قواعد درس اول فارسی نهم
فارسی نهم تشبیه
تشبیه ازجمله رایج ترین آرایه های ادبی معنوی در ادبیات فارسی میباشد , و به طور کلی تشبیه به این معنا است که شاعر یا نویسنده در کلام خود , چیزی را به چیز دیگری مانند نماید.
تعریف تشبیه
کلمه تشبیه در لغت به معنای مانند کردن میباشد.
اگر کسی یا چیزی را به خاطر یک یا چند صفت مشابه با اغراق به کسی یا چیز دیگری مانند نمایند , تشبیه ایجاد میشود.
به عنوان مثال، در جمله “چشم او مانند ستاره درخشان است”، چشم به ستاره تشبیه شده است تا زیبایی و درخشندگی آن را بهتر نشان دهد.
ارکان تشبیه
تشبیه دارای چهار رکن اصلی است:
با ذکر مثال : « دل او چون آتش میسوزد.» ارکان تشبیه را توضیح میدهیم.
- مشبه: چیزی که مورد تشبیه قرار میگیرد. (مثلاً: “دل”)
- مشبهبه: چیزی که مشبه به آن تشبیه میشود. (مثلاً: “آتش”)
- وجه شبه: ویژگی یا خصوصیتی که بین مشبه و مشبهبه مشترک است. (مثلاً: “سوزان بودن”)
- ادات تشبیه: واژههایی که برای ایجاد تشبیه به کار میروند. (مانند: “مانند”، “چون”، “همچون” و “مثل”)
در اینجا چند مثال از تشبیه با ذکر ارکان آن آورده ایم:
مثال 1:
جمله: “چشم او مانند دریا است.”
- مشبه: چشم او
- مشبهبه: دریا
- وجه شبه: عمق و زیبایی
- ادات تشبیه: مانند
مثال 2:
جمله: “صدای او همچون نغمه پرندگان است.”
- مشبه: صدای او
- مشبهبه: نغمه پرندگان
- وجه شبه: زیبایی و دلنوازی
- ادات تشبیه: همچون
مثال 3:
جمله: “زندگیاش مانند یک کتاب پر ماجراست.”
- مشبه: زندگیاش
- مشبهبه: کتاب پر ماجرا
- وجه شبه: حوادث و تغییرات
- ادات تشبیه: مانند
انواع تشبیه
تشبیه به چند نوع مختلف تقسیم میشود:
- تشبیه ساده: در این نوع تشبیه، هر چهار رکن وجود دارد.
- مثال: “چشم او مانند ستاره درخشان است.”
- تشبیه بلیغ: در این نوع، یکی از ارکان حذف میشود، معمولاً مشبه یا مشبهبه.
- مثال: “چشم او ستارهای درخشان است.” (حذف “مانند”)
- تشبیه مرسل: در این نوع، وجه شبه ذکر نمیشود.
- مثال: “دل او آتش است.” (وجه شبه “سوزان بودن” ذکر نشده است)
- تشبیه تام: در این نوع، همه ارکان ذکر شده و واضح هستند.
- مثال: “زندگی او مانند سفر است.”
کاربردهای آرایه تشبیه
- توصیف و تصویرسازی: آرایه تشبیه به نویسندگان و شاعران کمک میکند تا تصاویری زنده و واضح از احساسات و حالات شخصیتها ارائه دهند.
- افزایش زیبایی زبان: استفاده از تشبیهات زیبا میتواند اثر ادبی را جذابتر کند.
- انتقال احساسات: تشبیه میتواند احساسات عمیقتری را منتقل کند و خواننده را به دنیای احساسی نویسنده نزدیکتر کند.
آرایه تشخیص ( جان بخشی )
آرایه تشخیص یکی از آرایههای ادبی است که در آن ویژگیها یا صفات انسانی به غیرانسانها یا اشیاء نسبت داده میشود. به عبارت دیگر، در آرایه تشخیص، گوینده یا نویسنده، به موجودات غیرانسانی، احساسات، افکار و رفتارهای انسانی را نسبت میدهد.
مثالها:
- درختان میخندند: در این جمله، درختان به عنوان موجوداتی انسانی توصیف شدهاند که قادر به خندیدن هستند.
- دریا فریاد میزند: در اینجا، دریا به جای یک پدیده طبیعی، به عنوان موجودی زنده و با احساسات توصیف شده است.
کاربرد:
آرایه تشخیص معمولاً برای ایجاد تصویرهای زنده و جذاب در شعر و نثر استفاده میشود و به نویسنده کمک میکند تا احساسات و حالات خود را به شیوهای خلاقانه و تأثیرگذار بیان کند. این آرایه میتواند به عمق و زیبایی متن افزوده و خواننده را بیشتر درگیر کند.
مراعات نظیر
مراعات نظیر یا تناسب یکی از آرایههای ادبی است .اگر شاعر یا نویسندهای در شعر یا متن ادبی خود کلماتی را در کنار هم قرار دهد که با هم تناسب داشته باشند یعنی از این آرایه استفاده کرده است.
مثال
یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
داس, درو , مزرع و کشته همگی مربوط به کشاورز و درو کردن محصول هستند.
قصیده چیست
قصیده از ریشه «قصد» گرفته شده و به معنی «مقصود» و «قصد شده» است، زیرا شاعر قصد دارد تا موضوع خاصی را بیان نماید.
قَصیده یک قالب شعر کلاسیک فارسی است. موضوع قصاید مدح شاهان و بزرگان، وصف طبیعت و گاه پند و اندرز است. در این نوع شعر بیت اول با مصراعهای زوج همقافیه است.
تعداد ابیات قصیده میتواند (بین ۳۰ تا ۵۰ بیت یا حتی بیشتر) میباشد.
مثال
ای دیو سپید پای در بند
ای گنبد گیتی! ای دماوند!
(ملکاشعرا بهار)
معنی و آرایه های درس اول فارسی نهم
معنی شعر ستایش فارسی نهم – صفحه 9
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی / نروم جز به همان ره که توام راهنمایی
معنی: خداوندا تو را یاد می کنم زیرا تو پاک و پروردگار جهان هستی و جز به راهی که تو راهنمایی ام کردی نمی روم.
معنی شعر بنام خداوند جان و خرد فارسی نهم – صفحه 10
به نام خداوند جان و خرد / کزین برتر اندیشه بر نگذرد
معنی:به نام خدایی که دو گوهر گران بهای عقل و جان را آفرید که فکر و اندیشه نمی تواند شناختی بیشتر از این از خداوند داشته باشد و بهتر از این او را توصیف کند.
***
خداوندِ نام و خداوندِ جای / خداوند روزی ده رهنمای
معنی:خداوند متعال صاحب اسما و صفات و القاب متعدّد و آفریننده ی جا و مکان (عالم هستی) است. اوست که روزی دهنده موجودات عالم و هدایت کننده آنهاست.
***
خداوند کیوان و گَردان سپهر / فروزندهی ماه و ناهید و مهر
معنی:خداوندی که سیاره زحل و آسمان و فلک را آفرید و در آن ماه و سیاره زهره و خورشید را قرار داد
***
به بینندگان، آفریننده را / نبینی، مَرنجان دو بیننده را
معنی:تلاش برای دیدن خداوند کار بیهوده ای است و این کار جز آزردن و رنجاندن چشم ها ، ثمری ندارد
***
نیابد بدو نیز، اندیشه راه / که او برتر از نام و از جایگاه
معنی: فکر و اندیشه آدمی نمی تواند آنگونه که شایسته ی خداوند است او را بشناسد چون ذات پروردگار فراتر از نام ها و مکان ها است
***
ستودن نداند کس او را چو هست / میان بندگی را ببایدت بست
معنی: هیچکس نمیتواند خداوند را آنگونه که شایسته اوست ستایش کند ، پس فقط باید برای بندگی او آماده بود و اظهار بندگی کرد
***
توانا بوَد هرکه دانا بوَد / زدانش، دل پیر، بُرنا بود
معنی: انسان دانا و آگاه در انجام کارها موفق و پیروز است. آگاهی و دانش سبب شادابی و نشاط دل انسان می شود
معنی شعر صفحه 11 فارسی نهم
دیده ای نیست نبیند رخ زیبای تو را / نیست گوشی که همی نشنود آوی تو را
معنی: چشمی نیست که زیبایی صورت تو (خدا) را نبیند و گوشی نیست که صدای تو را نشنود (دیدن زیبایی های طبیعت و شنیدن صدای آنها جلوهای از جمال خداست).
