خاموشی دریا – درس 17 فارسی یازدهم
معنی و ارایه های درس هفدهم فارسی یازدهم – صفحه 140
از شعله
به خاطر روشنایی اش
سپاسگزاری کن،
امّا چراغدان را هم
که همیشه صبورانه در سایه می ایستد،
از یاد مبر.
بازگردانی: این بخش بر اهمیت قدردانی از کسانی که به ما خدمت میکنند، تأکید دارد. علاوه بر این، خواسته شده است که محبت و تلاش افراد گمنام و صبور را نیز فراموش نکنیم و برای آنها ارزش قائل باشیم.
قلمرو زبانی
- چراغدان: ظرف یا پایهای که چراغ را در آن قرار میدهند تا روشن بماند یا حمل شود. در اینجا به طور استعاری به کار رفته است.
نقش دستوری:
- سپاسگزاری و چراغدان: در این ساختار، «سپاسگزاری» و «چراغدان» (به عنوان نماد افراد صبور) نقش مفعول را ایفا میکنند. یعنی سپاسگزاری باید از «آنهایی که خدمت میکنند» (که نمادشان شعله است) و از «افراد گمنام و صبور» (که نمادشان چراغدان است) انجام شود.
قلمرو ادبی
- «شعله»: استعاره: نمادی از انسانهای برجسته، پرکار، پر تلاش و خدمتگزار است که خود را نشان میدهند و نور و گرما میبخشند (مانند خدمتگزاران آشکار).
- «چراغدان»: استعاره: نمادی از افرادی است که به طور غیرمستقیم یا در پسزمینه سود میرسانند، حامی و پشتیبان هستند، اما خودشان کمتر دیده میشوند و شاید در سایه باشند. آنها ثبات و پایداری را نشان میدهند.
- «سپاسگزاری کردن از شعله – صبورانه ایستادن چراغدان»:
تشخیص: به شعله (خدمتگزاران آشکار) و چراغدان (حامیان گمنام) صفات انسانی (توانایی دریافت سپاس و ایستادن صبورانه) نسبت داده شده است.
استعاره: این جملات، استعارهای از نحوه تعامل با این دو گروه از افراد است.
- «روشنایی و سایه»: تضاد: این دو مفهوم در برابر هم قرار گرفتهاند تا تفاوت بین دیده شدن (روشنایی شعله) و دیده نشدن (سایه چراغدان) را نشان دهند.
- «در سایه ایستادن»: کنایه: به معنای گمنام بودن، ناشناخته ماندن، یا عدم دیده شدن تلاشها و وجود فرد است.
- «شعله و چراغدان و روشنایی»: تناسب: این واژگان همگی به مفاهیم نور، گرما و کمک کردن مربوط هستند و با یکدیگر هممعنایی و همبستگی دارند.
- واج آرایی «س» و «ش»: تکرار صداهای «س» و «ش» در کلماتی مانند «سپاسگزاری»، «افراد»، «صبور»، «شعله»، «چراغدان»، «سایه»، «ایستادن» که به موسیقی کلام و آهنگین شدن متن کمک میکند.
***
گریه کنی اگر
که آفتاب را ندیده ای
ستاره ها را هم
نمی بینی.
بازگردانی:
اگر بیش از حد برای نداشتن یا از دست دادن نعمتهای بزرگ و مهم (مانند آرزوهای دور از دسترس) اندوهگین باشیم، ممکن است لذت و قدر نعمتهای کوچک و در دسترس را که داریم، از دست بدهیم.
قلمرو ادبی
- «آفتاب»: استعاره: نمادی از نعمتهای بزرگ، مهم و باشکوه است که ممکن است دسترسی به آنها دشوار یا دور از دسترس باشد (مانند آرزوهای بلند).
- «ستاره»: استعاره: نمادی از نعمتهای کوچکتر، اما در دسترس و قابل لمس است که در زندگی روزمره حضور دارند.
- «آفتاب و ستاره»: تناسب: این دو مفهوم (آفتاب و ستاره) هر دو اجرام آسمانی هستند و در یک حوزه معنایی قرار میگیرند، اما اندازه و دسترسی به آنها متفاوت است.
***
ماهی در آب خاموش است و
چارپا روی خاک هیاهو می کند و
پرنده در آسمان آواز می خواند.
آدمی،
امّا
خاموشی دریا و
هیاهوی خاک و
موسیقی آسمان را در خود دارد.
