معنی و جواب درس 13 فارسی دوازدهم – خوان هشتم
معنی و آرایه های درس سیزدهم فارسی دوازدهم – صفحه 111
…یادم آمد، هان،
داشتم میگفتم، آنشب نیز
سورتِ سرمای دی بیدادها میکرد
و چه سرمایی، چه سرمایی!
بادبرف و سوز وحشتناک
لیک، خوشبختانه آخر، سرپناهی یافتم جایی
گرچه بیرون تیره بود و سرد، همچون ترس،
قهوهخانه گرم و روشن بود، همچون شرم …
همگنان را خونِ گرمی بود.
معنی:
آه، به یادم آمد! داشتم درباره آن شب صحبت میکردم؛ شبی که سرمای شدید زمستان، بسیار سخت و طاقتفرسا بود. چه سرمای هراسآوری! همراه با کولاک و سوزی وحشتناک. با این حال، در پایان جایی برای پناه گرفتن پیدا کردم. اگرچه فضای بیرون، تاریک و سرد و مانند ترسآور بود، اما داخل قهوهخانه روشن و گرم و مانند شرم و حیا آرامشبخش بود. مردم آنجا نیز با یکدیگر صمیمی و مهربان بودند.
قلمرو زبانی:
- هان: واژهای برای جلب توجه و یادآوری؛ شبهجمله است.
- سورت: شدت، تندی و سختی.
- بیداد: ستم و شدت زیاد؛ در اینجا به معنی شدت و فراوانی.
- بادبرف: کولاک و برف همراه با باد شدید.
- همگنان: همه افراد، همگان و همنوعان.
- دی: نام ماه دهم سال.
- بیدادها: پسوند «ها» در این واژه نشاندهنده زیادی و فراوانی است.
- بند: شامل یازده جمله است.
- ترس و شرم: در جمله نقش متمم دارند.
قلمرو ادبی:
- دی: مجاز از زمستان و همچنین نمادی از روزگار سخت و حکومت ستمگر است.
- سرمای دی بیداد میکرد: دارای آرایه تشخیص است؛ زیرا سرما مانند انسان رفتار کرده است.
- بیرون مانند ترس و قهوهخانه مانند شرم: تشبیه دارند.
- گرم و شرم: دارای جناس ناقص اختلافی هستند.
- گرم و سرد و تیره و روشن: تضاد و تناسب دارند.
- سرد: ایهام دارد؛ ۱. مخالف گرم ۲. بیمهر و غیرصمیمی.
- گرم: ایهام دارد؛ ۱. مخالف سرد ۲. صمیمی و مهربان.
- خون گرم داشتن: کنایه از نشاط، شادابی و صمیمیت است.
- چه سرمایی: دارای آرایه تکرار است.
- بیرون: نماد جامعه و شرایط سخت زمان شاعر.
- قهوهخانه: نماد سنت، فرهنگ و اصالت.
***
قهوه خانه گرم و روشن، مرد نقّال آتشین پیغام،
راستی کانون گرمی بود.
مرد نقّال – آن صدایش گرم، نایش گرم
آن سکوتش ساکت و گیرا
و دَمَش، چونان حدیث آشنایش گرم –
راه میرفت و سخن میگفت.
معنی: قهوهخانهای گرم و روشن بود و مرد داستانگو نیز سخنانی دلنشین و پرشور بیان میکرد. واقعاً آنجا محفل صمیمی و گرمی بود. صدای مرد نقّال، لحن سخن گفتنش و حتی سکوتش تأثیرگذار و جذاب بود و سخنانش مانند داستانی آشنا، شیرین و دلپذیر به نظر میرسید؛ در حالی که قدم میزد و روایت میکرد.
قلمرو زبانی:
- پیغام: سخن و پیام.
- کانون: مرکز، محفل و انجمن.
- نای: گلو و مجرای خروج صدا.
- گیرا: جذاب و تأثیرگذار.
- حدیث: سخن، داستان و روایت.
- دم: نفس یا سخن.
قلمرو ادبی:
- آتشینپیغام: کنایه از سخن پرشور و جذاب است و دارای حسآمیزی و تشبیه نیز هست.
- گرمی: ایهام دارد؛ ۱. مهربانی و محبت ۲. مخالف سردی.
- نای و دم: مجاز از صدا و سخن هستند.
- کانون: ایهام دارد؛ ۱. محفل و مرکز ۲. جای آتش.
- سکوت ساکت و گیرا: دارای آرایه تناقض است.
- دمش مانند حدیث آشنا گرم بود: تشبیه دارد.
- سکوت و ساکت: دارای اشتقاق هستند.
- عبارتهای صدایش گرم، نایش گرم، دمش گرم و حدیث گرم: حسآمیزی و کنایه از سخنان دلنشین دارند.
- تکرار واژه گرم: آرایه تکرار.
***
چوب دستی مَنتشا مانند در دستش،
مست شور و گرم گفتن بود.
صحنه میدانکِ خود را
تند و گاه آرام میپیمود.