معنی شعر آفرینش همه تنبیه خداوندِ دل است
معنی شعر درس اول فارسی نهم – صفحه 13
بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار / خوش بَود دامنِ صحرا و تماشای بهار
معنی: در صبح زود اول بهار که طول شب و روز آن یکسان است ، رفتن به صحرا و تماشای گل های زیبای بهاری ، لذت بخش است
***
آفرینش همه تنبهِ خداوندِ دل است / دل ندارد که ندارد به خداوند اِقرار
معنی: تمام پدیده هایی که در جهان هستی وجود دارد برای بیداری و آگاهی انسان صاحب دل است و کسی که به وجود خدا اقرار و اعتراف نکند ، هیچ ذوق و احساسی ندارد
***
این همه نقشِ عجب، بر در و دیوار وجود / هر که فکرت نکند، نقش بُوَد بر دیوار
معنی: این همه نقش و نگار و پدیده های عجیبی که در جهان خلقت وجود دارد ، هر کس به این نقش ها و پدیده ها نیندیشد ، مانند عکس روی دیوار بی روح و بی احساس خواهد بود
***
کوه و دریا و درختان، همه در تسبیحاند / نه همه مستمعی، فهم کند این اَسرار
معنی: همه ی موجودات هستی کوه و دریا و درختان همه ذکر خدا را می گویند. ولی هر شنونده ای نمی تواند این اسرار و رازهای عالم را بشنود و درک کند
***
خبرت هست که مرغان سحر میگویند: / آخر اِی خفته، سَر از خوابِ جهالت، بردار؟
معنی: آیا خبر داری که پرندگان سحری به هنگام صبح می گویند: ای انسان غافل، از خواب غفلت بی خبری و نادانی ، بیدار شو .
***
تا کِی آخر چو بنفشه، سَر غفلت در پیش؟ / حیف باشد که تو در خوابی و نرگس، بیدار
معنی: تا کی می خواهی مانند گل بنفشه سرت را پایین بیندازی و از همه جا غافل باشی؟ حیف باشد که تو در خواب غفلت باشی و و گل نرگس بیدار و بینای حقایق باشد
***
که تواند که دهد میوۀ اَلوان از چوب؟ / یا که داند که بر آرد گل صد برگ از خار؟
معنی: تنها خداوند بزرگ است که می تواند از چوب درخت ، میوه های رنگارنگ و از خار ، گل های سرخ زیبا ، پدید آورد
***
عقل حیران شود از خوشۀ زرین عِنَب / فهم، عاجز شود از حقۀ یاقوت انار
معنی: عقل از زیبایی خوشه طلایی انگور ، متحیر و فهم از درک زیبایی و ظرافت دانه های انار که مانند یاقوتی سرخ و ارزشمند، می درخشند ، ناتوان است .