بازگردانی:
ماهی در آب آرام است، حیوانات چهارپا روی زمین پر سر و صدا هستند و پرنده در آسمان آزادانه آواز میخواند. با وجود این تفاوتها، انسان ترکیبی از این حالات را در وجود خود دارد؛ یعنی هم آرامش دریا، هم هیاهوی خشکی و هم موسیقی آسمان را تجربه میکند، اما در نهایت به هیچکدام وابسته نیست و آرامش حقیقی را در درون خود جستجو میکند.
قلمرو زبانی
- خاموش: ساکت، بیصدا.
- چارپا: هر حیوان چهار دست و پا (مانند گاو، اسب، گوسفند).
- هیاهو: غوغا، سر و صدا، فریاد، همهمه.
- ساختار جمله: این بخش شامل چهار جمله است که هر کدام بخشی از مقایسه را بیان میکنند و در نهایت به ویژگی انسان میپردازند.
نقش دستوری:
- خاموش: در عبارت «ماهی در آب آرام است» (که «خاموش» مترادف «آرام» است)، نقش مسند (خبر برای نهاد «ماهی») را دارد.
- خاموشی: در عبارت «آدمی هم خاموش است…» (اگر منظور «آدمی خاموشی دارد» باشد)، میتواند نقش مفعول داشته باشد، اما با توجه به ساختار «آدمی هم خاموش است»، «خاموش» در اینجا صفت یا مسند است.
قلمرو ادبی
- «خاموشی دریا – هیاهوی خاک»:
تشخیص: به دریا (و موجوداتش) و خاک (و موجوداتش) صفات انسانی (داشتن سکوت و داشتن هیاهو) نسبت داده شده است.
استعاره: «خاموشی دریا» استعاره از آرامش و سکوت موجودات دریایی است و «هیاهوی خاک» استعاره از صدا و جنبوجوش موجودات زمینی.
- «خاک اول» / «دریا» / «خاک دوم» / «آسمان دوم»:
مجاز: این واژگان به جای موجوداتی که در آنها زندگی میکنند به کار رفتهاند (مجاز از کل به جزء یا جزء به کل). مثلاً «دریا» به جای «موجودات دریایی»، «خاک» به جای «موجودات زمینی» و «آسمان» به جای «پرندگان».
- «خاموشی و هیاهو» / «آواز و خاموشی» / «خاک و آسمان»:
تضاد: این مفاهیم در مقابل هم قرار گرفتهاند تا تفاوتها و تقابلها را نشان دهند (سکوت در برابر صدا، زمین در برابر آسمان).
- «ماهی و دریا و آب» / «چارپا و خاک» / «پرنده و آسمان» / «هیاهو و آواز و موسیقی»:
تناسب: این عناصر در یک حوزه معنایی مشترک قرار دارند (محیط زندگی و صداهای مرتبط با آن).
- «آدمی هم خاموش است و هم هیاهو دارد»:
تناقض: این عبارت به ظاهر متناقض است، زیرا یک موجود نمیتواند همزمان هم ساکت باشد و هم پر سر و صدا. اما در اینجا منظور این است که انسان توانایی تجربه هر دو حالت را دارد و هر دو جنبه در وجود او هست.
- «ماهی»: نماد: نماد سکون، آرامش و زندگی در محیطی متفاوت (آب).
- «چارپا»: نماد: نماد حرکت، زندگی فعال و شاید جنبوجوش زمینی.
- «پرنده»: نماد: نماد آزادی، رهایی، سبکی و پرواز به سوی اهداف والا.
***
معنی صفحه 141 فارسی یازدهم
هنگامی که
در فروتنی،
بزرگ باشیم،
بیش از همه به آن بزرگ نزدیک شده ایم.
بازگردانی:
زمانی که انسان با فروتنی و تواضع، خود را در برابر خداوند بزرگ، کوچک و حقیر میشمارد، در واقع به خداوند نزدیکتر میشود، زیرا خداوند خود بزرگ و متعال است و فروتنی در برابر او، نشانه بندگی و شناخت جایگاه واقعی است.
قلمرو زبانی
- فروتنی: افتادگی، تواضع، خضوع و خشوع در برابر دیگران، بهویژه خداوند.
- آن بزرگ: منظور خداوند متعال است.
ساختار جمله: این بخش شامل دو جمله است.
- جمله اول: «زمانی که با فروتنی و تواضع، خود را بزرگ و بلندمرتبه کنیم…» (شرط)
- جمله دوم: «…بیشتر از همه به خداوند بزرگ و بلندمرتبه نزدیک می شویم.» (نتیجه)
نقش دستوری:
- بزرگ اول: در عبارت «خود را بزرگ و بلندمرتبه کنیم»، واژههای «بزرگ» و «بلندمرتبه» نقش مسند (یا مفعول دوم برای فعل «کردن») دارند که به «خود» (ضمیر بازگشتی) اسناد داده میشوند.