همگنان خاموش،
گرد بر گردش، بهکردار صدف بر گرد مروارید،
پای تا سرگوش
معنی: مرد نقّال عصایی شبیه چوب دستی منتشا در دست داشت و با شور و هیجان داستان تعریف میکرد. او فضای کوچک قهوهخانه را گاهی با سرعت و گاهی آرام طی میکرد. مردم همه ساکت و آرام، اطراف او نشسته بودند؛ مانند صدفی که مروارید را در خود نگه میدارد. آنان با تمام وجود و دقت فراوان به سخنان ارزشمند او گوش میدادند.
قلمرو زبانی:
- مَنتشا: نوعی عصای چوبی و گرهدار که بیشتر درویشان و قلندران استفاده میکردند.
- میدانک: میدان کوچک و فضای محدود.
- گرد بر گرد: اطراف و پیرامون.
- بهکردار: مانند و همچون.
- بند: شامل سه جمله است.
قلمرو ادبی:
- چوب دستی مانند منتشا و مردم گرد نقّال مانند صدف گرد مروارید: دارای آرایه تشبیه هستند.
- صدف و مروارید و پا، سر و گوش: مراعات نظیر دارند.
- پا تا سر گوش: کنایه از نهایت دقت و توجه و مجاز از تمام وجود است.
- مروارید: استعاره از سخنان ارزشمند مرد نقّال است.
- تند و آرام: دارای تضاد هستند.
- تکرار واژه گرد: آرایه تکرار دارد.
معنی و آرایه های درس 13 فارسی دوازدهم – صفحه 112
– »هفتخوان را زاد سرو مرو،
یا به قولی »ماخسالار« آن گرامی مرد،
آن هریوه خوب و پاکآیین روایت کرد؛
خوان هشتم را
من روایت میکنم اکنون،…
من که نامم ماث«…
معنی: راوی داستان هفتخوان، «آزاد سرو» یا به روایتی «ماخسالار» بوده است؛ مردی بزرگوار و پاکسرشت از سرزمین هرات. امّا این بار داستان خوان هشتم را من، یعنی شاعر، روایت میکنم؛ شاعری که نامش «ماث» (مهدی اخوان ثالث) است.
قلمرو زبانی:
- خوان: مرحله، منزل و گذرگاه
- هریوه: منسوب به هرات، شهری در افغانستان
- زاد سرو: آزاد سرو، یکی از راویان داستانهای شاهنامه
- ماخسالار: از روایتکنندگان شاهنامه
- ماث: کوتاهشده و سرواژه نام «مهدی اخوان ثالث»
- بند: شامل سه جمله است.
- هفتخوان و خوان هشتم: در جمله نقش مفعول دارند.
قلمرو ادبی:
- سرو و مرو، مرو و مرد، مرد و کرد: دارای جناس ناقص اختلافی هستند.
- تکرار واژه من باعث ایجاد آرایه تکرار شده است.
***
همچنان میرفت و میآمد.
همچنان میگفت و میگفت و قدم میزد
»قصّه است این، قصّه؛ آری قصّه درد است
شعر نیست؛
این عیار مهر و کین مرد و نامرد است
بیعیار و شعر محض خوب و خالی نیست
هیچ – همچون پوچ – عالی نیست
این گلیم تیره بختی هاست
خیس خون داغ سهراب و سیاوش ها،
روکش تابوت تختی هاست…«
معنی: مرد نقّال در حالی که در قهوهخانه حرکت میکرد، داستان خود را ادامه داد و گفت: سخن من تنها یک شعر خیالی نیست؛ بلکه روایت دردها و رنجهای واقعی مردم است. این داستان، معیار شناخت نیکی و بدی و جوانمردی و نامردی است. سخنان من مانند شعرهای بیمحتوا و ظاهری نیست، بلکه تصویرگر سختیها و اندوههای جامعهای است که با خون پهلوانانی مانند سهراب و سیاوش رنگین شده و یادآور رنج و مرگ قهرمانانی چون تختی است.
قلمرو زبانی:
- عیار: معیار و وسیله سنجش
- ها در واژههای سیاوشها و تختیها: به معنی مانند و امثال
- قصّه دوم: نقش تبعی (تکرار) دارد.
- بند: دارای چهارده جمله است.
قلمرو ادبی:
- میرفت و میآمد، مهر و کین، مرد و نامرد: آرایه تضاد
- مهر و کین / مرد و نامرد: دارای آرایه لفّ و نشر مرتّب
- خالی و عالی: جناس ناقص اختلافی
- شعر همچون پوچ و قصّه مانند روکش تابوت: تشبیه
- اشاره به داستان سهراب و سیاوش: تلمیح
- داغ: دارای ایهام:
- درد و اندوه
- گرم و تازه
- میگفت و قصّه: آرایه تکرار
- قصّه است این، قصّه: واجآرایی «س»
- هیچ، همچون، پوچ: واجآرایی «چ»
- گلیم تیرهبختی: اضافه تشبیهی
- خیس خون بودن: کنایه از تازه و شدید بودن رنج و اندوه
***
اندکی اِستاد و خامش ماند
پس هم اوای خروش خشم،
با صدایی مرتعش، لحنی رَجَزمانند و درد آلود،
خواند:
آه،
دیگر اکنون آن عماد تکیه و امید ایرانشهر،
شیر مرد عرصه ناورده ای هول،
پور زال زر، جهان پهلو،
آن خداوند و سوار رخش بیمانند،
آنکه هرگز – چون کلید گنج مروارید –
گم نمیشد از لبش لبخند،
معنی: مرد نقّال لحظهای ایستاد و سکوت کرد؛ سپس با صدایی لرزان، خشمگین و اندوهگین و با آهنگی شبیه رجزخوانی، سخنان خود را آغاز کرد. او از رستم یاد کرد؛ پهلوانی که تکیهگاه و امید مردم ایران بود، فرزند زال، پهلوان بزرگ جهان و صاحب اسب بیهمتای رخش؛ کسی که همیشه لبخند بر لب داشت و هرگز شادی از چهرهاش دور نمیشد.
