معنی بانگ جرس – درس 10 فارسی یازدهم
معنی و ارایه های درس دهم فارسی یازدهم – صفحه 86
1 – وقت است تا برگ سفر بر باره بندیم / دل بر عبور از سدِّ خار و خاره بندیم
بازگردانی:
اکنون زمان آن رسیده که توشه سفر برداریم و برای رفتن آماده شویم. باید عزم خود را جزم کنیم و اراده نماییم تا بر موانع و سختیهای راه (که چون سدی از سنگ و خار هستند) غلبه کنیم.
قلمرو زبانی
- برگ: در اینجا به معنای توشه راه، آذوقه و وسایل مورد نیاز سفر است.
- باره: اسب، مرکب.
- خار: گیاه تیغدار؛ استعاره از مشکلات کوچک و آزاردهنده.
- خاره: سنگ سخت و محکم، سنگ خارا.
- برگ سفر بستن: کنایه از آماده شدن برای سفر و برداشتن توشه راه.
- دل بر عبور بستن: کنایه از عزم راسخ کردن برای گذشتن از موانع.
- سدّ خار و خاره: اضافه تشبیهی؛ موانع و سختیهای راه به سدی از سنگ و خار تشبیه شدهاند.
قلمرو ادبی
- کنایه: «برگ سفر بستن» و «دل بر عبور بستن» هر دو کنایاتی هستند که بر آمادگی برای سفر و اراده برای غلبه بر مشکلات تأکید دارند.
- استعاره: «سدِّ خار و خاره» استعاره از سختیها و موانع پیش رو است.
- مراعات نظیر (تناسب): بین «برگ» و «سفر»، همچنین بین «خار» و «خاره» تناسب وجود دارد.
- جناس: «خار» و «خاره»: جناس ناقص اختلافی (در حرف «ه»). / «باره» و «خاره»: جناس ناقص اختلافی (در حرف «ب» و «خ»).
- واج آرایی: تکرار صامت «ب» در «بر»، «باره»، «بندیم»، «بر»، «بستیم» که به وزن و آهنگ شعر کمک میکند.
***
از هر کران بانگ رحیل آید به گوشم / بانگ از جرس برخاست وای من خموشم
بازگردانی:
از هر سو صدای حرکت و کوچ کاروان به گوش میرسد. صدای زنگ (که نشانه حرکت کاروان است) به صدا درآمده، اما من در این میان غافل و ساکت ماندهام.
قلمرو زبانی
- کران: طرف، جانب، جهت.
- بانگ: صدای بلند، فریاد، صدا.
- رحیل: کوچ کردن، سفر کردن، جدا شدن از مکانی.
- جرس: زنگ قافله یا کاروان که به گردن شتر یا اسب میآویزند تا نشانه حرکت باشد.
- برخاست: بلند شد، به صدا درآمد.
- خموش: ساکت، خاموش.
- وای من: کلماتی برای ابراز تأسف و اندوه.
قلمرو ادبی
- مراعات نظیر (تناسب): بین واژگان «بانگ»، «رحیل»، «گوش»، «جرس» و «برخاست» تناسب معنایی وجود دارد.
- تضاد: بین «بانگ رحیل» (صدای حرکت و آمادگی) و «خموشم» (سکوت و غفلت من) تضاد وجود دارد.
- تشبیه: «وای من» نوعی ابراز احساسات است که میتواند بیانگر عمق تأثر شاعر باشد.
- کنایه: «خموشم» کنایه از غفلت، بیخبری و عدم آمادگی است.
- واج آرایی: تکرار صامت «گ» در «گوشم»، «بانگ»، «برخاست» و صامت «ش» در «خاموشم» به موسیقی درونی شعر افزوده است.
***
3 – دریادلان راه سفر در پیش دارند / پا در رکاب راهوار خویش دارند
بازگردانی:
رزمندگان شجاع و دلیر، راه مبارزه و جهاد را پیش روی خود میبینند و آماده آن هستند. آنها پاهای خود را در رکاب اسبهای تندرو و خوشحرکتشان قرار دادهاند (و آماده تاختن هستند).
قلمرو زبانی
- دریادلان: دلیران، شجاعان؛ کسانی که دلی به وسعت دریا دارند.
- راه سفر: در اینجا «سفر» استعاره از مبارزه، جهاد یا رویارویی با دشمن است. «راه» نیز مسیر این مبارزه.
- رکاب: حلقه فلزی متصل به زین اسب که سوار پا در آن میگذارد.
- راهوار: اسبی که حرکتش نرم، روان و سریع است؛ اسب خوشحرکت و تندرو.
- پا در رکاب داشتن: کنایه از آمادگی کامل برای حرکت، سوار شدن بر اسب و آغاز سفر یا نبرد.
قلمرو ادبی
- استعاره: «سفر» به معنای مبارزه و جهاد به کار رفته است.
- کنایه: «پا در رکاب داشتن» کنایه از آمادگی کامل برای حرکت و نبرد است.