***
پاک و بی عیب خدایی که به تقدیر عزیز / ماه و خورشید مُسَخر کند و لیل و نهار
معنی: پاک و بی عیب و نقص است خداوندی که با فرمان و سرنوشت خودش ماه و خورشید و شب و روز را رام و مطیع خود قرار داده است
***
تا قیامت سخن اَندر کرم و رحمت او / همه گویند و یکی گفته نیاید ز هزار
معنی: همه ی مردم تا روز قیامت از بخشش و بزرگی و رحمت الهی سخن می گویند ولی با این همه سپاس یکی از هزاران نعمت او بجا آورده نمی شود
***
نعمتت بار خدایا، ز عدد بیرون است / شکرِ اِنعام تو هرگز نکند شکر گزار
معنی: پروردگارا نعمت های تو قابل شمارش نیست و هیچ انسان شکرگزاری نمی تواند ، شکر نعمت های بی کران تو را به جای آورد
***
سعدیا، راست رُوان گوی سعادت بُردند / راستس کن که به منزل نرسد، کج رفتار
معنی: ای سعدی! انسان های درست کار ، به سعادت و خوش بختی می رسند ، بنابراین تو هم انسانی صادق و راستگو باش ، زیرا انسان های بد رفتار به هدف و مقصودشان نمی رسند
***
لغات درس 1 فارسی نهم
اسرار: راز، جمع سر
سعادت: خوشبختی بزرگوار
عاجز: ناتوان
عنب: انگور
کرم: بخشش
بامداد: صبح زود
مستمع: شنونده
منزل: مقصد
نهار: روز
یاقوت: سنگ قیمتی
انعام: نعمت، بخشش
جهالت: نادانی
حیف: افسوس
خداوند دل: صاحب دل (انسان عارف)
رخ: صورت
سعادت: خوشبختی
عزیز: بزرگوار
غفلت: بی خبری
لیل: شب
مسخر: تحت فرمان، رام، مطیع
نقش: نشان، نگار
تقدیر: سرنوشت، فرمان خدا
حقّه: ظرفی کوچک، که در آن جواهری نگهداری شود . آفرینش: آفریده های جهان
الوان: رنگارنگ
اقرار: اعتراف
تنبیه: آگاه کردن، بیدار کردن
حیران: متحیر، سرگشته
خار: تیغ
راست روان: افراد درست کار
زرین: طلایی
گوی: توپ کوچک
کج رفتار: انسان بدکار
بار: آفریننده، خالق، نیکوکار
معنی حکایت سفر فارسی نهم – درس 1
معنی حکایت درس اول فارسی نهم – صفحه 16
روزی پیر (مُرشد، راهنما) ما، با جمعی از همراهان به درِ آسیابی رسید. افسارِ اسب کشید و ساعتی درنگ کرد پس به همراهان گفت: « میدانید که این آسیاب چه میگوید؟
معنی: یک روز ، شیخ و راهنمای ما ابوسعید ابی الخیر ، با گروهی از همراهانش به در آسیابی رسید. اسبش را نگه داشت و توقف کرد و مدتی ، صبر کرد.
سپس به همراهانش گفت: میدانید که این آسیاب چه چیزی را به ما می گوید (آموزش میدهد)؟
میگوید: معرفت این است که من در آنم. گِردِ خویش میگردم و پیوسته در خود سفر میکنم، تا هر چه نباید، از خود دور گردانم.»
معنی: میگوید: شناخت واقعی همین است که من در حال پرداختن و انجام آن هستم. به هنگام گشتن ، با خودم اندیشه میکنم و به کارهای خودم توجه میکنم و آن چیزهایی که شایسته و مناسب نیستند را از خود دور میکنم .
پیام و نتیجه حکایت
این حکایت توصیه به خودشناسی می کند. معرفت و شناخت واقعی،آگاهی نسبت به کاستیهای خود و سعی در برطرف کردن آنهاست.
لغات حکایت درس 1 فارسی نهم
پیر :شیخ، مرشد، مراد
ساعتی :یک ساعت، مدتی
درنگ :توقف، تامل، وقفه
آسیاب : دستگاهی که گندم و دیگر غلات را آرد میکند .
افسار : مهار، طنابی که به سر و گردن اسب و الاغ میبندند .
معرفت :شناخت
در آنم : مشغول آن هستم، در حال پرداختن به آن کار هستم .
گرد خویش گشتن : توجه به خویش، با خود اندیشیدن، به کار خود توجه کردن
پیوسته :مدام، همیشه
در خود سفر کردن : جستجو در باطن و درون خود