قلمرو زبانی:
- ایستاد: شکل کوتاهشده «اِستاد»
- خاموش: شکل کوتاهشده «خامُش»
- همآوا: همصدا
- مرتّعش: لرزان و دارای ارتعاش
- رَجَز: شعری حماسی که جنگاوران هنگام نبرد برای نشان دادن توانایی خود میخواندند.
- عماد: تکیهگاه و پشتیبان
- عرصه: میدان و گستره
- ناورد: نبرد و جنگ
- هول: ترسناک و وحشتآور
- پور: پسر
- زال زر: پدر رستم، پیر سپیدموی
- پهلو: پهلوان
- خداوند: صاحب و دارنده
قلمرو ادبی:
- خروش خشم: اضافه استعاری
- رجزمانند: تشبیه
- لحن رجزمانند: کنایه از شکوه، قدرت و دشمنشکنی سخن
- عماد: استعاره از رستم
- تکیه: استعاره از ایران
- ایرانشهر: مجاز از مردم ایران
- شیرمرد: تشبیه و منظور رستم است.
- لبخند مانند کلید گنج مروارید و دندان مانند مروارید: تشبیه
- لحن دردآلود: حسآمیزی
- مروارید: استعاره از دندانهای سفید و درخشان.
معنی و آرایه های خوان هشتم فارسی دوازدهم – صفحه 114
خواه روز صلح و بسته مهر را پیمان،
خواه روز جنگ و خورده بهر کین سوگند
آری اکنون شیر ایرانشهر
تهمتن، گُرد سجستانی
کوهِ کوهان، مردِ مردستان
رستمِ دستان،
در تگِ تاریک ژرفِ چاه پهناور،
کِشته هر سو بر کف و دیواره هایش نیزه و خنجر،
معنی: چه در روزگار صلح که برای دوستی و مهر پیمان میبست و چه در هنگام نبرد که برای انتقام سوگند میخورد، اکنون همان رستم، شیر ایران، پهلوان بزرگ سیستان، نماد استواری و مردانگی و فرزند زال، در تهِ چاهی عمیق، تاریک و گسترده گرفتار شده است؛ چاهی که کف و دیوارههایش از نیزه و خنجر پوشیده بود.
قلمرو زبانی:
- خواه: حرف ربط به معنای «چه».
- مِهر را پیمان: نمونهای از فکّ اضافه؛ یعنی «پیمانِ مهر».
- تهمتن: لقب رستم؛ به معنای نیرومند و تنومند.
- گُرد: پهلوان و دلاور.
- سجستانی: منسوب به سیستان.
- رستم دستان: رستم، فرزند زالِ دستان.
- کوهِ کوهان: استوارترین کوهها.
- مردِ مردستان: برترین جوانمردان.
- تگ: ته و عمق.
- ژرف: بسیار عمیق.
- کِشته: کاشته شده.
- آری: شبهجمله.
قلمرو ادبی:
- شیر ایرانشهر و کوهِ کوهان: استعاره از رستم.
- تهمتن: کنایه از رستم.
- صلح و جنگ / مهر و کین: تضاد.
- نیزه و خنجر: مراعات نظیر (تناسب).
- کف و دیواره / نیزه و خنجر: لفّ و نشر مرتب.
- کاشتن نیزه و خنجر: استعاره.
- مرد: مجاز از رستم.
- مردستان: مجاز از سرزمین ایران.
***
چاه غدر ناجوانمردان
چاه پَستان، چاه بیدردان،
چاه چونان ژرفی و پهناش، بی شرمیش ناباور
و غمانگیز و شگفت آور،
معنی: آن چاه، نماد نیرنگ و خیانت ناجوانمردان، جایگاه انسانهای فرومایه و سنگدل بود. بیشرمی و پستی آن، همانند عمق و پهنایش، باورکردنی نبود و اندوه و شگفتی را در دل هر شنوندهای برمیانگیخت.
قلمرو زبانی:
- غدر: خیانت، نیرنگ و فریب.
- پَستان: افراد فرومایه و بیارزش.
- بیدردان: کسانی که نسبت به رنج دیگران بیتفاوتاند.
- ژرف: عمیق و بیانتها.
قلمرو ادبی:
- بیشرمی چاه مانند ژرفا و پهنایش: تشبیه.
- چاه: نماد تاریکی، پستی و تباهی.
- چاه: آرایه تکرار.
***
آری اکنون تهمتن با رخش غیرتمند،
در بُنِ این چاه آبش زهرِ شمشیر و سِنان، گم بود
پهلوانِ هفتخوان، اکنون
طعمه دام و دهانِ خوان هشتم بود
و میاندیشید
که نبایستی بگوید، هیچ
بس که بیشرمانه و پست است این تزویر
معنی: اکنون رستم، آن پهلوان بزرگ، همراه با رخش دلاورش در ژرفای چاهی گرفتار شده بود؛ چاهی که به جای آب، از شمشیرها و سرنیزههای زهرآلود پر شده بود. قهرمانی که هفتخوان را پشت سر گذاشته بود، این بار خود گرفتار دامِ خوان هشتم شده بود و با خود فکر میکرد که بهتر است سخنی نگوید؛ زیرا این نیرنگ دشمنان، آنقدر زشت و ناجوانمردانه بود که بیان کردنش نیز شرمآور به نظر میرسید.
قلمرو زبانی:
- سِنان: بخش نوکتیز نیزه، سرنیزه.
- تزویر: فریب، دورویی و نیرنگ.
- تهمتن: لقب رستم، به معنی مرد نیرومند و بزرگاندام.
- پهلوان هفتخوان: اشاره به رستم دارد.
- آری: شبهجمله.
- بند: از شش جمله تشکیل شده است.
قلمرو ادبی:
- رخش غیرتمند: تشخیص و استعاره؛ زیرا ویژگی انسانی (غیرت) به اسب داده شده است.
- خوان هشتم: استعاره از چاه و گرفتاری رستم.
- دهان خوان هشتم: اضافه استعاری همراه با تشخیص.
- طعمه دام بودن: کنایه از گرفتار شدن و نداشتن اختیار.
- هفت و هشت: جناس ناقص اختلافی.
- دام و طعمه، شمشیر و سنان، چاه و آب: مراعات نظیر (تناسب).
- در بُن چاه گم بودن: اغراق در نشان دادن شدت گرفتاری.
- پهلوان هفتخوان مانند طعمه: تشبیه.
- آب چاه مانند زهر شمشیر و سنان: تشبیه.
- سکوت رستم در برابر نیرنگ دشمن به دلیل زشتی آن، دارای حُسن تعلیل است.
***
چشم را باید ببندد، تا نبیند هیچ …
بعد چندی که گشودش چشم
رخش خود را دید
بس که خونش رفته بود از تن،
بس که زهر زخمها کاریش
گویی از تن حسّ و هوشش رفته بود و داشت میخوابید
معنی: رستم برای اینکه با این صحنه دردناک روبهرو نشود، چشمانش را بست تا چیزی نبیند. پس از مدتی که چشم باز کرد، رخش را دید که به دلیل از دست دادن خون فراوان و شدت زخمهای عمیق، توان و هوش خود را از دست داده و حالتی شبیه مرگ و بیحالی پیدا کرده بود.
قلمرو زبانی:
- زخم کاری: زخمی شدید و اثرگذار که میتواند باعث مرگ شود.
- حس و هوش: توانایی درک و آگاهی.
- داشت میخوابید: در اینجا به معنای نزدیک شدن به مرگ و بیحالی است.
- ـش در واژههای این بند معمولاً نقش مضافالیه دارد.
- بند: دارای شش جمله است.
قلمرو ادبی:
- رخش: نماد توانایی، زیبایی و هوشمندی است.
- زهر زخمها: اضافه تشبیهی؛ زخمها به چیزی زهرآلود مانند شدهاند.
- داشت میخوابید: کنایه از مردن یا نزدیک شدن به مرگ.
- تکرار واژه بس برای تأکید بر شدت آسیب و درد، آرایه تکرار است.
- حس و هوش: مجاز از توانایی و نیروی زندگی.
معنی خوان هشتم فارسی دوازدهم – صفحه 115
او
از تن خود – بس بتر از رخش –
بیخبر بود و نبودش اعتنا با خویش.
رخش را میدید و میپایید.
رخش، آن طاق عزیز، آن تای بیهمتا
رخش رخشنده
با هزاران یاد های روشن و زنده …
معنی: رستم از حال جسم خود که آسیب بیشتری نسبت به رخش دیده بود، آگاهی نداشت و به دردهای خودش توجه نمیکرد؛ زیرا تمام فکرش مراقبت از رخش بود. او به اسب ارزشمند و بیمانند خود مینگریست؛ همان رخش درخشانی که خاطرات فراوان و شیرینی از گذشته در ذهن رستم زنده میکرد.
قلمرو زبانی:
- اعتنا: توجه و اهمیت دادن.
- میپایید: مراقبت میکرد و زیر نظر داشت.
- طاق: یگانه، تنها و بیمانند.
- بتر: بدتر و سختتر.
- تا: همتا، مانند و نظیر.
- رخشنده: نورانی و درخشان.
- بند: دارای چهار جمله.
قلمرو ادبی:
- تن: مجاز از درد و آسیب جسمانی.
- رخش: آرایه تکرار.
- یادهای روشن: حسآمیزی؛ زیرا یاد با صفتی مربوط به دیدن توصیف شده است.
- یاد زنده: کنایه از خاطرات تازه، ماندگار و فراموشنشدنی.
***
گفت در دل: «رخش! طفلک رخش!
آه!»
این نخستین بار شاید بود
کان کلید گنج مروارید او گم شد.
ناگهان انگار
بر لب آن چاه
سایهای را دید
او شغاد، آن نابرادر بود
که درون چَه نگه میکرد و میخندید
و صدای شوم و نامردانهاش در چاهسار گوش میپیچید …
معنی: رستم در دل خود با اندوه گفت: «ای رخش بیچاره!» و شاید این نخستین بار بود که لبخند همیشگیاش از بین رفت؛ زیرا اسب محبوبش را زخمی و ناتوان میدید. ناگهان در کنار چاه سایهای مشاهده کرد. آن سایه متعلق به شغاد، برادر ناتنی و دشمن رستم، بود که به درون چاه نگاه میکرد و با خندهای زشت، صدایش در فضای چاه میپیچید.
قلمرو زبانی:
- شغاد: برادر ناتنی رستم که با نیرنگ باعث گرفتار شدن او شد.
- چَه: شکل کوتاهشده واژه «چاه».
- نابرادر: برادر ناتنی؛ همچنین به معنی انسان ناجوانمرد.
- بند: شامل یازده جمله است.
- رخش، طفلک رخش و آه: هر سه شبهجمله هستند.
قلمرو ادبی:
- کلید گنج مروارید: استعاره از لبخند رستم.
- کلید: استعاره از خنده.
- گنج: استعاره از دهان.
- مروارید: استعاره از دندان.
- نابرادر: ایهام؛ ۱) برادر ناتنی ۲) فرد بیرحم و ناجوانمرد.
- کلید، گنج و مروارید: مراعات نظیر (تناسب).
- رخش: تکرار.
- صدای شوم: حسآمیزی.
- گوش مانند چاه: تشبیه …
***
باز چشم او به رخش افتاد – امّا … وای!
دید،
رخش زیبا، رخش غیرتمند
رخش بیمانند،
با هزارش یادبود خوب، خوابیده است
آنچنان که راستی گویی
آن هزاران یادبود خوب را در خواب میدیده است…
معنی: بار دیگر نگاه رستم به رخش افتاد؛ اما با دیدن آن صحنه اندوهگین شد. رخش زیبا، دلاور و بیهمتای او که خاطرات ارزشمند و فراوانی از گذشته با خود داشت، از دنیا رفته بود؛ گویی آن خاطرات شیرین را در عالم خواب مرور میکرد.
قلمرو زبانی:
- وای: شبهجمله برای بیان اندوه و ناراحتی.
- راستی: قید، به معنای واقعاً و حقیقتاً.
- خوابیده است: در اینجا به معنی مرده و بیجان بودن.
- هزارش: «ش» در این واژه نقش مضافالیه دارد.
- بند: دارای پنج جمله.
- صفتهای رخش در ترکیبهایی مانند زیبا و غیرتمند، ویژگیهای آن را بیان میکنند.
قلمرو ادبی:
- چشم: مجاز از نگاه و دیدن.
- رخش غیرتمند: تشخیص و استعاره؛ زیرا ویژگی انسانی به رخش داده شده است.
- هزار: اغراق برای نشان دادن فراوانی خاطرات.
- خوابیده است: کنایه از مرگ.
- رخش: آرایه تکرار.
***
بعد از آن تا مدّ تی، تا دیر،
یال و رویش را
هی نوازش کرد، هی بویید، هی بوسید،
رو به یال و چشم او مالید …
معنی: پس از آن، رستم مدت زیادی در کنار رخش ماند و یال و چهره او را بارها نوازش کرد، بویید و بوسید و از روی محبت، صورت خود را به یال و چشم اسب وفادارش نزدیک کرد.
قلمرو زبانی:
- تا دیر: تا مدت طولانی و زمان بسیار.
- یال: موهای بلند گردن اسب.
- رو: چهره و صورت.
- هی: به طور مداوم و پیدرپی.
- بند: چهار جمله.
- یال و رو: نقش مفعول.
قلمرو ادبی:
- هی: آرایه تکرار؛ نشاندهنده استمرار کار رستم.
- دیر: مجاز از زمان طولانی.
- رو و چشم: مراعات نظیر (تناسب).
- بویید و بوسید: جناس ناقص اختلافی.
- رو و او: جناس ناقص اختلافی.
معنی و آرایه های صفحه 116 فارسی دوازدهم
مرد نقّال از صدایش ضجّه میبارید
و نگاهش مثل خنجر بود:
»و نشست آرام، یال رخش در دستش،
باز با آن آخرین اندیشهها سرگرم
جنگ بود این یا شکار؟ آیا
میزبانی بود یا تزویر؟
معنی: از صدای مرد نقّال، ناله و اندوه فراوان احساس میشد و نگاهش مانند خنجری تیز و اثرگذار بود. او ادامه داد: رستم آرام کنار رخش نشست، در حالی که یال او را در دست گرفته بود و همچنان در فکر آخرین پرسشهای خود بود؛ آیا این اتفاق یک نبرد واقعی بود یا نقشهای برای شکار او؟ آیا این رفتار دشمنان، مهماننوازی بود یا فریب و نیرنگ؟
قلمرو زبانی:
- ضجّه: فریاد و ناله شدید همراه با اندوه.
- تزویر: دورویی، فریب و نیرنگ.
- سرگرم: مشغول و درگیر.
- بند: هفت جمله.
- ضجّه و نگاه: نقش نهاد.
- اندیشهها: نقش متمم.
- شکار و تزویر: نقش مسند.
قلمرو ادبی:
- ضجّه میبارید: استعاره مکنیه؛ یعنی اندوه فراوان مانند چیزی تصور شده که میبارد.
- نگاه مثل خنجر: تشبیه؛ تیزی و اثرگذاری نگاه را نشان میدهد.
- با و باز / یا و آیا: جناس ناقص افزایشی.
- یال رخش در دستش: تصویرسازی برای نشان دادن علاقه و اندوه رستم.
***
قصّه میگوید که بیشک میتوانست او اگر میخواست
که شغاد نابرادر را بدوزد – همچنان که دوخت –
با کمان و تیر
بر درختی که به زیرش ایستاده بود،
و بر آن بر تکیه داده بود
و درون چَه نگه میکرد
معنی: داستان بیان میکند که رستم اگر اراده میکرد، به آسانی میتوانست شغاد نابرادر را با تیر به درختی که زیر آن ایستاده و به آن تکیه داده بود، ببندد و او را از بین ببرد؛ همانگونه که چنین کاری را انجام داد.
قلمرو زبانی:
- بر آن بر: دو حرف اضافه برای یک متمم که از ویژگیهای سبک نثر قدیم است.
- شغاد: برادر ناتنی رستم و عامل فریب او.
- چَه: کوتاهشده «چاه».
- بدوزد: با تیر بزند و ثابت کند.
- بند: هشت جمله.
- قصّه: نقش نهاد.
- شغاد: نقش مفعول.
- درخت: نقش متمم.
قلمرو ادبی:
- قصّه میگوید: تشخیص و استعاره؛ زیرا داستان مانند انسان سخنگو فرض شده است.
- نابرادر: ایهام؛ ۱) برادر ناتنی ۲) فرد بیوفا و ناجوانمرد.
- کمان و تیر: مراعات نظیر (تناسب).
- بدوزد و دوخت: اشتقاق.
- بر درخت دوختن: کنایه از تیر زدن و کشتن.
***
قصّه میگوید:
این برایش سخت آسان بود و ساده بود
همچنان که میتوانست او، اگر میخواست،
کان کمندِ شصت خمّ خویش بگشاید
و بیندازد به بالا، بر درختی، گیرهای، سنگی
و فراز آید
معنی: داستان میگوید که این کار برای رستم بسیار آسان بود؛ زیرا اگر میخواست، میتوانست طناب بلند و پیچخورده خود را باز کند، آن را به درخت یا سنگ و جای محکمی بیندازد و از چاه بالا بیاید.
قلمرو زبانی:
- کمند: طناب یا ریسمانی برای گرفتار کردن شکار یا دشمن.
- کمند شصت خم: طنابی بسیار بلند که هنگام جمع شدن، شصت بار پیچ میخورده است.
- فراز آید: بالا بیاید و صعود کند.
- سخت: بسیار و زیاد.
- بند: هشت جمله.
- کمند: نقش مفعول.
- آسان و ساده: نقش مسند.
قلمرو ادبی:
- قصّه میگوید: تشخیص و استعاره.
- کمند شصت خم: کنایه از بلندی و طول زیاد طناب.
- سخت آسان: تناقض (پارادوکس).
- ساده و سخت: تضاد.
***
ور بپرسی راست، گویم راست
قصّه بی شک راست میگوید.
میتوانست او، اگر میخواست
لیک …»
معنی: اگر حقیقت را از من بخواهی، پاسخ درست را به تو میگویم؛ بدون تردید داستان حقیقت را بیان میکند. رستم میتوانست خود را نجات دهد، اگر اراده میکرد؛ اما … .
قلمرو زبانی:
- ور: اگر (مخفّف «و اگر»).
- لیک: اما، ولی.
- راست: درست و حقیقت.
- بیشک: بدون تردید و یقیناً.
- بند: شامل شش جمله است.
- در پایان عبارت «لیک…» فعل به قرینه معنایی حذف شده است (مانند «لیک نخواست»).
- قصّه و او: نقش نهاد دارند.
- راست: در جملهها نقش مسند دارد.
قلمرو ادبی:
- راست: آرایه تکرار دارد.
- گویم و میگوید: اشتقاق.
- راست گفتن قصّه: تشخیص و استعاره؛ زیرا داستان مانند انسانی سخنگو فرض شده است.
شعرخوانی درس 13 فارسی دوازدهم
معنی شعر ای میهن فارسی دوازدهم – صفحه 119
۱. تنیده یاد تو در تار و پودم، میهن ای میهن! / بود لبریز از عشقت وجودم؛ میهن ای میهن!
بازگردانی: ای سرزمین من! یاد و نام تو با تمام وجودم درآمیخته است و همه هستیام سرشار از عشق و علاقه به توست.
قلمرو زبانی:
- تنیده: درهم آمیخته و بافته شده.
- تار: رشتههای عمودی در بافت پارچه.
- پود: رشتههای افقی پارچه.
- لبریز: سرشار و آکنده.
- لبریز: نقش مسند.
- بیت از شش جمله تشکیل شده است.
قلمرو ادبی:
- تار و پود: مجاز از سراسر وجود انسان.
- ای میهن: تشخیص و استعاره.
- میهن: آرایه تکرار.
- واجآرایی با تکرار صامتهای «ت» و «ن».
***
۲. تو بودم کردی از نابودی و با مهر پروردی / فدای نام تو بود و نبودم؛ میهن ای میهن!
بازگردانی: ای میهن! تو مرا از نابودی نجات دادی، به من هویت بخشیدی و با محبت پرورش دادی. همه هستی و زندگیام فدای نام تو باد.
قلمرو زبانی:
- پروردی: پرورش دادی.
- نابودی: از بین رفتن و هلاکت.
- فدا: نقش مسند.
- نابودی و مهر: نقش متمم.
- ـم در بودم: نقش مفعول.
- ـم در نبودم: نقش مضافالیه.
- بیت شامل پنج جمله است.
قلمرو ادبی:
- بود و نبود: تضاد، جناس ناقص افزایشی و مجاز از تمام هستی.
- ای میهن: تشخیص و استعاره.
- میهن: آرایه تکرار.
***
۳. به هر مجلس به هر زندان به هر شادی به هر ماتم / به هر حالت که بودم با تو بودم؛ میهن ای میهن!
بازگردانی: ای وطن! در هر شرایطی، چه هنگام شادی و چه در زمان اندوه، چه در آزادی و چه در زندان، همیشه همراه و دلبسته تو بودهام.
قلمرو زبانی:
- ماتم: سوگواری، غم و اندوه.
- مجلس، زندان، شادی، ماتم، حالت و تو: نقش متمم.
- بیت از چهار جمله تشکیل شده است.
قلمرو ادبی:
- مجلس و زندان / شادی و ماتم: تضاد همراه با مراعات نظیر و اشاره به همه حالات زندگی.
- ای میهن: تشخیص و استعاره.
- میهن: آرایه تکرار.
***
۴. اگر مستم اگر هشیار اگر خوابم اگر بیدار / به سوی تو بود روی سجودم؛ میهن ای میهن!
بازگردانی: ای میهن! در هر وضعیتی که باشم؛ چه مست و چه هوشیار، چه خواب و چه بیدار، همواره با احترام و عشق رو به سوی تو دارم.
قلمرو زبانی:
- روی: نقش نهاد.
- مست، هشیار، خواب، بیدار و سوی: نقش مسند.
- ـم در سجودم: نقش مضافالیه.
- بیت دارای هفت جمله است.
قلمرو ادبی:
- مست و هشیار / خواب و بیدار: تضاد و تناسب.
- روی سجود به سوی کسی داشتن: کنایه از احترام، ارادت و فروتنی.
- ای میهن: تشخیص و استعاره.
- اگر و میهن: آرایه تکرار.
- واجآرایی با تکرار حرف «ر».
***
۵. به دشت دل گیاهی جز گل رویت نمیروید / من این زیبا زمین را آزمودم؛ میهن ای میهن!
بازگردانی: ای میهن! در دل من هیچ زیبایی و محبتی بالاتر از تو جای ندارد. من همه جا را سنجیدهام و دریافتهام که تو بهترین و زیباترین سرزمین هستی.
قلمرو زبانی:
- گیاهی و من: نقش نهاد.
- زمین: نقش مفعول.
- گل: نقش متمم.
- ـت در رویت: نقش مضافالیه.
- بیت شامل چهار جمله است.
قلمرو ادبی:
- دشت دل و گلِ روی: اضافه تشبیهی.
- زمین: استعاره از دل و سرزمین محبوب.
- دشت و گل: مراعات نظیر.
- ای میهن: تشخیص و استعاره.
- میهن: آرایه تکرار.
- واجآرایی با تکرار حرف «ز».
کارگاه متن پژوهی درس 13 فارسی 12
جواب کارگاه متن پژوهی درس سیزدهم فارسی دوازدهم
جواب قلمرو زبانی درس سیزدهم فارسی دوازدهم – صفحه 117
۱- متضاد واژههای مشخصشده را از متن درس بیابید.
الف) «باید به داوری بنشینیم … هر کدام میخواهند معنای صلح را مرادف اوّل باشند.»
جواب: جنگ
ب) «با اهل فنا دارد هر کس سرِ یکرنگی …»
جواب: تزویر
۲- شعر اخوان را از نظر ویژگیهای زبانی بررسی کنید.
الف) کاربرد واژهها، ترکیبها و ساختارهای کهن
جواب: نمونههایی از زبان کهن در این شعر:
- همگنان
- بهرِ کین
- سورت
- به کردار
- هریوه
- پور
- گویی
- غدر
- تگ
- گُرد
- سجستانی
- مردستان
- تاریکژرف
- بادبرف
- زادسرو
- سنان
- اِستاد
- چَه
ب) واژهها و ترکیبهای نوآفریده
جواب: نمونههایی از ترکیبهای تازه و خلاقانه شاعر:
- چاهسارِ گوش
- یادهای روشن
- رخشِ غیرتمند
- چاهِ پستان
- گلیمِ تیرهبختیها
- آتشینپیغام
- گرامیمرد
- پاکآیین
- مستِ شور
- کوهکوهان
- رخشِ رخشنده
- تایِ بیهمتا
- کمندِ شصتخم
۳- گروههای اسمی و وابستههای آنها را مشخص کنید.
