تدریس درس ششم فلسفه دوازدهم انسانی – جواب درس 6

دانلود ویدیو

جواب تمرینات کتاب درسی

درس 6 فلسفه دوازدهم انسانی – خدا در فلسفه (2)

جواب درس ششم فلسفه دوازدهم انسانی

جواب تطبیق صفحه 42 فلسفه دوازدهم انسانی

در کتاب فلسفه سال قبل با دیدگاه فلاسفه مسلمان درباره ابزار شناخت آشنا شدید. اکنون توضیح دهید که آیا میان آن دیدگاه و نظر آنان درباره امکان استدلال عقلی بر وجود خدا، رابطه‌ای هست یا نه.

پاسخ: بله، میان این دو دیدگاه ارتباط مستقیم وجود دارد. عموم فیلسوفان مسلمان برای معرفت عقلی اعتبار قائل‌اند و معتقدند انسان می‌تواند با استفاده از عقل و استدلال به شناخت حقایق برسد. بنابراین، متناسب با دیدگاه معرفت‌شناسی خود، از قواعد فلسفی و استدلال‌های عقلی برای بررسی مسائل مربوط به خداوند استفاده کرده و وجود خدا را نیز با دلایل عقلی اثبات‌پذیر می‌دانند.


جواب بررسی صفحه 44 فلسفه دوازدهم انسانی

برتراند راسل، فیلسوف انگلیسی قرن بیستم، مدعی بود برهان علیت بر اثبات وجود خدا، برهانی سست است: «زیرا اگر هر چیزی باید علتی داشته باشد، پس خدا نیز نیازمند علت است. اگر چیزی بدون علت، وجود تواند داشت این چیز هم می‌تواند خدا باشد و هم جهان

به نخستین جمله نقل شده از راسل دقت کنید و آن را با مقدمات استدلال فارابی بر علیّت مقایسه کنید. اشکال راسل در کجاست؟

پاسخ:اشکال راسل در این است که سخن فارابی را درست متوجه نشده است. فارابی نمی‌گوید «هر چیزی علت دارد»، بلکه می‌گوید هر پدیده و هر معلولی به علت نیاز دارد. راسل با تبدیل این سخن به «هر چیزی نیازمند علت است»، خداوند را نیز مانند موجودات معلول و پدیده در نظر گرفته و برای او نیاز به علت قائل شده است؛ در حالی که علت‌العلل، خود معلول و پدیده نیست و به علت دیگری نیاز ندارد.

آیا بنابر نظر فارابی، هر چیزی باید علتی داشته باشد؟

پاسخ: خیر. فارابی معتقد نیست که همه موجودات نیازمند علت هستند؛ بلکه هر موجودی که معلول و پدیده باشد، وجودش به علت وابسته است. بنابراین، اگر موجودی معلول و پدیده نباشد، به علت دیگری نیاز ندارد. خداوند علت‌العلل است؛ یعنی خود معلول نیست و وجودش به علت دیگری وابسته نیست.


جواب تطبیق صفحه 48 فلسفه دوازدهم انسانی

عبارتی که از ابن سینا نقل شد و همچنین اشعار بالا را با پنج معیار زندگی معنادار تطبیق دهید و ببینید که آیا این معیارها را می‌توان در آنها مشاهده کرد یا نه.

موارد زیر را می توان از نظرات ابن سینا برداشت کرد:

اشتیاق ذاتی و فطری موجودات به کمالات و خیرات – با معیار ۱و ۲

گرایش فطری به خوبی ها و گریزان بودن از بدی ها – با معیار ۳

جاذبه عشق الهی در انسان – با معیار ۳

موارد زیر را می توان از اشعار به دست آورد:

وجود یک عشق مقدس و برتر در جهان و انسان – با معیار ۱و ۳

برتری انسان عاشق بر انسانهای معمولی – با معیار ۳و ۴

وجود یک کشش به سوی خدا در موجودات – با معیار ۲ ،۱ و ۳


جواب نمونه صفحه 49 فلسفه دوازدهم انسانی

رمان نویس مشهور فرانسوی، آلبرکامو که برخی اندیشه‌های فلسفی نیز دارد، به این حقیقت توجه کرد که انسان در زندگی خود به دنبال نوعی «معنا»ست که مبنای آرمان‌ها و ارزش‌های او قرارگیرد امّا به علت اینکه نتوانست پشتوانه‌ای برای این معناداری زندگی بیابد، گفت که جهان یک سکوت غیرعقلانی و نامعقول دارد. این تناقض درونی به شدت کامو را رنج می‌داد و از همین‌رو، او تلاش می‌کرد در برابر آن بایستد، لذا می‌گفت انسان نباید تسلیم این پوچی و بی‌معنایی هستی شود. به همین سبب، در عین حال که علاقه‌مند به کرامت انسان و عدالت و آزادی بود و با نظام سرمایه‌داری غرب و نظام کمونیستی شوروی مبارزه می‌کرد، از تبیین فلسفی این رفتار بازمانده بود.

با توجه به توضیحات قبل، به سؤال‌های زیر پاسخ دهید.

۱) مقصود آلبرکامو از عبارت «جهان یک سکوت غیرعقلانی دارد» چیست؟

پاسخ: منظور کامو این است که جهان چیزی جز همین طبیعت مادی نیست و این طبیعت، پیام متعالی و روشنی برای انسان ندارد. از نظر او، جهان هدف و غایت مشخصی را نشان نمی‌دهد و وجود یک خالق آگاه و مدبّر را نیز برای انسان آشکار نمی‌کند. با این حال، کامو همچنان به ارزش‌هایی مانند آزادی، کرامت انسان و مبارزه با بی‌عدالتی اهمیت می‌داد.

