درس آزاد فارسی دوازدهم – درس چهارم
صدای پای آب ـ سهراب سپهری
جواب درس چهارم (درس آزاد) فارسی دوازدهم – صفحه 32
اهل کاشانم
روزگارم بد نیست
تکه نانی دارم خرده هوشی سر سوزن ذوقی
مادری دارم بهتر از برگ درخت
دوستانی بهتر از آب روان
و خدایی که در این نزدیکی است
لای این شببوها پای آن کاج بلند
روی آگاهی آب روی قانون گیاه
معنی: من اهل کاشان هستم و زندگیام بد نیست. مقدار کمی نان، اندکی خرد و ذرهای ذوق و هنر دارم و از همین داشتههای ساده خوشحالم. مادری دارم که از برگ درخت هم ارزشمندتر و لطیفتر است، دوستانی دارم که مانند آب روان پاک و زلالاند و خدایی دارم که دور نیست؛ بلکه در میان طبیعت و زیباییهای جهان حضور دارد؛ در میان گلهای شببو، کنار درخت کاج، در آگاهی آب و نظم گیاهان.
قلمرو زبانی:
- اهل: وابسته، منسوب، کسی که به جایی تعلق دارد.
- خرده: مقدار کم، اندک.
- سر سوزن: بسیار کم، به اندازه نوک سوزن.
- شببو: گیاهی خوشبو.
- کاج: نوعی درخت همیشه سبز.
- آگاهی: دانستن، شناخت.
- قانون: نظم و ترتیب.
- گیاه: رستنی.
نکات دستوری:
- کاشانم: «م» در «کاشانم» نقش ضمیر پیوسته ملکی دارد (منسوب به کاشان هستم).
- مادری دارم: «مادری» نهاد و «دارم» فعل.
- خدایی که در این نزدیکی است: «که» ضمیر موصولی است.
- این نزدیکی: «این» صفت اشاره و «نزدیکی» اسم.
قلمرو ادبی:
- تکه نانی، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی: مراعات نظیر و تناسب؛ همه بیانگر داشتههای کم و ساده زندگی هستند.
- مادری بهتر از برگ درخت: تشبیه؛ مادر به برگ درخت تشبیه شده است.
- دوستانی بهتر از آب روان: تشبیه؛ دوستان به آب روان تشبیه شدهاند.
- لای شببوها، پای کاج، روی آب، روی قانون گیاه: مراعات نظیر؛ ارتباط همه واژهها با طبیعت.
- آب و گیاه: نماد زندگی و حیات.
پیام: خوشبختی واقعی در داشتن زندگی ساده، محبت، طبیعت و احساس حضور خداوند است.
***
من مسلمانم
قبلهام یک گل سرخ
جانمازم چشمه، مهرم نور
دشت سجاده من
من وضو با تپش پنجرهها میگیرم
در نمازم جریان دارد ماه
جریان دارد طیف
سنگ از پشت نمازم پیداست
همه ذرات نمازم متبلور شده است
معنی: من مسلمان هستم، اما نگاه من به عبادت فقط محدود به ظاهر نیست؛ تمام زیباییهای طبیعت برای من نشانهای از خداوند است. گل سرخ برای من مانند قبله، چشمه مانند جانماز و نور مانند مهر نماز است. دشت برای من محل عبادت است. من با زیباییهای طبیعت وضو میگیرم و در عبادتم ماه، رنگها و تمام ذرات جهان حضور دارند.
قلمرو زبانی:
- قبله: جهتی که مسلمانان هنگام نماز به سوی آن میایستند.
- جانماز: سجاده نماز.
- مهر: قطعهای از خاک برای گذاشتن پیشانی در نماز.
- وضو: شستن اعضای مشخص بدن برای عبادت.
- تپش: ضربان، حرکت منظم.
- طیف: مجموعه رنگها و پرتوهای نور.
- متبلور: آشکار، درخشان و نمایان شده.
نکات دستوری:
- قبلهام: «ام» ضمیر پیوسته ملکی.
- من مسلمانم: «من» نهاد، «مسلمانم» فعل اسنادی.
- جریان دارد ماه: «ماه» نهاد و «دارد» فعل.
- همه ذرات نمازم: «ذرات» هسته گروه اسمی و «نمازم» مضافالیه.
قلمرو ادبی:
- قبلهام یک گل سرخ: استعاره؛ گل سرخ نماد زیبایی و عشق الهی است.
- جانمازم چشمه: استعاره؛ چشمه جایگزین جانماز شده است.
- دشت سجاده من: استعاره؛ دشت به سجاده تشبیه شده است.
- وضو با تپش پنجرهها میگیرم: تشخیص؛ پنجرهها مانند موجود زنده دارای تپش شدهاند.
- در نمازم جریان دارد ماه: تشخیص و استعاره؛ ماه مانند موجودی جاری تصور شده است.
- سنگ از پشت نمازم پیداست: تصویرسازی شاعرانه.
- ماه، طیف، سنگ، ذرات: مراعات نظیر؛ همه مربوط به طبیعت و جهان هستند.
پیام: عبادت و ارتباط با خداوند میتواند در همه زیباییهای طبیعت دیده شود.