- تشبیه: «دریادلان» تشبیهی است که شجاعت و عظمت دل افراد را به دریا تشبیه میکند (تشبیه درونی).
- مراعات نظیر (تناسب): بین «راه»، «سفر»، «پا»، «رکاب» و «راهوار» تناسب وجود دارد.
- واج آرایی: تکرار صامت «ر» در «دریادلان»، «راه»، «سفر»، «دارند»، «رکاب»، «راهوار»، «خویش» و «دارند» که باعث روان شدن و آهنگین شدن بیت شده است.
- جناس: «راه» و «دارند» در انتهای دو مصراع، جناس تام (هموزن و همشکل) دارند، اما چون معنای متفاوتی دارند، نوعی جناس در کلام محسوب میشود.
***
4 – گاه سفر آمد، برادر، ره دراز است / پروا مکن، بشتاب، همت چاره ساز است
بازگردانی:
ای برادر! زمان سفر فرا رسیده است و راهی طولانی و پر از مشقت در پیش داریم. از سختیها و موانع راه نترس، بلکه با سرعت عمل و ارادهای قوی، این مشکلات را پشت سر بگذار، زیرا همت و تلاش، کلید حل مشکلات است.
قلمرو زبانی
- گاه: زمان، وقت، هنگام.
- ره: مخفف «راه».
- دراز: طولانی.
- پروا مکن: نترس، نگران نباش.
- بشتاب: عجله کن، سریع حرکت کن.
- همت: تلاش، کوشش، اراده قوی.
- چاره ساز: کسی یا چیزی که مشکل را حل میکند، راه حل.
- برادر: خطاب برای ایجاد صمیمیت و تأکید بر همراهی.
- ره دراز است: کنایه از دشواری و طولانی بودن مسیر.
- همت چاره ساز است: همت و اراده به عنوان عامل حل کننده مشکلات معرفی شده است.
قلمرو ادبی
- کنایه: «ره دراز بودن» کنایه از وجود سختیها و موانع زیاد در مسیر است.
- مراعات نظیر (تناسب): بین واژگان «سفر»، «ره»، «دراز»، «بشتاب» و «چاره ساز» تناسب معنایی وجود دارد.
- استعاره: «همت» به عنوان یک عامل فعال و توانمند در حل مشکلات، استعاره شده است.
- واج آرایی: تکرار صامت «ر» در کلماتی چون «برادر»، «ره»، «دراز»، «پروا»، «چاره»، «ساز» که به موسیقی و روانی کلام کمک میکند.
- دستور: «پروا مکن» و «بشتاب» امرهایی هستند که برای تشویق به عمل به کار رفتهاند.
***
5 – گاه سفر شد، باره بر دامن برانیم / تا بوسهگاه وادی ایمن برانیم
بازگردانی:
زمان سفر فرا رسیده است؛ باید اسب ها را در دامنهها و پهنههای دشت بتازانیم تا سرانجام به سرزمین امن و مقدّس فلسطین (که شایسته بوسیدن و زیارت است) برسیم.
قلمرو زبانی
- باره: اسب.
- دامن: دامنه کوه، پهنه دشت و صحرا.
- برانیم: بتازانیم، سریع حرکت دهیم (اسب را).
- بوسهگاه: مکانی که شایسته بوسیدن و مورد احترام است؛ سرزمین مقدس.
- وادی ایمن: سرزمینی امن و مقدس. در اینجا به سرزمین فلسطین اشاره دارد، و یادآور «وادی ایمن» در داستان حضرت موسی (ع) است که خداوند با او سخن گفت.
- برانیم: در اینجا به معنای رساندن و پیش بردن است.
قلمرو ادبی
- تلمیح: «وادی ایمن» اشارهای مستقیم به داستان حضرت موسی (ع) و مکانی دارد که خداوند در آنجا با ایشان سخن گفت (قرآن، سوره طه، آیه ۱۱-۱۲). این تلمیح به سرزمین فلسطین، قداست و اهمیت ویژهای میبخشد.
- استعاره: «بوسهگاه وادی ایمن» استعاره از سرزمین فلسطین است که به دلیل قداست و اهمیت تاریخی، شایسته احترام و بوسیدن تلقی شده است. / «باره» (اسب) نمادی از سرعت، قدرت و وسیله حرکت در این سفر است.
- مراعات نظیر (تناسب): بین «سفر»، «باره»، «دامن»، «برانیم»، «وادی» تناسب وجود دارد.
- واج آرایی: تکرار صامت «ا» در کلماتی چون «گاه»، «سفر»، «باره»، «دامن»، «برانیم»، «تا»، «بوسه»، «گاه»، «وادی»، «ایمن»، «برانیم» که به موسیقی و آهنگ خاصی در بیت منجر شده است.
***
6 – وادی پر از فرعونیان و قبطیان است / موسی جلودار است و نیل اندر میان است
بازگردانی:
این سرزمین (فلسطین) مملو از دشمنان (که به فرعونیان و مصریان قدیم تشبیه شدهاند) است. رهبر ما، امام خمینی (که به حضرت موسی (ع) تشبیه شده)، پیشاپیش ما حرکت میکند و ما باید از میان مشکلات و سختیها (که به رود نیل تشبیه شدهاند) عبور کنیم.
قلمرو زبانی
- وادی: سرزمین، دره.
- فرعونیان: پیروان فرعون، پادشاهان مصر باستان؛ استعاره از دشمنان سرسخت و ظالم.
- قبطیان: ساکنان بومی مصر باستان؛ در اینجا نیز به عنوان نمادی از دشمن یا مردمی که در برابر حق ایستادهاند، به کار رفته است.
- جلودار: رهبر، پیشرو، کسی که هدایت لشکر را بر عهده دارد.
- موسی: حضرت موسی (ع)، پیامبر خدا.
- نیل: رود بزرگ مصر؛ استعاره از مشکلات عظیم، موانع سخت یا دشمنان فراوان.
- اندر میان: در وسط، در میان.
قلمرو ادبی
- تلمیح: اشاره به داستان حضرت موسی (ع) و عبور بنیاسرائیل از رود نیل در مقابل فرعونیان.
- استعاره:
- «فرعونیان» و «قبطیان» استعاره از اسرائیلیان (در معنای منفی و دشمن) یا به طور کلی دشمنان سرسخت هستند.
- «موسی» استعاره از رهبر انقلاب، امام خمینی (ره) است که راهنمای مسیر مبارزه است.
- «نیل» استعاره از مشکلات و موانع بزرگ و خطرناک (مانند رود نیل در مسیر بنیاسرائیل).
- مراعات نظیر (تناسب): بین «فرعون»، «قبطیان»، «موسی» و «نیل» تناسب و ارتباط معنایی قوی وجود دارد.
- تشبیه: مقایسه وضعیت با داستان عبور بنیاسرائیل از نیل، که در آن موسی رهبر بود و فرعون و نیل موانع.
- ایهام: «وادی» میتواند هم به معنای سرزمین فلسطین و هم به معنای مسیر پر از حادثه باشد.
***
7 – تنگ است ما را خانه، تنگ است ای برادر / بر جای ما بیگانه ننگ است، ای برادر
بازگردانی:
ای برادر! خانه و سرزمین ما (فلسطین) برای ما (اشغالشدگان) بسیار تنگ و ناگوار است. اینکه بیگانگان (اسرائیلیان) جای ما را گرفتهاند، برای ما مایه ننگ و شرمساری است.
قلمرو زبانی
- تنگ: اینجا به معنای محدود، ناگوار، آزاردهنده و غیرقابل تحمل است.
- ما را خانه: ساختار «را» در اینجا «فکّ اضافه» است، یعنی «خانه ما».
- برادر: خطاب برای ایجاد صمیمیت و تأکید.
- بیگانه: غریبه، دشمن، اشغالگر (در اینجا اسرائیلیان).
- ننگ: عار، شرم، ننگین.
- خانه: در اینجا استعاره از سرزمین فلسطین و وطن است.
قلمرو ادبی
- استعاره: «خانه» استعاره از سرزمین فلسطین و وطن است که مفهوم تعلق و اشغال را میرساند.
- تضاد: بین «ما» (صاحبان خانه) و «بیگانه» (اشغالگر) تضاد وجود دارد. همچنین بین «خانه» (محل آسایش) و «تنگ» (مفهوم تنگی و ناآرامی) نوعی تضاد درونی یا حسّی ایجاد شده است.
- تکرار: تکرار عبارت «تنگ است» و واژه «برادر» برای تأکید بر شدت ناراحتی و اهمیت خطاب.
- جناس: «تنگ» و «ننگ»: جناس ناقص اختلافی. / «ما» و «را»: جناس ناقص اختلافی.
- واج آرایی: تکرار صامت «ن» در «تنگ»، «ننگ»، «بیگانه»، «برادر» که حسّ ناخوشایند و نگرانکننده را تقویت میکند.
***
8 – فرمان رسید این خانه از دشمن بگیرید / تخت و نگین از دست اهریمن بگیرید
بازگردانی:
دستور رسیده است که این سرزمین (فلسطین) را از چنگ دشمن (اسرائیلیان) پس بگیریم. باید قدرت و اقتدار (که نماد آن تخت و نگین است) را از دست این اهریمنان (دشمنان) بازستانیم.
قلمرو زبانی
- فرمان: دستور، حکم.
- خانه: استعاره از فلسطین و سرزمینهای اشغالی.
- دشمن: در اینجا اسرائیلیان.
- تخت: نماد قدرت، پادشاهی و اقتدار.
- نگین: انگشتری که نگین دارد؛ نماد ارزشمندی، حکومت و جایگاه والا. (گاهی به معنی مرکز و قلب یک سرزمین نیز به کار میرود، مانند نگین انگشتر).
- اهریمن: موجود پلید و شرور؛ استعاره از دشمنان ظالم و ستمگر (اسرائیلیان).
- دست: در اینجا مجاز از وجود، سلطه و قدرت است.
- بگیرید: بازستانید، پس بگیرید.
