ریاضی، کلید فهم جهان است. جالب است که واژگان “فلسفه” (عشق به دانایی)، “تئوری” (نظریه) و “کیهان” (جهان منظم) برای اولین بار توسط او یا پیروانش به کار گرفته شد.
هراکلیتوس: رودخانه تغییر و وحدت اضداد
هراکلیتوس به دو اندیشه کلیدی شهرت دارد:
وحدت اضداد: او معتقد بود که مفاهیم متضاد (مانند بالا و پایین، سرد و گرم، پر و خالی) نه تنها با هم در تضاد نیستند، بلکه برای وجود یکدیگر ضروریاند و این ستیز و تضاد، موتور محرکه جهان است.
تغییر و تحول دائمی: هراکلیتوس جمله مشهور خود را بیان کرد: «همه چیز در سیلان و حرکت است». او باور داشت که هیچ چیز ثابتی در جهان وجود ندارد و دگرگونی، قانون لایتغیر هستی است. به همین دلیل، گفت: «نمیتوان دو بار در یک رودخانه پا گذاشت»، چرا که هم رودخانه و هم خود فرد در لحظه دوم، دیگر آن پیشین نیستند.
پارمنیدس: هستی، ثابت و یگانه
در مقابل هراکلیتوس، پارمنیدس دیدگاهی کاملاً متفاوت ارائه داد. او که فلسفه خود را در قالب شعر بیان میکرد، بر این باور بود که هستی، یگانه، ثابت و بدون تغییر است. او میان “بودن” (هستی پایدار) و “شدن” (تغییر و حرکت) تمایز قائل شد و اعلام کرد که تنها “بودن” حقیقی است و “شدن” و تغییر، توهمی بیش نیستند. پارمنیدس تأکید داشت که حواس تنها این جهان ظاهری و متغیر را به ما نشان میدهند، اما تنها از طریق عقل میتوان به حقیقت پایدار و جاودان هستی دست یافت. او معتقد بود که سخن گفتن از “نیستی” یا “شدن” اساساً متناقض و غیرمنطقی است، زیرا تنها “هست” که میتواند وجود داشته باشد.
این فیلسوفان، با پرسشها و پاسخهای جسورانه خود، بنیانهای تفکر فلسفی را در غرب بنا نهادند و راه را برای نسلهای بعدی فیلسوفان، از جمله سقراط، افلاطون و ارسطو، هموار کردند تا این میراث گرانبها را گسترش دهند و به اوج برسانند.
سوفیست ها : استادان سخنوری و تردید در یونان باستان
اندیشههای فلسفی که در سواحل ایونیا و شهرهای یونان باستان جوانه زد، به تدریج به آتن، پایتخت پررونق آن روزگار، راه یافت. این انتقال اندیشه، آتن را به مرکزی برای تبادل نظرها و حتی اختلافات فکری تبدیل کرد. اما تعدد و گاه تضاد میان دیدگاههای فیلسوفان مختلف، باعث ایجاد نوعی نگرانی و بیاعتمادی در میان مردم شد. چگونه میتوان به دانشی که تفاسیر متفاوتی از جهان ارائه میدهد، اعتماد کرد؟
ظهور سوفیست ها
این آشفتگی فکری، راه را برای ظهور گروهی هموار کرد که خود را “سوفیست” (Sophist) مینامیدند. این نام در ابتدا به معنای “معلم خرد” یا “استاد فن بیان” بود. سوفیست ها با مشاهده اینکه اندیشمندان پیشین نتوانستهاند تفسیری واحد و قطعی از جهان ارائه دهند، اینگونه استدلال کردند که شاید دستیابی به حقیقت مطلق، امری ناممکن باشد.
