تدریس درس هجدهم فارسی یازدهم – جواب کارگاه متن پژوهی درس 18

دانلود ویدیو

جواب تمرینات کتاب درسی

خوان عدل – درس 18 فارسی یازدهم

درس هجدهم فارسی یازدهم

معنی درس هجدهم فارسی یازدهم – صفحه 145

شرق از آنِ خداست
غرب از آنِ خداست
و سرزمینهای شمال و جنوب نیز
آسوده در دستان خداست.

بازگردانی:

این عبارت بیانگر حاکمیت مطلق خداوند بر تمام جهان است. از شمال تا جنوب و از شرق تا غربِ عالم، همگی ملک او هستند و تحت فرمان و اراده‌ی او قرار دارند.

قلمرو ادبی

  • «شمال و جنوب» و «شرق و غرب»:

تضاد: این جفت‌ها (شمال/جنوب و شرق/غرب) بیانگر دو جهت مخالف هستند و تضاد را ایجاد می‌کنند.

مجاز (از کلّ جهان): استفاده از این جهات جغرافیایی، به صورت کنایی به معنای «تمام جهان» است.

تناسب: این چهار جهت، در کنار هم، کلّ جهان را پوشش می‌دهند و تناسب مفهومی دارند.

  • «دست»: مجاز (از قدرت): در اینجا «دست» به تنهایی به کار نرفته، بلکه عبارت «در دستان خدا بودن» آمده است.
  • «در دستان خدا بودن»: کنایه: این عبارت کنایه از تحت فرمان خدا بودن، تحت حمایت و قدرت او بودن و تسلیم اراده‌ی او بودن است.
  • کلّ عبارت: تلمیح: این عبارت به آیه شریفه قرآن «وَ لِلَّهِ المَشرِق و المَغرِب فَاَینَما تُوَلَّوا فَثَمَّ وَجهُ الله» اشاره دارد که بر احاطه خداوند بر همه جهات و مکان‌ها تأکید می‌کند.

 

***

اوست که عادل مطلق است،
و خوان عدل خود را بر همگان گسترده
باشد که از میان اَسمای صد گان هاش،
او را به همین نام بستاییم،
آمین!

بازگردانی:

خداوند عادلِ مطلق است؛ یعنی عدالت او هیچ قید و شرطی ندارد و به طور کامل و بی‌نقص اجرا می‌شود. او سفره‌ی گسترده‌ی عدالت خود را برای تمام موجودات گشوده است. خداوند نام‌های بی‌شماری دارد، اما شایسته است که او را با صفت «عادل» ستایش کنیم، زیرا عدالت او مبنای همه صفات دیگرش است. (واژه «باشد» در انتهای جمله به معنای «امید است» به کار رفته و «آمین» نیز به معنی «بپذیر» یا «اجابت کن» است).

قلمرو زبانی

  • مطلق: بی‌قید و شرط، کامل، تام.
  • خوان: سفره، یا ظرف بزرگ و مسطحی که غذا را در آن برای خوردن می‌چینند.
  • باشد: در این بافت، به معنای «امید است»، «کاش» یا «ای کاش» است.
  • اَسما: جمع واژه «اسم» به معنی نام‌ها.
  • بستاییم: (از مصدر ستایش کردن) او را ستایش کنیم، تحسین کنیم، مدح بگوییم.
  • آمین: دعایی است که پس از درخواست یا دعا گفته می‌شود و به معنای «اجابت شود»، «بپذیر» یا «چنین باد» است.

نکات دستوری و ساختاری:

  • شش جمله: این عبارت از شش جمله تشکیل شده است.
  • عادل: در جمله «خداوند عادل مطلق است»، نقش مسند (خبر برای خداوند) را دارد.
  • خوان: در جمله «و خوان عدل خود را بگسترده است»، نقش مفعول (آنچه گسترده شده است) را دارد.
  • عدل: در ترکیب «خوان عدل»، نقش مضاف الیه (مالکیت خوان را نشان می‌دهد) دارد.

قلمرو ادبی

  • «خوان» و «گسترده»: تناسب: این دو واژه با هم هم‌نشینی معنایی دارند؛ خوان معمولاً گسترده می‌شود.
  • «گستردن خوان عدل»: کنایه: این عبارت کنایه از برقراری عدالت، عدالت‌ورزی و فراهم کردن شرایط برابر برای همگان است.
  • «خوان عدل»: اضافه تشبیهی: «عدل» (عدالت) به «خوان» (سفره) تشبیه شده است، یعنی عدالت مانند سفره‌ای است که خدا گسترده است.
  • «عادل» و «عدل»: اشتقاق: این دو کلمه از یک ریشه (ع-د-ل) هستند و ارتباط واژگانی دارند.
  • «صد»: نماد: عدد صد معمولاً نماد کثرت و زیادی است.
  • مجاز (از کثرت): به کار رفتن عدد صد برای نشان دادن تعداد بسیار زیاد نام‌ها.
  • اغراق: بیان تعداد بسیار زیاد نام‌ها برای تأکید بر عظمت خداوند.

 

***

ارایه های صفحه 146 فارسی یازدهم

اگر فکر و حواسم این جهانی است،
بهره ای والاتر از بهر من نیست
روح را خاک نتواند مبدّل به غبارش سازد،
زیرا هر دم به تلاش است تا که فرا رود.

بازگردانی:

اگر تفکر و درک ما تنها بر اساس حواس پنج‌گانه و امور مادی باشد، هیچ بهره یا نصیب معنوی نخواهیم برد. دنیای مادیات نمی‌تواند ذاتِ معنوی و متعالیِ «روح» را خدشه‌دار کند یا آن را بی‌ارزش سازد؛ زیرا روح اصالتاً متعلق به عالم بالا (عالم معنویت) است و دائماً در تلاش است تا از قید و بند مادیات رها شود و به اصل خویش در عالم بالا بازگردد.

قلمرو زبانی

  • حواس: جمعِ «حِسّ»؛ شامل پنج حس اصلی: بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و لامسه. مجموعاً به معنی درک کننده و ابزارهای درک کننده جهان مادی.
  • بهره: نصیب، قسمت، سهم.
  • از بهر: به معنی «برای»؛ در اینجا «برای اینکه».
  • مُبدّل: دگرگون شده، تغییر یافته، تبدیل شده.
  • دم: لحظه، زمان کوتاه.
  • فرارود: (فعل امر از مصدر فرارَستن یا فرارَویدن) به سوی بالا رفتن، صعود کردن، تعالی یافتن.