قلمرو ادبی
- استعاره: «خانه» استعاره از فلسطین. / «تخت» و «نگین» استعاره از قدرت، حاکمیت، سرزمین و جایگاه مقدس (مانند قدس). / «اهریمن» استعاره از اسرائیلیان یا دشمنان سرسخت.
- تلمیح: اشاره به داستان حضرت سلیمان (ع) که دارای تخت و نگین (حکومت و انگشتری) بود و بر دیو و پری حکومت میکرد. این تلمیح، عظمت و حقانیت کسانی که این تخت و نگین را پس میگیرند (رهبران و مبارزان) و پستی و پلیدی دشمن (اهریمن) را نشان میدهد.
- کنایه: «تخت و نگین گرفتن» کنایه از به دست آوردن دوباره قدرت، حاکمیت و سرزمین است.
- مراعات نظیر (تناسب): بین «فرمان»، «خانه»، «تخت»، «نگین»، «دست» و «اهریمن» تناسب معنایی وجود دارد.
***
9 – یعنی کلیم آهنگ جان سامری کرد / ای یاوران، باید ولی را یاوری کرد
بازگردانی:
این بدان معناست که امام خمینی (ره) (که به حضرت موسی (ع) تشبیه شده) قصد دارد حکومت دروغین و ستمگر اسرائیل (که به سامری تشبیه شده) را نابود سازد. ای یاران و همراهان! وظیفه و حکم الهی است که از ولیّ امر (امام خمینی)، که دوست خداست، حمایت کنیم و او را یاری رسانیم.
قلمرو زبانی
- کلیم: لقب حضرت موسی (ع) به معنای «سخنگوی خدا».
- آهنگ جان کسی کردن: کنایه از قصد کشتن یا نابود کردن کسی.
- سامری: فردی که در زمان حضرت موسی (ع) مردم را به گوسالهپرستی دعوت کرد و موجب گمراهی آنان شد؛ استعاره از رهبران دروغین، گمراهکننده و دشمنان دین.
- یاوران: یاریکنندگان، همراهان، دوستان.
- ولی: دوست خدا، دوستدار خدا
- یاوری کرد: یاری رساندن، کمک کردن.
قلمرو ادبی
- تلمیح: کل بیت به داستان حضرت موسی (ع) و سامری اشاره دارد. همانطور که موسی (ع) با گمراهی سامری مقابله کرد، امام خمینی (ره) نیز با حکومت اسرائیل (که گمراهکننده و ستمگر است) مقابله میکند.
- استعاره: «کلیم» (موسی) استعاره از امام خمینی (ره) به عنوان رهبری الهی و هدایتگر. / «سامری» استعاره از حاکمان دروغین، فاسد و گمراهکننده اسرائیل.
- کنایه: «آهنگ جان کسی کردن» کنایه از تصمیم قاطع به نابودی و مقابله شدید است.
- مراعات نظیر (تناسب): بین «کلیم» (موسی)، «سامری» و داستان گمراهی، تناسب وجود دارد.
- منادا: «یاوران» برای خطاب قرار دادن و برانگیختن حس همراهی و وظیفه.
- دستور: «باید یاوری کرد» بیانگر وجوب و ضرورت یاری رساندن به رهبر.
***
معنی و ارایه های صفحه 87 فارسی یازدهم
10 – حُکم جلودار است بر هامون بتازید / هامون اگر دریا شود از خون، بتازید
بازگردانی:
به فرمان پیشوای خود باید با دشمن روبهرو شوید و در میدان نبرد بتازید. اگر زمین نبرد چنان از خون شهیدان سرخفام گردد که دشت، به دریایی از خون تبدیل شود، باز هم وظیفۀ رزم و پیشروی بر دوش شماست.
قلمرو زبانی
- حکم: دستور و فرمان
- جلودار: پیشرو، راهنما یا رهبر میدان
- هامون: دشت و بیابان گسترده
- بتازید: حمله کنید، یورش ببرید
قلمرو ادبی
- «هامون اگر دریا شود» → تشبیه: دشت را که خشک است، به دریا مانند کرده تا شدت جنگ و خونریزی را نمایان کند.
- «هامون از خون پر شود» → اغراق: در اینجا شاعر برای برجسته نشان دادن فداکاری و عظمت نبرد، صحنۀ دشتِ آغشته به خون را اغراقآمیز توصیف کرده است.
- «هامون / دریا» → تناسب تصویری: هر دو واژه با طبیعت و پهناوری وابستهاند و این هماهنگی به زیبایی شعر افزوده است.
- تکرار واژهٔ «هامون» → آرایهٔ تکرار: تأکید شاعر بر میدان جنگ و عظمت آن را میرساند.
- «خون» → مجاز از جنگ و کشتار: در اینجا، واژهٔ خون بهجای جانباختنِ جنگجویان بهکار رفته است.
***
11 – فرض است فرمان بردن از حکم جلودار / گر تیغ بارد، گو ببارد، نیست دشوار
بازگردانی:
پیروی از فرمان رهبر کاری واجب و ضروری است. حتی اگر شرایط بهقدری سخت شود که گویی از آسمان شمشیر و نیزه ببارد، باز هم این وظیفه دشوار نیست و باید استوار ماند.
قلمرو زبانی
- فرض: چیزی که انجام آن الزامی است؛ واجب
- فرمان بردن: اطاعت و پیروی
- جلودار: راهنما، پیشرو در نبرد
- تیغ: شمشیر و نماد جنگ
قلمرو ادبی
- «تیغ ببارد» → استعارهٔ مکنیه و اغراق: شاعر «باریدن تیغ» را جانشین باران کرده تا فضای خشونت و خطر را نشان دهد؛ نوعی بزرگنمایی از شدت جنگ است.
- «بارد / ببارد» → جناس ناقص افزایشی: دو واژه از لحاظ آهنگ نزدیکاند ولی در ساخت صرفی متفاوتاند؛ موسیقی شعر را افزایش میدهد.
- «تیغ» → مجاز از ابزار جنگی: به جای نیزه، گلوله و سایر ابزار نبرد، تنها با واژۀ «تیغ» اشاره کرده است.
- «فرمان بردن» → کنایه از پیروی عاشقانه و بیچونوچرا از رهبر: شاعر اطاعت را نه تنها وظیفه، بلکه افتخاری بزرگ نشان میدهد.
***
12 – جانان من برخیز و آهنگ سفر کن / گر تیغ بارد، گو ببارد، جان سپر کن
بازگردانی:
ای یار دلسوز و عزیز همچون جان! برخیز و آماده حرکت شو. اگر آسمان از تیغ و شمشیر ببارد، باز خود را سپر کن و با جانفشانی در برابر دشمن بایست.
قلمرو زبانی
- جانان: محبوب، کسی که همچون جان عزیز است
- آهنگ سفر کردن: قصد رفتن یا آماده شدن برای حرکت
- تیغ: شمشیر، نماد جنگ
- جان سپر کن: جانت را فدای هدف و میهن ساز
قلمرو ادبی
- «برخیز» → کنایه از قیام و آماده شدن برای نبرد: برخاستن بهمعنای بیداری فکری و حرکتی نیز هست.
- «آهنگ سفر کن» → کنایه از تصمیم جدی برای حرکت به میدان: سفری نمادین است، نه سفر معمولی.
- «تیغ ببارد» → استعارهٔ مکنیه و اغراق: باریدن شمشیر نشانهای از شدت و هراس جنگ است.
- «بارد / ببارد» → جناس ناقص افزایشی: آهنگی زیبا میان دو واژه ایجاد کرده است.
- «جان مانند سپر» → تشبیه: جان را با سپر قیاس کرده تا مفهوم دفاع و ایثار را برجسته کند.
- «جان سپر کن» → کنایه از فدا کردن جان در راه هدف: فداکاری بدون واهمه و ایستادگی تا پای جان.
- «تیغ» → مجاز از ابزار و شرایط سختِ جنگ: نماد نبرد و خطر است.
***
13 – جانان من برخیز بر جولان برانیم / ز آنجا به جولان تا خط لبنان برانیم
بازگردانی:
ای یارِ عزیزتر از جان! برخیز تا راهی بلندیهای جولان شویم و آنجا را پشت سر بگذاریم؛ سپس با سرعت و قدرت تا مرزهای لبنان پیش برویم.
قلمرو زبانی
- جانان: محبوبی که مانند جان عزیز است
- جولان (مصراع اول): ارتفاعات معروف در سوریه
- جولان (مصراع دوم): تازیدن، یورش بردن
- خط: مرز و حدّ میان دو سرزمین
قلمرو ادبی
- «برخیز» → کنایه: اشاره دارد به آماده شدن برای حرکت و آغاز نبرد، نه تنها برخاستن جسمی.
- «جولان / جولان» → جناس تام: شکل و آهنگ یکسان، اما دو معنای متفاوت؛ یکی نام منطقه و دیگری معنای تاختوتاز.
- واجآرایی «ن» و «ا»: تکرار این واجها موسیقی درونی بیت را روان و کشیده کرده است.
- «جولان / لبنان» → مراعات نظیر: هر دو نام مکاناند و این هماهنگی تصویر جغرافیایی بیت را یکدست میکند.
***
14 – آنجا که هر سو صد شهید خفته دارد / آنجا که هر کویش غمی بنهفته دارد
بازگردانی:
سرزمینی را میگوید که در هر گوشهاش پیکرهای شهیدان بیشمار آرمیده است و هر کوچه و محلهاش اندوهی پنهان از داغ شهدا در دل دارد.
قلمرو زبانی
- شهید خفته: شهید گمنام، کسی که در خاک آرام گرفته
- کوی: محله
- بنهفته: پنهان، نهفته
قلمرو ادبی
- «صد» → نماد کثرت: شاعر با عدد صد میخواهد زیادی شهیدان را نشان دهد، نه عدد واقعی.
- مصراع اول → کنایه: اشاره دارد به اینکه لبنان سرزمین پرورشدهندۀ شهیدان فراوان بوده است.
- مصراع دوم → کنایه: بیانگر غم عمیق و همیشگی مردم آن سرزمین است.
***
15 – جانان من اندوه لبنان کشت ما را / بشکست داغ دیر یاسین پشت ما را
بازگردانی:
ای محبوبِ دل! غم مردم لبنان دل ما را به شدّت به درد آورد و مصیبتی که در دیرِ یاسین رخ داد، آنقدر سنگین بود که گویی توان ما را درهم شکست.
قلمرو زبانی
- جانان: محبوب عزیز
- دیر یاسین: نام روستایی در فلسطین که شاهد کشتار گسترده مردم بیدفاع بود
- ما: در بیت نقش مفعول و سپس مضافالیه دارد
قلمرو ادبی
- «دیر یاسین» → تلمیح: اشارهای تاریخی به فاجعه کشتار دردناک مردم این روستا.
- «لبنان» → مجاز: نام کشور بهجای مردم لبنان به کار رفته است.
- «پشت شکستن» → کنایه: نشانۀ شدّت غم و رنجی که توان انسان را میگیرد.
- «کُشت / پُشت» و «ما / را» → جناس ناقص اختلافی: واژهها در صدا کمی مشابه اما در معنا متفاوتاند و به موسیقی شعر کمک میکنند.
- «لبنان / دیر یاسین» → مراعات نظیر: هر دو اشاره به مناطق درگیر رنج و مقاومت دارند و هماهنگی معنایی ایجاد میکنند.
***
16 – باید به مژگان رُفت گرد از طور سینین / باید به سینه رفت زینجا تا فلسطین
بازگردانی:
با شور و دلدادگی باید غبار ظلم را از سرزمین مقدّس طور زدود و با ارادهای استوار، تا دیار فلسطین پیش رفت و از آن پاسداری کرد.
قلمرو زبانی
- مژگان: مژه
- رُفت: پاک کردن، زدودن
- گرد: غبار
- طور سینین: کوه و سرزمین مقدّس در صحرای سینا
- به سینه رفتن: پیش رفتن با سختی و پایداری
قلمرو ادبی
- «طور سینین» تلمیح به داستان حضرت موسی(ع)
- «به مژگان رُفتن» کنایه از انجام کاری دشوار با عشق و دقت
- «گرد» استعاره از آلودگی ستم و دشمن
- «طور سینین» استعاره از سرزمین فلسطین
- «به سینه رفتن» کنایه از حرکت همراه با تلاش
- «رُفت / رَفت» جناس ناقص حرکتی
***
17 – جانان من برخیز و بشنو بانگ چاووش / آنک امام ما عَلَم بگرفته بر دوش
بازگردانی:
ای عزیزِ دل! برخیز و آوای پیشاهنگان راه را بشنو؛ ببین که پیشوای ما پرچم را بر دوش افراشته و آماده حرکت است.
قلمرو زبانی
- جانان: محبوبی که عزیزتر از جان است
- بانگ: صدا، آوا
- چاووش: پیشرو و آوازخوان کاروان
- آنک: اکنون، اینک
- عَلَم: پرچم
قواعد دستوری مهم:
- «جانان» منادا
- «بانگ» و «عَلَم» مفعول
- «من» و «ما» مضافالیه
قلمرو ادبی
- «برخیز» کنایه از برخاستن برای قیام
- «علم بر دوش گرفتن» کنایه از آمادگی برای مبارزه
- «علم» و «دوش» مراعات نظیر
***
18 – تکبیر زن، لبیک گو بنشین به رهوار / مقصد دیار قدس همپای جلودار
بازگردانی:
با فریاد تکبیر و لبیک، بر مرکب تندرو بنشین؛ مقصد، سرزمین قدس است و باید قدم به قدم همراه پیشرو راه شد.
قلمرو زبانی
- تکبیر: گفتن «اللهاکبر»
- لبیک: پاسخگویی به دعوت
- رهوار: اسب یا مرکبی روان، چابک و خوشرفتار
- دیار: سرزمین
- همپا: همراه و همقدم
قلمرو ادبی
- «تکبیر» و «لبیک» مراعات نظیر
- «قدس» مجاز از فلسطین
- «همپای جلودار» کنایه از همراهی
گنج حکمت 22 بهمن فارسی – درس 10
گنج حکمت درس دهم فارسی یازدهم – صفحه 90
آسمان با هفت دست گرم و پنهانی دف میزد و رنگین کمانی از شوق و شور، کلاف ابرهای تیره را از هم باز می کرد. خورشید در جشنی بی غروب، بر بام روشن جهان ایستاده بود و تولِّد جمهوری گل محمِّدی را کل می کشید.
قلمرو زبانی
- هفت دست: هفت سیاره (اشاره به هفت اختر یا سیاره در باورهای قدیمی)
- دف: دایرهای یکرویه که معمولاً برای نواختن در موسیقی استفاده میشود.
- کلاف: دستهای از نخ، ریسمان یا مانند آن که به هم پیچیده و گرد شده باشد.
قلمرو ادبی
- دف زدن آسمان – ایستادن خورشید – کِل کشیدن خورشید – تولّد جمهوری گل محمّدی:
تشخیص و استعاره: به آسمان، خورشید و رویداد تولد جمهوری، صفات و اعمال انسانی (دف زدن، ایستادن، کِل کشیدن، تولد) نسبت داده شده است.
- شور و شوق مانند رنگین کمان – ابرهای تیره مانند کلاف:
تشبیه: شباهت «شور و شوق» به «رنگین کمان» و «ابرها» به «کلاف نخ» بیان شده است.
- آسمان، رنگین کمان، ابر، خورشید:
تناسب (مراعات نظیر): واژههایی که همگی به پدیدههای طبیعی و جوی مرتبط هستند.
- گل محمدی:
استعاره: نمادی از زیبایی، شکوفایی و طراوت که به جای «جمهوری اسلامی» به کار رفته است.
- بام روشن جهان:
استعاره: کنایه از «آسمان».
- با هفت دست دف زدن – کِل کشیدن:
کنایه: به معنی ابراز شادی، جشن و پایکوبی گسترده است.
***
بیست و دوم بهمن در هیئت روزی شکوهمند، آرام آرام از یال کوههای بلند و برفگیر فرود آمد و در محوِّطه آفتابی انقلاب ،ابدی شد و ما در سایه خورشیدی ترین مرد قرن به بار عام رحمت الهی راه یافتیم و صبح روشن آزادی را به تماشا ایستادیم.
قلمرو زبانی
- هیئت: شکل، ظاهر، صورت.
- یال: موی بلند و ستبر که بر گردن جانوران (مانند اسب و شیر) میروید؛ اینجا به موی گردن کوه تشبیه شده.
- محوطه: پهنه، میدانگاه، صحن (فضای باز اطراف یک بنا یا مکان).
- ابدی: جاودانه، همیشگی.
- بار: در اینجا به معنی اجازه، رخصت یا مراسم پذیرایی و دیدار.
- بارِ عام: پذیرایی عمومی، شرفیابی همگانی (مخصوص عموم مردم).
قلمرو ادبی
- فرود آمدن بیست ودوم بهمن از کوه – یال کوه:
تشخیص و استعاره: «بیست و دوم بهمن» (پیروزی انقلاب) مانند موجودی باشکوه و عظیم از کوه فرود میآید. «یال» نیز استعاره از هیبت و عظمت کوه (یا خود انقلاب) است.
- صبح آزادی – بارِ عامِ رحمتِ الهی:
اضافه تشبیهی: «صبح آزادی» و «بار عام رحمت الهی» تشبیه شدهاند به چیزی که «هستند». (مفهوم صبح پیروزی، مانند یک پذیرایی عمومی و گسترده از لطف خداست.)
- محوطه انقلاب:
اضافه استعاری: «انقلاب» به مکانی تشبیه شده که دارای «محوطه» است، تا گستردگی و جامعیت آن را نشان دهد.
- سایه خورشید یترین مرد قرن:
تناقض (پارادوکس) و کنایه: ترکیب «سایه» (که معمولاً نشاندهنده نبود نور است) با «خورشیدترین» (پرنورترین) یک تناقض ایجاد میکند که بر شدت نورانیت و عظمت فوقالعاده «مرد قرن» (امام خمینی) تأکید دارد. این عبارت، کنایه از ایشان است.
- خورشیدی بودن:
کنایه: به معنی روشنگری، هدایتگری و آگاهیبخشی است، مانند خورشید که روشنایی میبخشد.
***
اندک اندک جلوه هایی از تقدیر درخشان این نهضت به ملِّت ما لبخند زد. حلول این صبح روشن را بزرگ می داریم و یاد ایثارگران سهیم در این حماسه سترگ را – تا همیشه – در خاطره خویش به تابناکی پاس خواهیم داشت.
قلمرو زبانی
- تقدیر: سرنوشت، قسمت، قضا.
- حلول: فرا رسیدن، وارد شدن (به ویژه برای زمانها و مناسبتها).
- سترگ: بزرگ، عظیم، ستبر.
- تابناک: درخشان، نورانی، پرفروغ.
قلمرو ادبی
- تقدیر درخشان – تابناکیِ پاس داشتنِ خاطره ها:
حسآمیزی (آمیختگی حواس): صفت «درخشان» (بصری) به «تقدیر» (انتزاعی) و «تابناکی» (بصری) به «پاس داشتن خاطرهها» (عملی) نسبت داده شده است. این ترکیب، حس بینایی را با مفاهیم انتزاعی و عملی در هم میآمیزد.
- لبخند زدن جلوههای تقدیر:
تشخیص و استعاره: «جلوههای تقدیر» (نمودها و آثار سرنوشت) مانند انسانی توصیف شده که «لبخند میزند»، یعنی نشانههای خوب، امیدوارکننده و خوشایند سرنوشت.
جواب کارگاه متن پژوهی درس دهم فارسی یازدهم – صفحه 88 و 89
قلمرو زبانی درس دهم فارسی یازدهم – صفحه 88
1 – معادل معنایی واژههای زیر را از متن درس بیابید.
پاسخ: زنگ=جرس / کوچ=رحیل / واجب گردانیدن =فرض
2 – در مصراع زیر «جولان» چه معنایی دارد؟
«زان جا به جولان تا خط لبنان برانیم»
پاسخ: تاخت و تاز
3 – نقش واژههای مشخص شده را تعیین کنید.
گاه سفر آمد برادر، ره دراز است / پروا مکن، بشتاب، همّت چارهساز است
پاسخ:
برادر: منادا
ره: نهاد
چاره ساز: مسند
4 – سه واژۀ مهم املایی از متن درس بیابید و معادل معنایی آنها را بنویسید.
پاسخ:
هامون – دشت/ علم – پرچم / جرس – زنگ
قلمرو ادبی درس دهم فارسی یازدهم – صفحه 88
1 – از متن درس برای هر یک از آرایههای ادبی زیر، نمونهای بیابید و بنویسید.
پاسخ:
جناس همسان : جولان ( 1 – سرزمینی در سوریه , 2 – تاخت و تاز)
جناس ناهمسان : کشت، پشت
2 – مفهوم کنایه های زیر را بنویسید.
پاسخ:
برگ سفر بر باره بستن: کنایه از آماده سفر شدن
علم بر دوش گرفتن : آماده حرکت شدن
جواب صفحه 89 فارسی یازدهم
قلمرو فکری درس دهم فارسی یازدهم – صفحه 89
1 – در بیت زیر، منظور شاعر از فرعونیان و قبطیان و موسی (ع) چیست؟
وادی پر از فرعونیان و قبطیان است / موسی جلودار است و نیلاندر میان است
پاسخ: منظور سراینده اسرائیلیانی است که فلسطین را اشغال کرده اند./ موسی: رهبر انقلاب
2 – معنی و مفهوم بیت پنجم را به نثر روان بنویسید.
پاسخ: زمان سفر رسیده است. باید حرکت کنیم و خودمان را به وادی ایمن که جایی مقدس است برسانیم.
3 – آیا میتوان شعر بانگ جرس را نوعی حماسه دانست؟ چرا؟
پاسخ: حماسه طبیعی نیست؛ زیرا تمام ویژگی های حماسه طبیعی را ندارد؛ ولی زمینه قهرمانی را دارد.
چهار زمینه حماسه: داستانی و روایی/ ملی/ قهرمانی/ شگفت آوری
4 – مقصود از مصراع « پا در رکاب راهوار خویش دارند » چیست؟
پاسخ: آماده حرکت و سفر شدند.
5 – در مصراع « تخت و نگین از دست اهریمن بگیریم » منظور شاعر ا« تخت و نگین اهریمن » چیست؟
پاسخ: فرمانروایی و حکومت اسرائیلیان
معنی رباعی صفحه 89 فارسی یازدهم
ای کعبه به داغ ماتمت نیلیپوش / وز تشنگیات فرات در جوش و خروش
معنی:
ای که کعبه از غم مصیبت تو سیاهپوش شده و فرات از تشنگی تو بیقرار و پرجوش است.
قلمرو ادبی
- نیلیپوش بودن کعبه و جوشوخروش فرات: استعاره و تشخیص؛ کعبه و فرات همچون انسان سوگوار و بیتاب نشان داده شدهاند.
- نیلیپوش بودن: کنایه از عزاداری و اندوه.
- حسن تعلیل: شاعر علت شاعرانه میآورد: سیاهپوشی کعبه را از «داغ تو» و جوشوخروش فرات را از «تشنگی تو» میداند.
- واجآرایی ت: تکرار صدای «ت» موسیقی کلام را بیشتر کرده.
- داغِ ماتم: اضافه تشبیهی، یعنی غمی مانند داغ.
- تلمیح: اشاره به واقعه عاشورا و تشنگی امام حسین(ع) و سقایی حضرت عباس(ع).
***
جز تو که فرات رشحهای از یم توست / دریا نشنیدم که کشد مشک به دوش
معنی:
جز تو که فرات در برابر بزرگیات مانند قطرهای است، هرگز نشنیدهام دریایی مشک بر دوش بگیرد.
قلمرو ادبی
- حضرت عباس مانند یم: تشبیه؛ بزرگی او مانند دریاست.
- مشک به دوش کشیدن: کنایه از سقایی و آبرسانی.
- مشک بردوش گرفتنِ دریا: پارادوکس؛ چون دریا خودش سرچشمه آب است.
- دریا: استعاره از حضرت عباس(ع).
- فرات، رشحه، یم، دریا، مشک: مراعات نظیر، چون همه از حوزه آب و سقاییاند.
- واجآرایی «ش» و «ک»: هماهنگی صوتی ایجاد کرده.
- کل بیت: اغراق برای نشاندادن عظمت حضرت عباس(ع).