جواب:
الف) رخشِ زیبا
- رخش: هسته
- زیبا: وابستهٔ پسین (صفت بیانی)
ب) رخشِ غیرتمند
- رخش: هسته
- غیرتمند: وابستهٔ پسین (صفت بیانی)
پ) رخشِ بیمانند
- رخش: هسته
- بیمانند: وابستهٔ پسین (صفت بیانی)
ت) هزارش یادبودِ خوب
- هزار: وابستهٔ پیشین (صفت شمارشی اصلی)
- یادبود: هسته
- خوب: وابستهٔ پسین (صفت بیانی)
- ـش: وابستهٔ پسین (مضافٌالیه)
جواب قلمرو ادبی درس سیزدهم فارسی دوازدهم – صفحه 117
۱- مناسبترین لحن برای خوانش این شعر چیست؟ چرا؟
جواب: مناسبترین شیوهٔ خوانش، لحن حماسی ـ روایی است؛ زیرا شاعر داستانی حماسی از سرنوشت رستم و کشته شدن او به دست شغاد را روایت میکند. بنابراین باید هم روایت داستان حفظ شود و هم شکوه، هیجان و عظمت فضای حماسی شعر در خوانش آشکار گردد.
۲- «رستم» و «شغاد» در این سروده نماد چه کسانی هستند؟
جواب:
رستم: نماد پهلوانی، قدرت ملّی و انسانهای آزاده و قهرمان.
شغاد: نماد خیانت، نیرنگ، ناجوانمردی و دشمنیِ پنهان.
۳- عبارتهای زیر را از نظر آرایههای ادبی بررسی کنید.
الف) «کان کلید گنج مروارید او گم شد»
جواب:
- کلید گنج مروارید: استعاره از لبخند رستم
- کلید: استعاره از لبخند
- گنج: استعاره از دهان
- مروارید: استعاره از دندان
- میان کلید، گنج و مروارید آرایهٔ تناسب وجود دارد.گ
ب) «همگنان خاموش، گرد بر گردش، به کردار صدف بر گرد مروارید»
جواب:
- همگنان به صدف تشبیه شدهاند و رستم به مروارید؛ بنابراین آرایهٔ تشبیه دارد.
- صدف و مروارید با یکدیگر تناسب دارند.
- واژهٔ گرد با تکرار خود، آرایهٔ تکرار ایجاد کرده است.
پ) «پهلوان هفتخوان، اکنون طعمهٔ دام و دهانِ خوان هشتم بود»
جواب:
- طعمه بودن: کنایه از گرفتار شدن و در اختیار دشمن قرار گرفتن
- دام و طعمه: تناسب
- هفت و هشت: جناس
- دهانِ خوان هشتم: اضافهٔ استعاری همراه با تشخیص
- خوان هشتم: استعاره از چاه
- رستم به طعمه تشبیه شده است.
جواب قلمرو فکری درس سیزدهم فارسی دوازدهم – صفحه 118
۱- منظور نقّال از «قصّهٔ درد» چیست؟
جواب: مقصود، روایت تلخ کشته شدن پهلوانان و انسانهای پاکنهاد به دست افراد حیلهگر و بیاخلاق است؛ داستانی که از رواج خیانت و ناجوانمردی در جامعه حکایت میکند.
۲- شعر با بیت زیر چه ارتباطی دارد؟
«یوسف، به این رها شدن از چاه دل مبند / این بار میبرند که زندانیات کنند»
جواب: هر دو بر این نکته تأکید دارند که نباید به ظاهر حوادث دل خوش کرد؛ زیرا ممکن است پشت یک رهایی، گرفتاری بزرگتری پنهان باشد. همانگونه که یوسف(ع) پس از نجات از چاه به زندان افتاد، رستم نیز گرفتار نیرنگ شغاد شد.
۳- شاعر بر چه مضمونهای اجتماعی تأکید کرده است؟
جواب:
- گسترش ستم و بیعدالتی
- خیانت و ناجوانمردی در جامعه
- از میان برداشتن بزرگان و قهرمانان
- پاسداشت غیرت، میهندوستی و آزادگی
- برتری مرگ شرافتمندانه بر زندگی همراه با ننگ
۴- اگر جای شاعر بودید، شعر را چگونه پایان میدادید؟ چرا؟
جواب: این پرسش پاسخ شخصی دارد و بر عهدهٔ دانشآموز است.
جواب درک و دریافت صفحه 119 فارسی دوازدهم
۱- شعر را با رعایت مکثها و آهنگ مناسب دوباره بخوانید.
۲- این شعر از نظر محتوا با ادبیات پایداری و حماسی چه وجه اشتراکی دارد؟
جواب: این سروده با تأکید بر عشق به میهن، دلاوری، مقاومت، ایثار و فداکاری در راه دفاع از وطن، با هر دو حوزهٔ ادبیات پایداری و ادبیات حماسی ارتباط مستقیم دارد؛ زیرا در هر دو، پاسداری از سرزمین و ارزشهای انسانی از مهمترین موضوعهاست.