نکات دستوری و ساختاری:

  • فکر و حواس: در اینجا به عنوان فاعل یا نهاد در نظر گرفته شده‌اند.
  • بهره: مفعول فعل «نَبریم».
  • خاک: در عبارت «خاک نمی‌تواند روح را…»، نقش متمم (قید حالت یا قید مکان) دارد؛ یعنی روح را در میان خاک (مادیات) بی‌ارزش کند.
  • مادّیات: نقش نهاد جمله دوم را دارد.
  • روح: مفعول فعل «مُبدّل کند».
  • عالَم بالا: قید مکان یا متمم.
  • دم: قید زمان (لحظه به لحظه).

قلمرو ادبی

  • «فکر» و «حواس»: مجاز (از کلّ وجود): منظور از «فکر و حواس» در اینجا، تنها این دو مورد نیست، بلکه کلّ وجودِ انسانِ مادی‌گرا و ادراک او از طریق حواس است.
  • «خاک»: مجاز (از جسم/مادیات): خاک نمادی از جهان مادی، جسمانیت و هر آنچه فانی و زمینی است.
  • «بَهر» و «بَهره»: جناس ناقص افزایشی: این دو کلمه در حروف مشترک‌اند اما با افزودن یک حرف (ه) در اولی، معنایشان متفاوت می‌شود (بَهر: برای / بَهره: نصیب).
  • «خاک» و «غبار»: تناسب: خاک و غبار هر دو به عالم مادی و بی‌ارزش اشاره دارند.
  • «فکر و حواس»: تناسب: این دو مفهوم به یکدیگر مرتبطند و در فرآیند ادراک ذهنی و حسی نقش دارند.
  • «غبار»: استعاره: «غبار» استعاره از هر چیز ناچیز، بی‌ارزش، زودگذر و مادی است که می‌تواند ارزش معنوی روح را از بین ببرد (البته متن بیان می‌کند که این اتفاق نمی‌افتد).
  • «است» و «نیست»: تضاد: این دو فعل، بیانگر وجود و عدم وجود هستند و تقابل را نشان می‌دهند.
  • «فرارَفتن» (فرارود): کنایه: کنایه از متعالی شدن، برتری یافتن بر امور مادی و رسیدن به کمال معنوی است.
  • «دم»: مجاز (از لحظه): به معنی زمان کوتاه و هر لحظه.

 

***

هر نَفَسی را دو نعمت است:
دم فرودادن و برآمدنش؛
آن یکی مُمدّ حیات است،
این یکی مُفرِّح ذات؛
و چنین زیبا، زندگی در هم تنیده است
و تو شکر خدا کن، به هنگام رنج
و شکر او کن، به وقت رَستن از رنج.

بازگردانی:

در هر نفس کشیدن انسان، دو نعمت بزرگ نهفته است: یکی هنگام دم (داخل کشیدن نفس) و دیگری هنگام بازدم (بیرون دادن نفس). عمل فرو بردن نفس، موجب ادامه‌ی حیات و زنده ماندن ما می‌شود. عمل بیرون دادن نفس نیز نشاط و شادی را به وجود ما هدیه می‌دهد. زندگی انسان نیز به همین ترتیب، ترکیبی زیبا از رنج‌ها (مانند دم) و آسایش‌ها (مانند بازدم) است. بنابراین، تو ای انسان، باید همواره در همه حال – چه در زمان سختی و رنج و چه در زمان آسایش و راحتی – خداوند را شکر کنی و سپاسگزار باشی.

قلمرو زبانی

  • دَم: نفس کشیدن؛ به ویژه هنگام داخل بردن هوا به ریه‌ها.
  • مُمدّ: یاری‌دهنده، مددکار، کمک‌کننده.
  • حیات: زندگی، زندگانی.
  • مُفَرِّح: شادی‌آور، نشاط‌بخش، مایه خوشحالی.
  • ذات: وجود، هستی، جوهر وجودی.
  • تنیده: بافته شده، در هم تنیده، آمیخته.
  • رَستن: نجات یافتن، رها شدن، خلاص شدن.
  • «هر نفسی را دو نعمت است»: این عبارت یعنی: «برای هر نفس کشیدن، دو نعمت وجود دارد.»

نکات دستوری و ساختاری:

  • «هر نفسی را دو نعمت است»: این ساختار، بیانگر وجود دو نعمت برای یک چیز (نفس) است.
  • «فرو دادن» و «بیرون دادن»: این دو فعل، فاعل‌های جمله هستند.
  • «حیات»: مفعول فعل «باعث».
  • «شادی بخش وجود است»: «شادی بخش» مسند است.
  • «زندگی»: نهاد جمله «زندگی نیز اینگونه زیبا…».
  • «رنج» و «آسایش»: معطوف به هم، ارکان تشکیل‌دهنده زندگی.
  • «تو»: ضمیر مخاطب (فاعل امر «شکر کن»).
  • «خدا را»: مفعول (آنچه شکر می‌شود).
  • «چه در زمان سختی چه در زمان آسایش»: قید حالت (بیانگر دو حالت).

قلمرو ادبی

  • «فرو دادن» و «برآمدن» (بیرون دادن): تضاد: این دو عمل متقابلِ نفس کشیدن هستند و تقابل را ایجاد می‌کنند.
  • «به هنگام رنج» و «به وقت رستن از رنج» (یا آسایش): تضاد: تقابل بین سختی و راحتی، رنج و آسایش.
  • «حیات» و «ذات»: سجع مطرّف: این دو کلمه که در انتهای جملات آمده‌اند (حیات / ذات)، دارای حروف پایانی متفاوت اما وزن یا آهنگ نزدیک هستند و سجع ایجاد می‌کنند.
  • «یکی» و «شکر» و «رنج»: آرایه تکرار (تکرار لفظی): کلمه «یکی» دو بار، «شکر» (در شکر کن) و «رنج» (در رنج و آسایش) برای تأکید بر مفاهیم به کار رفته‌اند.
  • «نَفَس»: نماد: نفس کشیدن نماد زندگی و وجود داشتن است.
  • «رنج و آسایش»: تضاد: تقابل اساسی در تجربه زندگی انسان.

 

***

بگذار بر پشت زین خود معتبر بمانم

تو در کلبه و خیمه خود باز بمان

بگذار که سرخوش و سرمست به دوردستها روم

و بر فراز سرم هیچ جز اختران نبینم.

بازگردانی:

این عبارت بیانگر میل و اشتیاق شدید به سفر و تجربه‌ی ناشناخته‌هاست. گوینده از مخاطب می‌خواهد که او را در این سفرِ ماجراجویانه آزاد بگذارد و خود در مکانی امن و آشنا (خانه) باقی بماند. گوینده آرزو دارد با شادی و شور و شوق فراوان، تا دورترین نقاط جهان سفر کند و آنچنان اوج بگیرد که تنها ستارگان را بالای سر خود ببیند؛ این اوج گرفتن کنایه از رسیدن به نهایت کمال و درک عمیق از هستی است.

قلمرو زبانی

  • معتبر: محترم، ارزشمند، قابل اعتماد. (در این بافت، شاید منظور «عزیز» یا «ارزشمند» باشد).
  • خیمه: چادر، سرا، خانه‌ی موقت، محل سکونت.
  • فراز: بالا، بلندی، قله.
  • اختران: جمع «اختر»؛ ستارگان، ستاره‌ها.
  • سرخوش و سرمست: دو واژه با معنای نزدیک به هم؛ یعنی بسیار شاد، مغرور از شادی، بیخود از خوشی. (رابطه ترادف).

نکات دستوری و ساختاری:

  • «اجازه بده»: فعل امر از مصدر «اجازه دادن»، که نشان‌دهنده‌ی درخواست یا خواهش است.
  • «من در سفر باشم و تو در خانه‌ات بمان»: این دو جمله، دو بخش از یک جمله مرکب هستند که با حرف ربط «و» به هم پیوسته‌اند و بیانگر دو موقعیت متفاوت برای دو فرد هستند.
  • «تا دورترین نقطه پرواز کنم»: این عبارت، بیانگر حد و نهایتِ حرکت و پرواز است.
  • «اختران را بر فراز سر ببینم»: این جمله، غایت و هدفِ رسیدن به اوج را نشان می‌دهد.

قلمرو ادبی

  • «زین»: مجاز (از اسب): «زین» (شَدّ و برگ اسب) به تنهایی آمده، اما منظور کلّ اسب و سوار شدن بر آن برای سفر است. / نماد (سیر و سفر): زین به طور نمادین نشان‌دهنده آمادگی برای سفر و حرکت است.
  • «پُشتِ زین ماندن»: کنایه: کنایه از «قصد سفر داشتن» یا «آماده‌ی سفر بودن» است. (البته در متن اصلی، گوینده «اجازه سفر» می‌خواهد، نه اینکه «پشت زین مانده» باشد؛ شاید منظور این بوده که اگر پشت زین بماند، یعنی در حال سفر است).
  • «در کلبه و خانه ماندن»: کنایه: کنایه از «سفر نکردن»، «در جا ماندن» یا «عدم تجربه ماجراجویی» است.
  • «کلبه» و «خانه»: تناسب: این دو واژه هر دو به مکانی برای سکونت اشاره دارند و با هم تناسب معنایی دارند.
  • «پرواز کنم تا جایی ستارگان را ببینم» (جمله پنجم): واج آرایی «س»: تکرار صدای «س» در کلماتی مانند «سفر»، «شادی»، «سرخوش»، «سرمست»، «دورترین»، «ستارگان»، «سر» و …، که موسیقی کلام را افزایش می‌دهد.
  • «به دوردست‌ها رفتن»: کنایه: کنایه از «ترک تعلقات دنیوی»، «جستجوی معنای عمیق‌تر» یا «رسیدن به تجربه‌های جدید و ناشناخته» است.
  • «اختران را بر فراز سر دیدن»: کنایه: کنایه از «رسیدن به اوج کمال»، «دستیابی به بالاترین درجات معرفت» یا «تجربه‌ی عمیق‌ترین درک از هستی» است.

 

***

او اختران را در آسمان نهاده 

تا به برّ و بحر نشانمان باشند

تا نگه به فرازها دوزیم

تا از این ره، لذّت اندوزیم.

بازگردانی:

خداوند، ستارگان را در آسمان قرار داده است تا راهنمای انسان‌ها در خشکی و دریا باشند. هدف دیگر از آفرینش ستارگان، این است که نگاه و توجه ما به سوی عالم بالا و ملکوت معطوف شود و بدین وسیله، از سفر و سیرِ معنوی خود در زندگی لذت ببریم و آن را عمیق‌تر کنیم.

قلمرو زبانی

  • او: منظور خداوند است (اشاره به خداوند).
  • اختران: جمع «اختر»؛ ستارگان.
  • بَرّ: خشکی، سرزمین، بیابان.
  • بَحر: دریا.
  • فراز: بالا، بلندی.
  • اندوزیم: (از مصدر اندوختن) جمع کنیم، ذخیره کنیم، فراهم آوریم؛ در اینجا به معنای «کسب کنیم» یا «به دست آوریم».

قلمرو ادبی

  • «بَرّ» و «بَحر»:

تضاد: خشکی و دریا دو محیط جغرافیایی متضاد هستند.

تناسب: این دو مفهوم اغلب در کنار هم برای نشان دادن کلّ پهنه‌ی زمین (خاک و آب) به کار می‌روند.

مجاز (از کلّ هستی): استفاده از «خشکی و دریا» به طور کنایی به معنای «تمام جهان» است.

جناس ناقص افزایشی: «بَرّ» و «بَحر» در برخی حروف مشترک‌اند و با افزودن یک حرف (ح) معنایشان متفاوت می‌شود.

  • «علت آفرینش ستارگان، هدایت و لذّت انسان باشد»: حُسن تعلیل: شاعر یا نویسنده، دلیل آفرینش ستارگان را «هدایت انسان» و «لذت معنوی» او قرار داده است. این نوع آرایه، وقتی علتی را برای یک پدیده ذکر می‌کنیم که علت واقعی یا علمی آن نیست، بلکه علتی شاعرانه و ادبی است، رخ می‌دهد.
  • کلّ عبارت: تلمیح: اشاره‌ی مستقیم یا غیرمستقیم به یک رویداد تاریخی، مذهبی، یا آیه قرآن. در اینجا، اشاره به آیه شریفه قرآن است: «وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ النُّجومَ لِتَهتَدُوا بِهَا فِی ظُلُماتِ البَرِّ وَ البَحرِ» (و اوست کسی که ستارگان را برای شما قرار داد تا در تاریکی‌های خشکی و دریا به وسیله‌ی آن‌ها راه یابید).
  • «نگاه بدوزیم»: کنایه: کنایه از «خیره شدن»، «تمرکز کردن» و «با دقت نگریستن» است.
  • «اختر» و «آسمان»: تناسب: اختر (ستاره) در آسمان قرار دارد و این دو مفهوم با هم تناسب مکانی و مفهومی دارند.
  • «دوزیم» و «اَندوزیم»: سجع مطرّف: این دو واژه که در انتهای عبارات آمده‌اند، دارای حروف پایانی مشابه (و وزن نزدیک) هستند (دوزیم / اندوزیم) و سجع ایجاد می‌کنند.

 


روان خوانی درس 18 فارسی 11

روان خوانی درس 18 فارسی یازدهم

روان خوانی آذرباد فارسی یازدهم صفحه 149

صبح بود و پرتو آفتاب مانند طلا روی امواج دریا می درخشید. نزدیک به یک کیلومتر دور از ساحل یک قایق ماهیگیری آب را شکافته، به پیش می رفت. از سوی دیگر، هلهله و آوای مرغان دریایی که برای به دست آوردن غذای خود به ساحل روی آورده بودند، در فضا طنین افکنده بود. روز پُرتحرّک دیگری شروع میشد. در مسافتی دورتر، آذرباد مشغول تمرین پرواز بود. آذرباد، یک مرغ عادی نبود که از تمرین سَر بخورد. بیشتر مرغهای دریایی نمیخواستند بیش از آنچه راجع به پرواز می دانستند، بیاموزند. برای آنها فقط پرواز به طرف ساحل برای دست یافتن به غذا مطرح بود، ولی آذرباد بیش از هر چیز در زندگی از آموختن پرواز لذّت میبرد. او به زودی دریافت که این طرز فکر سبب میشود که او محبوبیّت خود را میان دیگران از دست بدهد. مادرش پرسید: »چرا آذرباد؟ چرا برایت سخت است که مثل دیگران باشی؟! چرا نمیپذیری که اینجور پروازها برای پرندگان دیگر مناسب است، نه برای ما. پسرم چرا غذا نمیخوری؟ تو یکپارچه پوست و استخوان شده ای.« آذرباد گفت: »برای من مهم نیست که استخوان و پوست باشم. من می خواهم نهایت توانایی خودم را در کار پرواز بسنجم.« پدرش با مهربانی گفت: »ببین پسرم! زمستان نزدیک است و قایقرانان کمتر روی آب خواهند آمد. ماهیها در عمق زیادی شناور خواهند شد. تمرینِ پرواز کار بدی نیست ولی برای تو نان و آب نمیشود. پسرم، فراموش نکن که منظور از پرواز، به دست آوردن خوراک است.« آذرباد سرش را به عالمت رضا تکان داد و برای چند روزِ آینده، کوشید تا مانند دیگران باشد، ولی خود را نمیتوانست راضی کند. با خود می اندیشید که اگر تمام این وقت را صرف آموختن پرواز کرده بود، چقدر میتوانست پیشرفت بکند. طولی نکشید که آذرباد دوباره تنها شد. دور از ساحل، گرسنه ولی خوشحال بود؛ زیرا که دوباره آموختن را آغاز کرده بود. مسئله اصلی سرعت بود و او با یک هفته تمرین توانست بیش از هر مرغ دریایی دیگر سرعت بیاموزد. وی در اندک مدّتی فرسنگها راه میرفت و با این سرعت، معموالا بالهای او ثبات خود را از دست میدادند. باز هم تمرین میکرد. هزارمتر باال رفت و به طرف پایین سرازیر شد ولی هر بار بال چپش چند ثانیه از حرکت باز میایستاد و در این حال به شدّت بهطرف چپ کشیده میشد. دهبار این پرواز را تکرار کرد و هر بار وقتی به سرعت هفتاد کیلومتر در ساعت میرسید، بالهایش در هم میپیچید، مقداری از پرهایش کنده میشد و به سختی در آب میافتاد.

معنی کلی:

این بخش به تفاوت بین آنچه که به نظر می‌رسد و حقیقتِ آن اشاره دارد. درخشش آفتاب که به طلا تشبیه شده، ممکن است انسان را به سمت خود جلب کند، اما باید با احتیاط به آن نگریست تا فریب ظاهر را نخورد. «روی آوردن» به چیزهای فریبنده، مانند «سر خوردن» (پشیمان شدن) در نهایت است. این وضعیت را می‌توان با کسی مقایسه کرد که تمام روز تلاش می‌کند تا لاغر شود («یکپارچه پوست و استخوان شدن»)، اما در نهایت تلاش‌هایش بی‌فایده است و «نان و آب» او نمی‌شود، یعنی سودی عایدش نمی‌گردد.

قلمرو زبانی

  • هلهله: سر و صدای شادمانی و هیاهوی ناشی از خوشحالی و شور و شوق.
  • طنین: انعکاس صدا، پژواک، صدای تکرار شونده.
  • پرتو: اشعه، شعاع نور، درخشش، روشنایی.
  • بَسِنجم: (از مصدر بسنجیدن) مقایسه کنم، بسنجم، ارزیابی کنم.
  • فرسنگ: واحدی قدیمی برای اندازه‌گیری مسافت که تقریباً برابر با شش کیلومتر است.

قلمرو ادبی

  • «مانند کردن درخشش آفتاب به طلا»: تشبیه: درخشش آفتاب (مشبّه) به طلا (مشبّهٌ به) تشبیه شده است. «مانند کردن» حرفِ تشبیه و «درخشش» وجهِ شبه است.
  • «روی آوردن»: کنایه: کنایه از «توجه کردن»، «دل بستن» یا «میل کردن» به چیزی است.
  • «سَر خوردن»: کنایه: کنایه از «ناکام شدن»، «پشیمان شدن» یا «به نتیجه نرسیدن» است.
  • «یکپارچه پوست و استخوان شدن»: کنایه: کنایه از «بسیار لاغر و ضعیف شدن» است.
  • «نان و آب نشدن»: کنایه: کنایه از «بی‌فایده بودن»، «به نتیجه نرسیدن» یا «عاید نشدن هیچ منفعت یا سودی» است.