- بزرگ دوم: در عبارت «خداوند بزرگ و بلندمرتبه»، واژه «بزرگ» نقش صفت (یا بدل) برای «خداوند» را دارد که در اینجا «خداوند» متمم فعل «نزدیک شدن» است.
قلمرو ادبی
- «بزرگ»: آرایه تکرار: واژه «بزرگ» دو بار در متن تکرار شده است (یک بار برای انسان و یک بار برای خداوند)، که این تکرار بر تقابل یا نسبت بین این دو تأکید دارد.
- واج آرایی «ب»: تکرار صدای «ب» در کلماتی مانند «بزرگ»، «بلندمرتبه»، «بیشتر»، «به»، «بزرگ»، «بزرگ» که به آهنگین شدن متن و ایجاد نوعی وحدت صوتی کمک میکند.
***
ممکن
از ناممکن می پرسد:
« خانه ات کجاست؟»
پاسخ می آید:
«در رؤیای یک ناتوان.»
بازگردانی:
فردی که توانمند و امیدوار است، از فرد ناتوان و ناامید میپرسد که «خانهات کجاست؟» (یعنی محل زندگی یا آرامش تو چیست؟). فرد ناتوان در پاسخ میگوید که خانهی او (و در واقع پناهگاه و هویت او) جایی خیالی و دستنیافتنی به نام «ناممکن» است که تنها در ذهن و رؤیاهای کسانی یافت میشود که توانایی رسیدن به اهدافشان را ندارند.
قلمرو زبانی
- رؤیا: آنچه انسان در خواب میبیند؛ همچنین به معنی آرزو، خیال، یا اندیشهای است که دور از واقعیت باشد.
ساختار جمله: این بخش شامل چهار جمله است:
- «انسان توانمند از انسان ناتوان میپرسد: خانه تو کجاست؟» (پرسش)
- «ناتوان پاسخ میدهد: خانه ناممکن در افکار و رؤیای انسانهای ناتوان است.» (پاسخ)
- نکته دستوری: «در جمله پایانی، فعل «است» به قرینه لفظی حذف شده است.» (این جمله توضیحی است و بخشی از متن اصلی نیست).
قلمرو ادبی
- «ممکن» و «ناممکن»: تضاد: این دو واژه در مقابل هم قرار گرفتهاند تا دو وضعیت کاملاً متفاوت را نشان دهند: امکان و عدم امکان، توانایی و ناتوانی.
- «پرسیدن» و «پاسخ»: تضاد: عمل پرسیدن و پاسخ دادن، خود یک تقابل در گفتوگو است. / تناسب: این دو عمل به هم وابستهاند و یک گفتگوی منطقی را تشکیل میدهند.
- «پرسیدن ممکن» و «پاسخ دادن ناممکن»: تشخیص: به مفاهیم انتزاعی «ممکن» و «ناممکن» توانایی انجام اعمال انسانی (پرسیدن و پاسخ دادن) نسبت داده شده است. / استعاره: «ممکن» که قادر به پرسیدن است، استعاره از انسان توانمند و «ناممکن» که قادر به پاسخ دادن (در این چارچوب) است، استعاره از انسان ناتوان است.
- «ممکن»: نماد: نمادی از انسانهای توانمند، باانگیزه، امیدوار و واقعگرا است که برای رسیدن به اهداف خود تلاش میکنند.
- «ناممکن»: نماد: نمادی از انسانهای ناتوان، ناامید، دستنیافتنی و کسانی است که رؤیاهایشان در حد خیال باقی میماند.
- واج آرایی «م» و «ن»: تکرار این صامتها در کلماتی مانند «انسان»، «توانمند»، «ناتوان»، «میپرسد»، «خانه»، «ناممکن»، «افکار»، «رؤیا»، «انسانهای» به متن آهنگ و روانی خاصی میبخشد و بر مفاهیم کلیدی تأکید میکند.
گنج حکمت درس 17 فارسی یازدهم
گنج حکمت تجسم عشق فارسی یازدهم – صفحه 144
آنگاه برزیگری گفت: با ما از «کار» سخن بگو،
و او در پاسخ گفت: من به شما میگویم که زندگی به راستی تاریکی است؛ مگر آنکه شوقی باشد،
و شوق همیشه کور است؛ مگر آنکه دانشی باشد،
و دانش همیشه بیهوده است؛ مگر آنکه کاری باشد،
و کار همیشه تهی ست؛ مگر آنکه مِهری باشد.
شما را اگر توان نباشد که کار خود به عشق درآمیزید، و پیوسته بار وظیفه ای را بی رغبت به دوش کشید،
زنهار، دست از کار بشویید؛ زیرا آنکه با بی میلی، خمیری در تنور نهد، نانِ تلخی واستاند که انسان را تنها نیمه سیر کند.
کار، تجسّم عشق است!
بازگردانی:
در این بخش، گوینده در پاسخ به درخواست برزگری برای سخن گفتن از «کار»، کلید واقعیِ معنا و ارزش کار را نه در خودِ عمل، بلکه در پیوند آن با مفاهیم عمیقترِ «مهر» (عشق)، «دانش»، «شوق» و «وظیفه» بیان میکند. او معتقد است:
زندگی بدون شوق (اشتیاق و علاقه)، تاریک و بیمعناست.
شوق، بدون دانش (آگاهی و فهم)، کور و بیهدف است.
دانش، بدون عمل (کار)، بیهوده و ناکارآمد است.
کار، بدون عشق و مهربانی، تهی و بیارزش است.
بنابراین، اگر فردی نتواند کار خود را با عشق و علاقه همراه کند و وظایفش را از روی اکراه و اجبار انجام دهد، بهتر است آن کار را رها کند؛ زیرا کاری که از روی بیمیلی انجام شود، نتیجهای ناقص و ناکافی خواهد داشت (مانند نانی که تنها نیمه سیر کند). در نهایت، گوینده تأکید میکند که «کار، تجسم عشق است»، یعنی عمیقترین و واقعیترین شکل ابراز عشق، همان انجام دادن هدفمند و بااشتیاقِ کار است.
قلمرو زبانی
- برزگر: به معنای دهقان، کشاورز یا کسی است که به کشت و کار زمین مشغول است. (توجه: در متن اصلی “برزیگر” آمده است که شکل قدیمیتر یا لهجهای از “برزگر” است).
- شوق: میل شدید، اشتیاق، علاقه قلبی و رغبت فراوان به انجام کاری یا رسیدن به چیزی.
- تهی: خالی، بیمحتوا، بیارزش و فاقد اهمیت.
- درآمیزید: (از مصدر درآمیختن) مخلوط کردن، آمیختن، ممزوج کردن.
- زنهار: کلمهای برای هشدار دادن؛ به معنی «آگاه باش»، «دقت کن» یا «حذر کن».
- واستاند: (از مصدر وستاندن یا بازستاندن) پس گرفتن، بازپس گرفتن، دریافت کردن. در اینجا به معنی «به دست آوردن» یا «نتیجه گرفتن» است.
- تجسّم: تجسم بخشیدن، عینیت بخشیدن، یا به صورت ملموس و قابل درک درآوردن یک مفهوم انتزاعی.
قلمرو ادبی
- «زندگی تاریکی است؛ مگر آنکه شوقی باشد»: تشبیه: زندگی به تاریکی تشبیه شده است، با این شرط که وجود شوق، نور و روشناییبخش آن است. این یک تشبیه مقلوب است (مشبه «زندگی» و مشبهبه «تاریکی» است).
- «شوق همیشه کور است؛ مگر آنکه دانشی باشد»: تشخیص: به «شوق» (یک مفهوم انتزاعی) صفتی انسانی (کور بودن) نسبت داده شده است. / استعاره: «کور بودن شوق» استعاره از نداشتن هدف، جهت و آگاهی در علاقه و اشتیاق است. شوق بدون دانش، مثل راه رفتن بدون دید است.
- «دانش همیشه بیهوده است؛ مگر آنکه کاری باشد»: کنایه: «بیهوده بودن دانش» کنایه از ناکارآمدی، بیفایده بودن و عدم دستیابی به نتیجه است. دانش بدون عمل، صرفاً یک بارِ فکری است.
- «کار همیشه تهی ست؛ مگر آنکه مهری باشد»: کنایه: «تهی بودن کار» کنایه از بیارزش بودن، بیمحتوا بودن و نداشتن معنای واقعی است. کار بدون عشق، صرفاً یک فعالیت مکانیکی است.
- «بار وظیفه»: اضافه تشبیهی: «وظیفه» به چیزی سنگین و دشوار (مانند بار) تشبیه شده است.
- «پیوسته بار وظیفه ای را بی رغبت به دوش کشید»: کنایه: «به دوش کشیدن بار وظیفه» کنایه از تحمل کردن مسئولیتها و انجام دادن وظایف، به خصوص اگر با اکراه همراه باشد.
- «دست از کار شستن»: کنایه: این اصطلاح به معنی ترک کردن کامل کار، رها کردن آن و دست کشیدن از انجام وظیفه است.
- «نانِ تلخی واستاند که انسان را تنها نیمه سیر کند»: کنایه: «نان تلخ» کنایه از نتیجه و محصول کارِ ناقص، بیکیفیت و ناخوشایند است. «نیمه سیر کردن» نیز کنایه از ناکافی بودن و برآورده نکردن کامل نیاز یا انتظار است.
- «خمیر»، «تنور»، «نان»: تناسب: این سه واژه در یک مجموعه معنایی مرتبط با پخت نان قرار دارند و با هم همنشینی مناسبی دارند.
- «کار، تجسّم عشق است!»: استعاره: کار به عنوان تجسم و عینیتِ عشق معرفی شده است. این جمله، اوج پیام متن است که بالاترین شکل ابراز عشق را در انجام کار با تمام وجود میداند.
جواب کارگاه متن پژوهی درس 17 فارسی یازدهم – صفحه 142 و 143
قلمرو زبانی درس 17 فارسی یازدهم – صفحه 142
1 – با توجّه به رابطهی معنایی «تضمّن»، جاهای خالی را پر کنید.
پاسخ:
دریا و آب / فصل و زمستان
2 – نوع « واو » (عطف، ربط) در بند سوم مشخص کنید.
ماهی در آب خاموش است و / چارپا روی خاک هیاهو میکند و / پرنده در آسمان آواز میخواند / آدمی، / اما / خاموشی دریا و / هیاهوی خاک و / موسیقی آسمان را در خود دارد.
پاسخ:
«واو» ربط: ماهی در آب خاموش است و چارپا روی خاک هیاهو میکند و پرنده در آسمان آواز میخواند.
«واو» عطف: آدمی اما خاموشی دریا و هیاهوی خاک و موسیقی آسمان را در خود دارد.
3 – جمله های زیر را بخوانید:
متن صفحه 142 فارسی یازدهم
– اکنون ، هر یک از واژه های زیر را در دو جمله به گونه ای به کار ببرید که جمله نخست « مسند» و در جمله دیگر قید باشد.
پاسخ:
خندان: علی با دیدن مادرش خندان شد. (مسند)
او همیشه خندان است. (مسند)
او خندان به مدرسه رفت. (قید)
چگونه:
حال مادرت چگونه است؟ (مسند)
امتحان چگونه بود؟ (مسند)
چگونه آمدی؟(قید)
چگونه از دنیا رفت؟ (قید)
جواب صفحه 143 فارسی یازدهم
قلمرو ادبی درس 17 فارسی یازدهم – صفحه 143
1 – دونمونه آرایه « تشخیص » در متن درس مشخص کنید.
پاسخ:
-ممکن از ناممکن می پرسد خانه ات کجاست؟ پاسخ می آید: « در رویای یک ناتوان»
ممکن و ناممکن: هر دو آرایه تشخیص دارند.
2 – در متن درس « آفتاب » و « ستاره » در کدام مفاهیم استعاری به کار رفته اند؟
پاسخ:
-آفتاب : استعاره از چیز های با ارزش و دست نایافتنی یا حقیقت کل
ستاره- استعاره از چیز های کم ارزش و کوچک و دست یافتنی یا حقیقت های جز
قلمرو فکری درس 17 فارسی یازدهم – صفحه 143
1 – در بند نخست این سروده منظور شاعر از « چراغدان» چه کسانی است؟
پاسخ: افراد فروتن ، خرسند و بردبار، افرادی که معمولا به چشم نمی آیند.
2 – در بند سوم بر چه موضوعی تاکید شده است؟
پاسخ: بر این که انسان جانداری برتر از دیگر جانداران است و دارای دو بعد جسمانی و روحانی، به کمال آفرینش که در انسان فروفشرده اشاره دارد.
3 – درباره ارتباط معنایی عبارت زیر با متن درس توضیح دهید؟
پاسخ:
از آسمان تاج بارد؛ اما بر سرآن کس که سر فرود آرد. « خواجه عبدالله انصاری»
تاج: مجاز از جاء / سرفروآوردن: کنایه از فروتنی ورزیدن
در هر دو عبارت به این موضوع اشاره شده است که فروتنی مایه کمال و بزرگی انسان است.
4 – با توجه به بند پایانی ، ویژگی مهم انسان توانمند چیست؟
پاسخ: انسان راستین د رکمال ناتوانی، امیدش را از دست نمی دهد و از کوشش باز نمی ماند؛ زیرا در ناتوانی باید به دنبال توانایی بود.