***

۲) تناقض درونی آلبرکامو چه بود؟ راه‌حل این تناقض چیست؟

پاسخ: تناقض کامو این بود که از یک طرف، در وجود خود گرایش به خیر، زیبایی، آزادی و یک جهان متعالی داشت، اما از طرف دیگر معتقد بود جهان چیزی جز طبیعت مادی نیست و برای آن هدف و معنای متعالی قائل نبود. بنابراین، میان گرایش‌های فطری او و دیدگاه فلسفی‌اش درباره جهان هماهنگی وجود نداشت.
راه‌حل این تناقض این است که او به تحقیق و تفکر بیشتر ادامه دهد تا به شناخت درست‌تری از جهان و انسان برسد و بتواند میان باورهای فکری خود و گرایش‌های فطری‌اش هماهنگی ایجاد کند.

***

۳) چرا آلبرکامو در عمل، تسلیمِ نوع تلقیِ خود از جهان نمی‌شود و رفتاری متناقض با آن نشان می‌دهد؟

پاسخ: زیرا کامو در عمل کاملاً از دیدگاه فلسفی خود پیروی نمی‌کرد، بلکه به فطرت و گرایش‌های انسانی خود توجه می‌کرد. او با وجود اعتقاد به پوچی و بی‌معنایی جهان، به آزادی، کرامت انسان و عدالت علاقه داشت و با بی‌عدالتی مبارزه می‌کرد؛ بنابراین، رفتار عملی او نشان می‌دهد که گرایش‌های فطری و انسانی‌اش با دیدگاه فلسفی او هماهنگ نبود.


جواب به کار ببندیم صفحه 50 فلسفه دوازدهم انسانی

۱) دیدگاه فیلسوفان مسلمان را با دیدگاه کرکگور درباره پذیرش خداوند و تأثیر آن در زندگی انسان مقایسه کنید و نظر خود را توضیح دهید.

پاسخ: از نظر کرکگور، ایمان به خداوند از راه برهان و شناخت عقلی به دست نمی‌آید، بلکه نوعی هدیه الهی و ایمان شخصی است. اما فیلسوفان مسلمان معتقدند که اعتقاد به خداوند زمانی می‌تواند پایه‌ای محکم برای زندگی انسان باشد که انسان وجود خدا را از راهی معقول و با استدلال عقلی بشناسد و بپذیرد. بنابراین، از دیدگاه فیلسوفان مسلمان، شناخت عقلی خداوند می‌تواند پایه‌ای برای شکل‌گیری یک زندگی معنادار باشد.

***

۲) این جمله راسل را که می‌گوید: «هر چیزی علت می‌خواهد» با این جمله ابن‌سینا که می‌گوید: «هر ممکن‌الوجودی علت می‌خواهد» مقایسه کنید و نظر خود را توضیح دهید.

پاسخ: راسل معیار نیازمندی به علت را موجود بودن می‌داند و می‌گوید هر چیزی به علت نیاز دارد. اما ابن‌سینا معیار نیازمندی به علت را ممکن‌الوجود بودن می‌داند؛ یعنی هر چیزی که وجودش از خودش نباشد و بتواند هم موجود یا معدوم باشد، برای وجود یافتن به علت نیاز دارد. بنابراین، صرفِ وجود داشتن، دلیل نیازمندی به علت نیست و موجودی که واجب‌الوجود باشد، به علت نیاز ندارد. به نظر من، دیدگاه ابن‌سینا دقیق‌تر است؛ زیرا میان موجود ممکن و واجب تفاوت می‌گذارد.

***

۳) از میان دیدگاه‌هایی که بیان شد، کدام دیدگاه فلسفی می‌تواند معناداری زندگی را بهتر تبیین کند؟

پاسخ: دیدگاهی که اثبات وجود خدا را امکان‌پذیر می‌داند و معناداری زندگی را بر پذیرش خداوند استوار می‌کند، کامل‌تر است؛ زیرا در این دیدگاه، زندگی انسان دارای هدف و غایت مشخص است و انسان می‌تواند با شناخت خداوند، هدف زندگی و مسیر رسیدن به کمال را بشناسد.

***

۴) مقصود از معناداری زندگی چیست؟ شاخصه‌های فلسفی یک زندگی معنادار چیست؟

پاسخ: معناداری زندگی یعنی انسان برای زندگی خود هدف و غایتی ارزشمند و متعالی داشته باشد و بداند برای چه زندگی می‌کند و به سوی چه مقصدی حرکت می‌کند. اعتقاد به خداوند، شناخت او از طریق تفکر و استدلال عقلی و برقراری ارتباط معنوی با او، می‌تواند زمینه‌ساز یک زندگی معنادار و متعالی باشد.

شاخصه‌های فلسفی یک زندگی معنادار عبارت‌اند از:

۱. جهان را غایتمند بداند و بتواند هدف و غایت آن را توضیح دهد.
۲. انسان را موجودی هدفمند بشناسد و هدف زندگی او را مشخص کند.
۳. برای انسان گرایش به خیر و زیبایی قائل باشد و خیر و زیبایی را اموری واقعی و وابسته به یک حقیقت متعالی، یعنی خداوند، بداند.
۴. آرمان‌های مقدس و فراتر از زندگی مادی را معتبر و ارزشمند بداند.
۵. انسان را در برابر وجودی متعالی و برتر، یعنی خداوند، مسئول و متعهد بداند.

لیست جزوه های مربوط به این درس

جزوه درس ششم فلسفه دوازدهم انسانی
(2 صفحه)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *