معنی و ارایه های ستایش فارسی دهم – صفحه 10
به نام کردگار هفت افلاک / که پیدا کرد آدم از کفی خاک
بازگردانی: به نام آفریننده هفت آسمان که حضرت آدم را از خاک اندکی پدید آورد.
پیام: آغاز کارها با نام آفرینندۀ انسان
قلمرو زبانی
کردگار: آفریننده
افلاک: جِ فلک: آسمان، چرخ (قمر، عطارد، زهره، شمس، مریخ، مشتری، زحل)
پیدا کردن: پدید آوردن
کف: به اندازه سطح داخلی دست
فعل”شروع می کنم به قرینه ی معنوی حذف شده است.”
قلمرو ادبی
واج آرایی حرف “ک”
تلمیح: به آفرینش انسان از خاک
کردگار هفت افلاک کنایه از خداوند است
مشتی خاک: مجاز از کم بودن
الهی فضل خود را یار ما کن / ز رحمت یک نظر در کار ما کن
بازگردانی: خدایا، بخششت را همراه ما کن و از روی مهر و رحمتت به ما توجه و عنا یت کن.
قلمرو زبانی
فضل: بخشش، نیکویی
رحمت: مهربانی و بخشایندگی
قلمرو ادبی
جناس: یار و کار ناهمسان
تناسب: فضل و رحمت
نظر در کار کسی کردن: کنایه از توجّه کردن و عنایت به او.
تلمیح به عبارت “الی عاملنا بفضلک”
تویی رزّاق هر پیدا و پنهان / تویی خلّاق هر دانا و نادان
بازگردانی: تو روزی دهنده همۀ هستی هستی, تو آفریدگار همه موجودات هستی.
قلمرو زبانی
رزاق و خلاق: از صفت های خدا (تناسب مراعات نظیر)
خلّاق: آفریدگار، خداوند
قلمرو ادبی
تضاد: پیدا و پنهان، دانا و نادان
تناسب: رزّاق و خلاق.
پیدا و پنهان : مجاز از همه ی موجودات.
تلمیح:
به بخشی از آیه ۱۱ سوره جمعه: “و الله خیر الرازقین”
زهی گویا ز تو کام و زبانم / توئی هم آشکارا هم نهانم
بازگردانی:خوشا بر این که دهان و زبانم به نام تو گویاست. تو همه چیز من هستی
قلمرو زبانی
زهی: خوشا، چه زیباست، (شبه جمله)
گویا: وندی
قلمرو ادبی
کام و زبان :مجاز از دهان
تضاد: آشکارا و نهان
تلمیح به آیه ی” هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن”.
چو در وقت بهار آیی پدیدار / حقیقت پرده برداری ز رخسار
بازگردانی: هنگامی که در وقت بهار آشکار شوی، به راستی که زیبایی های چهره ات را آشکار میکنی.
قلمرو زبانی
آیی : شوی
رخسار: چهره
قلمرو ادبی
پرده برداشتن: کنایه از آشکار کردن
فروغ رویت اندازی سوی خاک / عجایب نقشها سازی سوی خاک
بازگردانی: روشنایی رخسارت را به زمین میتابانی و زمین را با گلها و گیاهان شگفت انگیز نقاشی میکنی.
قلمرو زبانی
عجایب نقش ها: تصویرهای جالب و زیبا
فروغ: روشنایی، پرتو
عجایب: جِ عجیبه؛ چیزهای شگفت انگیز و عجیب
قلمرو ادبی
فروغ رویت: استعاره ( روی تو مانند خورشیدی است که نور دارد.)
خاک: مجاز از زمین
گل از شوق تو خندان در بهارست / از آنش رنگهای بی شمار است
بازگردانی: گل از عشق تو در بهار شکوفه میکند و میشکفد؛ برای همین خاطر رنگارنگ است.
قلمرو ادبی
ش: مضاف الیه (نظر بعضی از همکاران این است که ش” متمم است.)
تشخیص: گل
تناسب: گل، بهار و رنگ شوق و خندان
خندان شدن گل کنایه: شکفتن گل
حسن تعلیل.
هر آن وصفی که گویم بیش از آنی / یقین دانم که بیشک جانِ جانی
بازگردانی: هر گونه تو را توصیف کنم، شایستگی تو بیش از آن است. مطمئنم که تو جان و گوهره همۀ هستی هستی (بسیار ارجمندی).
قلمرو ادبی
جناس: آن و جان
تکرار: جان
نمیدانم نمیدانم الهی / تو دانی و تو دانی آنچه خواهی
پیام: اقرار به نادانی و عجز در شناخت
قلمرو ادبی
تکرار: نمیدانم، تو دانی
تضاد: نمیدانم و دانی