 

***

ارایه های صفحه 150 و 151 فارسی یازدهم

اکنون سرعت او از مرغان دریایی دیگر زیادتر شده بود، ولی این پیروزی، زودگذر بود؛ زیرا به محض اینکه زاویه پروازش را عوض کرد، باز همان اتّفاق همیشگی روی داد؛ بالهایش در هم پیچید و به سختی در دریا افتاد. وقتی به خود آمد، شب بود و مهتاب در آسمان پدیدار شده بود. آذرباد مدّتی روی آب شناور بود. خود را در آب رها کرد و در حالی که فرو میرفت از درون خود ندایی شنید: »این راه حل نیست. تو یک مرغ دریایی هستی و طبیعت، سر راه تو مشکلاتی نهادهاست. وقتی میتوانستی اینطور پروازها را بیاموزی که تکامل مغزت از این بیشتر میبود. اگر باید با سرعت زیادتر پرواز کنی، بالهای کوتاه میداشتی. پدرت حق داشت، باید حماقت را کنار بگذاری، به دیگران بپیوندی و از اینکه مرغ دریایی محدود و بیچاره هستی، راضی باشی.« از آن لحظه به بعد، با خود عهد کرد که یک مرغ دریایی عادی باشد . روزها گذشت. آذرباد با خود می اندیشید: »آنچه احتیاج دارم فقط یک بال کوتاه است؟« میتوانم بالهایم را جمع کنم و فقط با نوک آنها پرواز کنم. آذرباد سپس دو هزار متر ارتفاع گرفت و بدون اینکه برای یک لحظه فکر مرگ یا شکست را بکند، بالهایش را جمع کرد و شروع به پایین آمدن کرد. چشمهایش را در جهت خلاف باد بست و همینطور که باد، محکم به صورتش میخورد، وجد و شادی را در رگهای خود حس میکرد. آذرباد از اینکه پیمان خود را شکسته بود، احساس پشیمانی نداشت. پیش از سپیده دم، آذرباد شروع به تمرین کرده بود. از شر و شور زندگی لرزش خفیفی بر اندام خود احساس میکرد و از اینکه بر ترس خود غلبه کرده بود، به خود میبالید. به سوی دریا سرازیر شد. پس از پیمودن چهار هزار متر به نهایت سرعت خود رسیده بود. مانند دیوار محکمی باد را می شکافت و به پیش میرفت. با سرعت دویست و چهل کیلومتر در ساعت در پرواز بود. به هیچ چیز جز پیروزی فکر نمیکرد. او به سرعت نهایی رسیده بود. یک مرغ دریایی توانسته بود با سرعت دویست و چهل کیلومتر در ساعت پرواز کند. این بزرگترین لحظه در تاریخ مرغهای دریایی بود. آذرباد به طرف مکان دور افتاده خود رفت و به تمرین خود ادامه داد. او به تدریج با تمام فنون هوانوردی آشنا میشد. آن روز او با هیچکس سخن نگفت و تا غروب پرواز میکرد؛ حلقه زددن، کند غلتیدن، تند غلتیدن و انواع چرخیدن را تمرین کرد و آموخت. او با خوشحالی پیش از فرود آمدن در هوا حلقهای زد و سپس به زمین نشست و با خود فکر کرد وقتی همه مرغان بدانند، غرق در شادی خواهند شد؛ زیرا ما میفهمیم که توانایی ما مرغان دریایی بیش از آن است که گمان میکردیم. حالا زندگی چقدر پُرمعنی شده است. ما میتوانیم در زندگی هدف دیگری داشته باشیم.

معنی کلی:

این بخش به صداهایی اشاره دارد که هنگام شادی و پیروزی شنیده می‌شود. وقتی کسی ندای پیروزی سر می‌دهد یا با شادی فریاد می‌زند، این صداها مانند «مهتابی» در شب ظاهر می‌شوند و «شادی» او را در بر می‌گیرد. افتخار و مباهات به دستاوردهایی که حاصل «فنون» و مهارت‌های مختلف است، انسان را «خوار و ذلیل» نمی‌کند، بلکه برتری و تسلط او را نشان می‌دهد.

قلمرو زبانی

  • ندا: آواز، صدا، بانگ، فریاد.
  • حماقت: نادانی، جهالت، ابلهی، بی‌خردی.
  • عهد: پیمان، قول و قرار، سوگند.
  • شعف: خوشی، شادمانی، وجد، شعف و سرور زیاد.
  • خفیف: حقیر، کوچک، ذلیل، پست، بی‌اهمیت.
  • غلبه: تسلط، چیرگی، برتری، غلبه یافتن.
  • بالیدن: افتخار کردن، نازیدن، مباهات کردن، فخر فروختن.
  • فنون: جمع «فن»؛ شیوه‌ها، روش‌ها، مهارت‌ها، هنرها.

قلمرو ادبی

  • «پدیدار شدن مهتاب در آسمان»: کنایه: کنایه از «فرا رسیدن شب» یا «روشن شدن فضا در تاریکی» است. در این متن، ممکن است منظور نمایان شدن چیزی در تاریکیِ ناشناخته باشد.
  • «غرق در شادی شدن»: کنایه: کنایه از «شدیداً خوشحال بودن»، «مملو از نشاط گشتن» یا «لذت بردن فراوان» است.

 

***

وقتی نزدیک مرغان دریایی رسید، دید که آنها دور هم جمع شده اند و مشغول مشورت درباره مسئله ای هستند. مدّتی در این حالت، نگران بودند. »آذرباد! در وسط بایست!«، صدای رئیس گروه، خشک و جدّی بود. ایستادن در وسط دو معنی داشت: افتخار یا ننگی بزرگ! رئیس گروه داد زد: »آذرباد! برای ننگ بزرگی که به وجود آورده ای، روبه روی مرغهای دریایی بایست! یک روز خواهید انست که سرپیچی از قوانین اجتماع در زندگی برای تو سودی نداشته است.« مرغان دریایی حق ندارند در چنین موقعیّتی به رئیس خود جواب بدهند ولی آذرباد خاموش نماند. »سرپیچی از قوانین اجتماع؟ این غیر ممکن است! برادران من، چه کسی مسئولیّت را بهتر از آن مرغ دریایی میفهمد که مفهوم و هدف والاتری در زندگی میجوید؟! هزاران سال ما برای پیدا کردن کلّه ماهیها و نانِ مانده در میان قایقها و صخره ها تلاش کردهایم و حالا دلیل دیگری برای زندگی داریم: آموختن، یافتن و آزاد بودن. تنها اندکی مهلت به من بدهید تا به شما نشان بدهم که چه یافتهام.« مرغان دریایی حاضر نشدند عظمت آنچه را که میتوانستند در پرواز بیابند، بپذیرند. آنها نخواستند چشمان خود را باز کنند و به دقّت به دنیا بنگرند. آذرباد هر روز چیز تازه ای یاد میگرفت. آنچه آرزو داشت که گروه مرغان دریایی بیاموزند و انجام دهند، خودش به تنهایی انجام میداد. از قیمتی که برای به دست آوردن این نعمت بزرگ پرداخته و از گروه مرغان خارج شده بود، هیچ غمگین نبود. آذرباد در این مدّت درک کرد که زندگیِ یکنواخت، ترس و خشم عواملی هستند که عمر مرغان دریایی را کوتاه میکنند.
عصر یک روز دو مرغ آمدند و آذرباد را در آسمانِ آرام و راحتش یافتند. آذرباد پرسید: »شما کی هستید؟«
– »آذرباد، ما از گروه تو هستیم. ما برادران توایم و آمدهایم تا تو را به مکانی بالاتر ببریم
آذرباد با آن مرغان به پرواز درآمد. حس میکرد که با سرعت دویست و پنجاه کیلومتر در ساعت، پرواز عادی میکند. سرعت دویست و هفتاد و سه برایش سرعت نهایی بود ولی باز آرزو داشت که بتواند تندتر برود. پس هنوز برای او محدودیّتی وجود داشت و با اینکه خیلی تندتر از گذشته پیش رفت ولی باز سرعتی وجود داشت که رسیدن به آن برایش
میسّر نبود. یک روز صبح، وقتی با آموزگارش، بزرگ امید، مشغول تمرین حلقه زدن با بالهای بسته بود، اندیشه ای در خاطرش گذشت و چنین پرسید: »پس بقیّه کجا هستند، بزرگ امید؟« در اینجا مرغها افکار خود را به آرامی و بدون سروصدا به یکدیگر انتقال میدهند و آذرباد نیز از این فن استفاده میکرد.

معنی کلی:

این بخش به موضوع «رسوایی» و «یکنواختی» اشاره دارد. «ننگ» یا رسوایی، امری است که نباید به آن «روی آورد» یا علاقه‌ای نشان داد. وقتی «یک نواخت» یا هم‌شکل شویم، یعنی در یک مسیر ثابت و تکراری حرکت کنیم، «چشمانمان باز می‌شود» به روی حقیقت، اما اگر این یکنواختی با «صدای خشک» همراه باشد، ممکن است منجر به «علاقه نشان دادن» به چیزهای بی‌ارزش شود. در واقع، اگر چیزی «میسّر» یا ممکن نباشد، باید به آن علاقه نشان نداد.

قلمرو زبانی

  • ننگ: بدنامی، رسوایی، عار، شرمندگی، بی‌آبرویی.
  • یکنواخت: یکرنگ، هم‌شکل، یکسان، تکراری، بدون تنوع.
  • میسّر: ممکن، امکان‌پذیر، شدنی، قابل دسترسی.

قلمرو ادبی

  • «صدای خشک»: حس آمیزی: در این آرایه، صفتی که معمولاً به یک حس (مانند لامسه برای «خشک») نسبت داده می‌شود، به حس دیگری (شنوایی برای «صدا») اطلاق می‌گردد. این ترکیب، حسی ناآشنا و متفاوت ایجاد می‌کند.
  • «چشمان خود را باز کردن»: کنایه: کنایه از «علاقه نشان دادن»، «توجه کردن»، «بیدار شدن نسبت به چیزی» یا «پی بردن به حقیقت» است.

 

***

ارایه های صفحه 153 فارسی یازدهم

«پس چرا مرغان بیشتری اینجا نیستند. در آنجا که پیش از این بودم .» بزرگ امید سخن او را برید و چنین گفت: »هزاران هزار مرغ دریایی وجود دارد میدانم!
تنها جوابی که می توانم به تو بدهم این است که فراموش مکن که شاید میان یک میلیون مرغ دریایی، تو تنها کسی بودی که این طرز فکر را داشتی. ما از یک دنیا به دنیای دیگر میرفتیم که به نظر شبیه یکدیگر می آمدند؛ بدون اینکه به خاطر بیاوریم از کجا آمدهایم و اهمّیت بدهیم به اینکه به کجا میرویم. تنها برای آن لحظه زندگی میکردیم. میدانی ما چند مرحله از حیات را طی کردیم تا فهمیدیم که در عالم، به غیر خوردن، جنگیدن و قدرت طلبی مرغان چیزهای دیگری نیز وجود دارد. ده هزار مرحله و بعد صدها مرحله دیگر را طی کردیم تا آموختیم تکامل وجود دارد و صدها سال دیگر را باید طی کنیم تا بفهمیم که هدف ما در زندگی، یافتن تکامل و سپس نشاندادن راه آن به دیگران است! ما دنیای بعدی خود را از روی اصولی که در دنیا می آموزیم برمی گزینیم. اگر هیچ نیاموزیم، دنیای بعدی نیز تاریک و پُر از محدودیتها خواهد بود، ولی تو آذرباد، اینقدر سریع آموختی که مجبور نشدی از این هزاران مرحله، عبور کنی و به اینجا برسی!« نزدیک به یک ماه گذشت. آذرباد با سرعت عجیبی می آموخت و همیشه در آموختن سریع بود، ولی حاال که شاگردِ بِرناک بود، تجربه ها و اندیشه های استاد خود را حتّی سریعتر جذب میکرد. باالخره روزی رسید که برناک باید میرفت. اینها آخرین کلمات برناک بودند: »آذرباد، تنها عشق بیاموز و در این راه بکوش.« روزها سپری میشد و آذرباد بیشتر به فکر زندگیاش در کره زمین میافتاد. همانطور که روی ماسهها ایستاده بود با خود می اندیشید که شاید مرغی در کره زمین وجود داشته باشد که بخواهد مانند او در زندگانی معنایی باالتر از دنبال ماهی و تکّه نان رفتن بیابد. مفهوم عشق ورزیدن برای او این بود که آنچه را دریافته است، به مرغان دیگری که میخواهند، بیاموزد. بالاخره آذرباد تصمیم خود را گرفت: »بزرگ امید، من باید به زمین برگردم. شاگردان تو خیلی خوب پیش میروند و آنها به آسانی میتوانند شاگردان جدیدی را آموزش دهند

معنی کلی:

این بخش به این موضوع اشاره دارد که در زندگی، نباید تمام همت و تلاش خود را صرف رسیدن به «دنیا و مادیات بی ارزش» کرد. «دنبال ماهی و تکه نان رفتن» کنایه از درگیر شدن با مسائل پیش پا افتاده و کم‌اهمیت زندگی است. باید زندگی (حیات) را با معنا و هدف طی کرد، نه اینکه در پی مسائل جزئی و زودگذر دنیوی باشیم.

قلمرو زبانی

  • حیات: جان، زندگی، زیست، زندگانی.
  • طی: پیمودن، گذراندن، در نوردیدن، طی کردن.
  • «دنبال ماهی و تکّه نان رفتن»: این عبارت، کنایه از «مشغول شدن به امور پیش پا افتاده و مادی» است.
  • «حیات را طی کردن»: یعنی «زندگی کردن» یا «عمر را گذراندن».

قلمرو ادبی

  • «دنبال ماهی و تکّه نان رفتن»: کنایه: کنایه از «مشغول شدن به امور دنیوی و مادیِ کم‌ارزش»، «پرداختن به نیازهای اولیه و سطحی زندگی» یا «گم شدن در مسائل پیش پا افتاده» است.

 

***

ارایه های صفحه 154 فارسی یازدهم

پس از این، آذرباد در خیال خود تصویر گروهی دیگر از مرغان دریایی را در ساحل دیگر ترسیم کرد و به آسانی و به تجربه میدانست که او تنها جسمی مرکّب از استخوان و پَر نیست بلکه مظهر و نماینده کاملی از آزادی و بلندپروازی است که با هیچ چیز محدود و مقیّد نمیشود. »در پرواز هدفی بالاتر از پریدن به این سو و آنسو وجود دارد.« یک حشره نیز همینکار را انجام می دهد. پس از سه ماه، آذرباد شش شاگرد پیدا کرده بود. آنها همه از جامعه مرغان رانده شده بودند و همه برای آموختن پرواز شور و هیجان داشتند، ولی برای آنها تمرین پرواز، راحتتر از معنی و هدف آن بود. »هر یک از ما درواقع صورتی از مرغ حقیقت هستیم، صورتی از آزادی مطلق.« آذرباد وقت غروب این سخنان را میگفت: »آموختن دقیق و کامل پرواز، یک قدم ما را به درک جوهر و باطن خود نزدیک میکند. هر چیزی که ما را محدود میکند، باید پشت سر گذاشته شود؛ برای این است که سرعت زیاد، کم و فنّ هوانوردی را می آموزیم.« ولی هیچکدام از شاگردان آذرباد، حتّی رزمیار هنوز نفهمیده بود که پرواز روح و اندیشه، مانند پرواز جسم می تواند تحقّق پذیر باشد. »سرتاسر بدن شما چیزی جز اندیشه های شما نیست؛ یعنی همانطور که شما خود را می بینید. اگر زنجیرهایی که بر روی فکار شماست، بشکند، زنجیرهای جسم شما نیز از هم می گسلد.« تا طلوع آفتاب، تقریباً هزار مرغ آنجا بودند و با کنجکاوی، آذرخش، یکی از شاگردان آذرباد را می نگریستند. دیگر برایشان مهم نبود که دیده شوند یا نه. آنها تنها گوش می دادند و می کوشیدند که آذرباد را درک کنند. آذرباد درباره موضوعات بسیار ساده سخن میگفت. درباره اینکه یک پرنده باید پرواز را بیاموزد، و آزادی در نهاد اوست و باید محدودیتها را پشت سر بگذارد. عدّه شاگردان هر روز بیشتر میشد. عدّه ای از روی کنجکاوی، عدّه ای از روی عالقه و جمعی برای ریشخند می آمدند. یک روز رزمیار نزد آذرباد آمد و گفت: »شاگردان همه میگویند که تو حتّی اگر موجود شگفت انگیزی نباشی، هزار سال از زمانه ما پیشرفتهتری!« آذرباد آهی کشید. افسوس، آنها هنوز او را خوب درک نکرده بودند. با خود می اندیشید: »وقتی کسی هدفی غیر از آنچه همه دارند، دنبال کند، میگویند یا خداست یا شیطان.« »رزمیار، تو باید تمرین کنی و مرغ حقیقت را مشاهده کنی، حقیقتی که در باطن همه مرغان نهفتهاست و باید آنها را یاریکنی که این حقیقت را در درون خویش ببینند. این است آنچه من از »عشق« میخواهم. این کار بسیار سخت است، و تو باید راه و رسم آن را بیابی. رزمیار، تو دیگر به من نیاز نداری، باید بکوشی طبیعت و جوهر خود را بیابی و آن، طبیعت واقعی و بدون محدودیت توست و اوست که آموزگار تو خواهد بود

معنی کلی:

این بخش به تقابل میان «ذات مطلق و آزاد» و «وجود مقیّد و گرفتار» اشاره دارد. «جوهر» حقیقت یا روح انسان، «مطلق» و رها از بندهاست. «خیال» یا تصورات ذهنی ما، تلاش می‌کنند این حقیقت مطلق را «ترسیم» کنند، اما «زنجیرهای جسم» (نماد محدودیت‌های مادی) «مرغ حقیقت» (نماد روح آزاد) را گرفتار می‌سازند. این «ریشخند» یا تمسخرِ طبیعتِ آزادِ انسان توسط محدودیت‌ها، نشان‌دهنده‌ی تضاد عمیق بین «شیطان» (نماد شر و محدودیت) و «خدا» (نماد خیر و مطلقیت) است.