چرخش از حقیقتجویی به پیروزی در سخن
به جای تلاش برای کشف حقایق بنیادین جهان، سوفیست ها رویکرد خود را تغییر دادند. آنها به جای آموزش علوم و فلسفه به معنای رایج، بر هنر سخنوری، فن جدل و اقناع تمرکز کردند. هدف اصلی آنها دیگر رسیدن به حقیقت نبود، بلکه پیروزی در مناظره و بحث، حتی به قیمت زیر سؤال بردن منطق یا واقعیت بود. آنها معتقد بودند که در جهانی که هر کس برداشت خود را از واقعیت دارد، مهم این است که بتوانی دیدگاهت را به بهترین شکل ارائه دهی و دیگران را متقاعد کنی.
نسبیگرایی و انکار حقیقت
این رویکرد، پیامدهای عمیقی داشت. سوفیست ها به تدریج به این نتیجه رسیدند که اگر حقیقت امری نسبی و وابسته به دیدگاه فرد است، پس اصل حقیقت و واقعیت عینی انکار میشود. آنها معتقد بودند که آنچه “درست” یا “غلط” تلقی میشود، صرفاً بر اساس توافق جمعی یا قدرت اقناعگری بیان میشود، نه بر اساس مطابقت با یک واقعیت خارجی.
تأثیرات سوفیست ها:
توسعه فن بیان و خطابه: سوفیست ها نقش مهمی در پیشرفت فنون سخنوری، استدلال و مناظره داشتند که بعدها در آموزشهای بلاغت و حقوق کاربرد فراوانی یافت.
طرح مسائل جدید: آنها با زیر سؤال بردن مفاهیم سنتی، باعث شدند تا فیلسوفان بعدی، مانند سقراط و افلاطون، به بازتعریف دقیق مفاهیمی چون حقیقت، عدالت، اخلاق و دانش بپردازند.
ایجاد تردید: اما در عین حال، رویکرد آنها باعث رواج نوعی نسبیگرایی و تردید نسبت به امکان شناخت حقیقت شد که بعدها با مخالفت شدید سقراط و افلاطون روبرو گشت.
سوفیست ها، با وجود انتقادات فراوانی که به آنها وارد شد، نقطه عطفی در تاریخ فلسفه یونان بودند. آنها با جابجایی تمرکز از طبیعتگرایی به مسائل انسانی و اجتماعی، و با تأکید بر نقش زبان و اقناع، پرسشهای جدیدی را پیش روی اندیشمندان قرار دادند که تا به امروز نیز در فلسفه مطرح هستند.
جواب درس چهارم فلسفه یازدهم انسانی
جواب درس 4 فلسفه یازدهم
جواب تفکر صفحه 30 فلسفه یازدهم
عبارت های زیر از برخی حکمای قدیم نقل شده است.
در این سه عبارت تفکر کنید و بگویید که هر عبارت به چه موضوع بنیادین و فلسفی اشاره دارد.
۱ – باید «خود» را نگاه کرد، به «خود» گوش کرد، به «خود» اندیشید و در توجه به خود غرق شد. با نگاه کردن، گوش دادن، اندیشیدن و واقعیت دادن به «خود» است که هر چه که هست شناخته میشود.
پاسخ: این عبارت به حوزه معرفتشناسی (چگونگی کسب شناخت) و انسانشناسی فلسفی (شناخت ماهیت انسان) اشاره دارد. نکته کلیدی آن، تأکید بر نقش خودشناسی در فرایند شناخت است. به این معنا که درک صحیح و عمیق از جهان پیرامون، تنها از طریق شناخت و توجه به ابعاد درونی وجود انسان (افکار، احساسات، هویت) میسر میگردد. این دیدگاه، شناخت بیرونی را تابعی از شناخت درونی میداند.
۲- بی حد و بی تمام، پا برجاست بیصدا و بی جسم، تنها ایستاده است و تغییر را نمی شناسد… من نام او را نمی دانم برای نامیدن است که او را تائو می نامم. با زحمت سعی دارم از چگونگی او خبر بدهم، او را بزرگ میخوانم.