قلمرو زبانی

  • مطلق: بی شرط و قید، کامل، نامحدود، کلی.
  • جوهر: اصل، ذات، ماهیت، خلاصه و عصاره‌ی چیزی.
  • خیال: گمان، پندار، تصور، وهم.
  • ترسیم: کشیدن، رسم کردن، تصویر کردن، ترسیم کردن.
  • مقیّد: گرفتار، بسته، در قید شده، محدود.
  • مظهر: محل ظهور، جایگاه تجلی، منظر، نمود.
  • می‌گسلد: (از مصدر گسستن) جدا می‌شود، پاره می‌شود، قطع می‌شود.
  • نهاد: سرشت، ذات، طبیعت، فطرت.
  • ریشخند: تمسخر، مسخره کردن، استهزا.

نکات دستوری و ساختاری:

  • «زنجیرهای جسم»: استعاره از محدودیت‌ها و وابستگی‌های جسمانی انسان.
  • «مرغ حقیقت»: استعاره از روح آزاد و حقیقتِ درونی انسان.
  • «شیطان و خدا»: نمادهای تضاد میان شر و خیر، محدودیت و مطلقیت.
  • «نهاد مطلق»: ذات یا طبیعتِ نامحدود و آزاد.
  • «مقیّد»: صفتی برای «مرغ حقیقت» که نشان‌دهنده‌ی گرفتاری آن است.

قلمرو ادبی

  • «زنجیرهای جسم مرغ حقیقت»: اضافه تشبیهی: «زنجیرهای جسم» را می‌توان به زنجیری تشبیه کرد که «مرغ حقیقت» (روح آزاد) را به بند کشیده است. یا «جسم» را به زنجیری تشبیه کرد که «مرغ حقیقت» را در خود اسیر کرده است. همچنین می‌توان «جسم» را به «زنجیر» تشبیه کرد که «روح» (مرغ حقیقت) را مقید ساخته.
  • «شیطان» و «خدا»: تضاد: این دو واژه نمادهای اصلیِ تضاد در مفاهیم اخلاقی و فلسفی هستند؛ یکی نماد شر، محدودیت و گمراهی و دیگری نماد خیر، مطلقیت و هدایت.

 


جواب کارگاه متن پژوهی درس 18 فارسی یازدهم – صفحه 147 و 148

قلمرو زبانی درس 18 فارسی یازدهم – صفحه 147

1 – کاربرد معنایی واژه « دم » را در متن درس بررسی کنید.

پاسخ: « دم » به معنای نفس است و مجاز از لحظه

2 – در هر یک از گروه های اسمی زیر، هسته و وابسته های آن را مشخص کنید.

پاسخ: همین نام: « همین » وابسته پیشین از گونه صفت اشاره/ نام: هسته

اسمای صدگانه اش: اسما : هسته/ صدگانه: صفت بیانی  / ش: مضاف الیه

3 – بن ماضی و بن مضارع « رستن » را بنویسید.

پاسخ:

بن ماضی: رست

بن مضارع: ره

4 – برای هر یک از فعل های زیر، نمونه ای از متن درس بیابید.

پاسخ:

مضارع اخباری: شرق از خداست.

ماضی نقلی: و خوان عدل خود را بر همگان گسترده. / و چنین زیبا، زندگی در هم تنیده است.

مضارع التزامی: باشد که از میان اسمای صدگانه اش، او را به همین نام بستاییم، آمین.

قلمرو ادبی درس 18 فارسی یازدهم – صفحه 147

1 – کدام بند از این سروده، بیانگر تاثیر پذیری از گلستان سعدی است؟ دلیل خود « گوته » را بنویسید.

پاسخ:

بند دوم: اوست که عادل مطلق است …

بند چهارم: هر نفسی را دو نعمت است…

2 – با توجه به متن درس، جدول زیر را کامل کنید.

پاسخ:

آرایه ادبینمونهمفهوم
مجازشمال و جنوب/ دم/ خاک/کلبه و خیمه/بر و بحرهمه جهان/ لحظه/جسم یا دنیا/حضر و در خانه ماندن و تنهایی/ همه جهان
کنایهخوان گستردنکنایه از نعمت دادن

جواب صفحه 148 فارسی یازدهم

قلمرو فکری درس 18 فارسی یازدهم – 148

1 – بند نخست درس: یاد آور کدام صفات خداوند است؟

پاسخ: خداوند دارنده و چیره بر همه جهان است.

2 – گوته، شیفته و دلبستهٔ شعر و اندیشه‌ٔ حافظ بود؛ او متن زیر را نیز به تأثیرپذیری از حافظ سروده است:

«مگر نه راهنمای ما هر شامگاهان با صدای دلکش، بیتی چند از غزل‌های شورانگیز تو را می‌خواند تا اختران آسمان را بیدار کند و ره زنان کوه و دشت را بترساند؟»

الف) کدام قسمت از متن درس با سرودهٔ بالا ارتباط معنایی دارد؟

پاسخ: بیت پایانی : او اختران را در آسمان نهاده ….

ب) بیتی از حافظ بیابید که با سرودهٔ بالا مناسبت داشته باشد؟

پاسخ: بدین شعر تر شیرین ز شاهنشه عجب دارم  /  که سر تا پای حافظ را چرا در زر نمی گیرد

3 – این بخش از سرودهٔ گوته، بیان گر چه دیدگاهی است؟

و تو شکر خدا کن، به هنگام رنج / و شکر او کن، به وقت رَستن از رنج.

پاسخ: رضا و خرسندی و تسلیم در هنگام بلا یا و خوشی ها

4 –  کدام بخش از سرودهٔ گوته، با متن زیر هم نواست؟

در کویر، بیرون از دیوار خانه، پشت حصار ده، دیگر هیچ نیست. صحرای بی‌کرانهٔ عدم است … راه، تنها به سوی آسمان باز است. آسمان، کشور سبز آرزوها، چشمهٔ موّاج و زلال نوازش‌ها، امیدها و … . (علی شریعتی)

پاسخ: با بند پنجم: بگذار بر پشت زین خود معتبر بمانم.


جواب درک و دریافت درس 18 فارسی یازدهم – صفحه 154

۱این متن داستانی را از نظر زاویه دید بررسی کنید.

پاسخ: زاویه دید: سوم شخص مفرد (دانای کل)

۲. کدام خصلت های درونی، عامل مهم در رشد و پیشرفت آذر باد بود؟

پاسخ: بلندی همّت و داشتن روح کمال طلب، آموختن بی وقفه و تلاش و پشتکار فراوان.

لیست جزوه های مربوط به این درس

جزوه درس هجدهم فارسی یازدهم - خوان عدل
(2 صفحه)