پاسخ: این اندیشه به حوزه خداشناسی (یا مباحث مربوط به مبدأ هستی) تعلق دارد. فیلسوف در اینجا تلاش میکند تا ماهیت «تائو» (که به عنوان اصل بنیادین و متعالی هستی معرفی شده) را توصیف کند. صفاتی چون نامتناهی، ابدی، بیصدا، بیجسم و ثابت، برای بیان دشواری درک و وصف این اصل به کار رفتهاند. تأکید بر اینکه نامگذاری «تائو» تنها برای تسهیل فهم است، نشاندهنده فراتر بودن ذات آن از زبان و مفاهیم بشری است و تلاشی برای توصیف وجودی مطلق و فراتر از تصورات عادی است.
۳ – درآغاز، دو معنا بودند که آنها را توأمان میشناسند و یکی نیک و دیگری دروغ (= شر)است، در اندیشه، در گفتار و در کردار.
از میان این معنا، هشیاران، نیکی را انتخاب میکنند، نه گمراهان.
پاسخ: این عبارت در قلمرو فلسفه اخلاق قرار میگیرد و به بحث خیر و شر میپردازد. مفهوم اصلی آن، وجود دوگانگی بنیادین اخلاقی در تمامی سطوح هستی و رفتار انسان (اندیشه، گفتار، عمل) است. همچنین، این اندیشه بر نقش اختیار و آگاهی در انتخاب مسیر درست تأکید دارد. افراد «هشیار» (آگاه و عاقل) قادر به تشخیص و گزینش نیکی هستند، در حالی که «گمراهان» (ناآگاهان یا منحرفان فکری) به سمت شر کشیده میشوند.
جواب بررسی صفحه 32 فلسفه یازدهم
1 – تا چه اندازه این دو اندیشه هراکلیتوس را واقع بینانه و درست میدانید؟
پاسخ: میتوان گفت که اندیشههای هراکلیتوس، به ویژه اصل تغییر دائمی، تا حد زیادی واقعبینانه و با تجربهی زیستهی ما همخوانی دارد. مشاهدهی پدیدههای طبیعی، فرایندهای زیستی، و حتی تحولات درونی انسان، همگی مؤید این نکته هستند که جهان پیوسته در حال دگرگونی است و ثبات مطلق، امری نادر یا ناممکن به نظر میرسد.
2 – آیا میتوان میان این دو اندیشه ارتباطی برقرار کرد؟
پاسخ: بله، ارتباط عمیقی میان دو اندیشه اصلی هراکلیتوس، یعنی «تغییر دائمی» و «وحدت اضداد»، وجود دارد. تغییر مداوم در جهان، خود حاصلِ تنش، کشمکش و تعامل میان نیروها و کیفیات متضاد است. به عبارتی، این تضادها (مانند سرما و گرما، یا نور و تاریکی) با یکدیگر درآمیخته و باعث پویایی و حرکت مستمر جهان میشوند. بنابراین، تغییر، پیامدِ وحدت اضداد و اضداد، موتور محرکِ این تغییر هستند.
3 – آیا میتوان گفت که یکی از این دو سبب پیدایش تفکر دوم در نزد هراکلیتوس شده است؟
پاسخ:میتوان استدلال کرد که اندیشهی «تغییر دائمی» (همه چیز در جریان است) به درک و شکلگیری اندیشهی «وحدت اضداد» در هراکلیتوس کمک کرده است. هنگامی که فرد مشاهده میکند که جهان دائماً در حال دگرگونی است، منطقی به نظر میرسد که این دگرگونی را ناشی از تعامل و کشمکش میان نیروهای متضاد بداند. به عبارت دیگر، مشاهدهی پدیدهی تغییر، او را به این سمت هدایت کرده که این تغییر باید ریشه در تقابل و همزیستی اضداد داشته باشد.
جواب اندیشه صفحه 34 فلسفه یازدهم
آیا میتوانید این استدلال پارمنیدس در خصوص حقیقت واحد و ثابت و جاودان بودن هستی را کامل کنید؟
پاسخ:
اگر چیزی به وجود آید، یا از وجود به وجود می آید یا از لاوجود.
اگر از وجود به وجود آید در این صورت قبلا هست.
اگر از لاوجود به وجود آید …….. در این صورت هیچ چیزی نیست ……….. زیرا از هیچ، چیزی به وجود نمی آید.
بنابراین: …..وجود فقط هست و وجود واحد است…….
جواب به کار ببندیم صفحه 35 فلسفه یازدهم
مشخص کنید اندیشه های فلسفی زیر منسوب به کدام فیلسوف است و درباره هر کدام شرح دهید.
1 – اعداد و اصول آنها، مادە اولیه همه موجودات هستند.
2 – اموری که با هم ضد هستند میتوانند با یکدیگر جمع شوند.
3 – مادە اولیه همه چیز آب است.
4 – همه چیز در جهان در تغییر و دگرگونی است و هیچ چیز ثابتی وجود ندارد.
5 – در جهان هستی دگرگونی وجود ندارد و همه چیز ثابت و واحد است.
پاسخ:
اعداد و اصول آنها، ماده اولیه همه موجودات هستند.
فیلسوف منسوب: فیثاغورس و پیروان او (مکتب فیثاغوریان).
شرح: فیثاغورسیان معتقد بودند که اساس و جوهر واقعی تمام پدیدههای جهان، نه ماده محسوس، بلکه اعداد هستند. آنها اعداد را نه تنها کمّی، بلکه کیفی نیز میدانستند و معتقد بودند هر پدیدهای از نسبتهای عددی خاصی پیروی میکند. اعداد، نظمدهنده جهان و مبدأ همهچیز هستند؛ درک روابط عددی، کلید فهم جهان است.
اموری که با هم ضد هستند میتوانند با یکدیگر جمع شوند.
فیلسوف منسوب: هراکلیتوس.
شرح: هراکلیتوس به وحدت اضداد معتقد بود. او بر این باور بود که تضادها و نیروهای متضاد، نه تنها در جهان وجود دارند، بلکه برای پویایی و بقای هستی ضروری هستند. مثلاً، سرما و گرما، یا جنگ و صلح، هر دو در یک جریان وحدتیافته قرار دارند و یکدیگر را تکمیل میکنند. این تضادها، موتور محرک تغییر و حرکت در جهان هستند.
ماده اولیه همه چیز آب است.
فیلسوف منسوب: طالس (یکی از حکمای هفتگانه یونان و از فیلسوفان پیشاسقراطی).
شرح: طالس اولین کسی بود که تلاش کرد توضیح منطقی و غیر اسطورهای برای منشأ جهان ارائه دهد. او معتقد بود که آب، ماده اولیه و بنیادین همه موجودات است. دلیل این انتخاب احتمالاً به مشاهدات او از اهمیت آب برای حیات، توانایی آب برای تغییر حالت (جامد، مایع، گاز) و وجود آب در همه جا بازمیگردد.
همه چیز در جهان در تغییر و دگرگونی است و هیچ چیز ثابتی وجود ندارد.
فیلسوف منسوب: هراکلیتوس.
شرح: این معروفترین اندیشه هراکلیتوس است که با عباراتی مانند «هیچکس دو بار در یک رودخانه قدم نمیگذارد» شناخته میشود. او معتقد بود که تغییر، قانون اصلی و بنیادین جهان است. هیچ موجود یا پدیدهای در جهان ثبات ندارد و همه در یک جریان مداوم از دگرگونی هستند. این تغییر، یک فرایند پویا و پیوسته است.
در جهان هستی دگرگونی وجود ندارد و همه چیز ثابت و واحد است.
فیلسوف منسوب: پارمنیدس (از فیلسوفان پیشاسقراطی).
شرح: پارمنیدس دقیقاً در نقطه مقابل هراکلیتوس قرار دارد. او با استفاده از استدلال عقلی محض، نتیجه گرفت که وجود، یکی، ابدی، بدون تغییر و حرکت است. از نظر او، سخن گفتن از تغییر یا کثرت، صرفاً ناشی از خطا در حواس و درک نادرست است. تنها «وجود» حقیقی است که ثابت و پایدار است و هرگونه دگرگونی، امری موهوم و غیرواقعی تلقی میشود.