***
من نمازم را وقتی میخوانم
که اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته سرو
من نمازم را پی تکبیرهالاحرام علف میخوانم
پی قد قامت موج
کعبهام بر لب آب
کعبهام زیر اقاقیهاست
کعبهام مثل نسیم باغ به باغ میرود شهر به شهر
حجرالاسود من روشنی باغچه است
معنی: من زمانی نماز میخوانم که طبیعت با صدای باد و حرکت درختان مرا به عبادت دعوت کند. آغاز نمازم با نشانههای طبیعت است؛ با علف و موج که مانند مؤذن و دعوتکننده به نماز هستند. کعبه من فقط یک مکان مشخص نیست؛ بلکه در کنار آب و زیر درختان اقاقیا نیز میتوان آن را یافت. عشق و ایمان من مانند نسیم در همه جا حرکت میکند و روشنی باغچه برای من مانند حجرالاسود ارزشمند است.
قلمرو زبانی:
- اذان: اعلام وقت نماز.
- گلدسته: منارهای که از آن اذان گفته میشود.
- سرو: درختی بلند و همیشه سبز.
- تکبیرهالاحرام: گفتن «اللهاکبر» در آغاز نماز.
- قد قامت: عبارتی در اذان و اقامه به معنای آماده شدن برای نماز.
- اقاقیا: نوعی درخت یا گل خوشبو.
- حجرالاسود: سنگ سیاه مقدس در کعبه.
نکات دستوری:
- اذانش: «ش» ضمیر پیوسته و نقش مضافالیه دارد (اذانِ آن).
- نمازم را: «را» نشانه مفعول.
- کعبهام: «ام» ضمیر پیوسته ملکی.
- روشنی باغچه: «روشنی» هسته و «باغچه» مضافالیه.
- باغ به باغ، شهر به شهر: گروه قیدی برای بیان گستردگی حرکت.
قلمرو ادبی:
- اذان را باد گفته باشد: تشخیص؛ باد مانند انسان اذان میگوید.
- گلدسته سرو: اضافه استعاری؛ سرو به گلدسته تشبیه شده است.
- تکبیرهالاحرام علف: استعاره؛ علف مانند نمازگزار تصور شده است.
- قد قامت موج: تشخیص؛ موج مانند انسان اقامه میگوید.
- کعبهام بر لب آب / کعبهام زیر اقاقیهاست: استعاره؛ شاعر همه طبیعت را جایگاه عبادت میداند.
- کعبه مثل نسیم باغ به باغ میرود: تشبیه؛ کعبه و ایمان به نسیم تشبیه شدهاند.
- باد، سرو، علف، موج، آب، اقاقیا، باغچه: مراعات نظیر؛ همه از عناصر طبیعت هستند.
- باغ به باغ، شهر به شهر: تکرار و تأکید بر گستردگی.
پیام: در نگاه شاعر، همه جهان میتواند جایگاه ارتباط با خداوند باشد و طبیعت جلوهای از حضور خداست.
***
اهل کاشانم
پیشهام نقاشی است
گاهگاهی قفسی میسازم با رنگ، میفروشم به شما
تا به آواز شقایق که در آن زندانی است
دل تنهاییتان تازه شود
چه خیالی، چه خیالی… میدانم
پردهام بیجان است
خوب میدانم حوض نقاشی من بیماهی است
معنی: من اهل کاشانم و شغلم نقاشی است. گاهی قفسی را با رنگها نقاشی میکنم و به شما میفروشم تا با شنیدن آواز شقایقی که در آن زندانی است، دل تنهایی شما تازه شود. اما میدانم که این فقط خیال است؛ نقاشی من مانند پردهای بیجان است و حوضی که در نقاشی کشیدهام، ماهی واقعی ندارد.
قلمرو زبانی:
- پیشه: شغل، کار.
- گاهگاهی: گاهی اوقات.
- قفس: جای نگهداری پرندگان.
- شقایق: نوعی گل سرخرنگ.
- زندانی: گرفتار، در بند.
- پرده: تابلو نقاشی.
- بیجان: بدون روح و زندگی.
- حوض: محل جمع شدن آب.
نکات دستوری:
- پیشهام: «ام» ضمیر پیوسته ملکی.
- قفسی میسازم: «قفس» مفعول و «میسازم» فعل.
- آواز شقایق: «شقایق» مضافالیه.
- دل تنهاییتان: «تان» ضمیر پیوسته ملکی.
- حوض نقاشی من: «نقاشی» مضافالیه و «من» مضافالیه دوم.
قلمرو ادبی:
- قفسی میسازم با رنگ: استعاره؛ نقاشی به عنوان چیزی زنده و قابل ساختن معرفی شده است.
- آواز شقایق: تشخیص؛ شقایق مانند موجود زنده دارای آواز شده است.
- شقایق زندانی است: استعاره؛ گل مانند موجودی گرفتار تصور شده است.
- دل تنهاییتان تازه شود: کنایه از شاد و امیدوار شدن.
- حوض نقاشی من بیماهی است: استعاره و کنایه؛ بیانگر فاصله خیال و واقعیت.
- پرده بیجان: استعاره؛ نقاشی مانند موجودی بیروح تصور شده است.
- قفص، شقایق، حوض، ماهی: مراعات نظیر.
- خیال: تکرار برای تأکید.
پیام: هنر میتواند به زندگی انسان زیبایی و امید بدهد، اما زیبایی خیال همیشه جای واقعیت را نمیگیرد.
***
اهل کاشانم
نسبم شاید برسد
به گیاهی در هند، به سفالینهای از خاک سیلک
نسبم شاید به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد
پدرم پشت دو بار آمدن چلچلهها، پشت دو برف
پدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی
پدرم پشت زمانها مرده است
پدرم وقتی مرد آسمان آبی بود
مادرم بیخبر از خواب پرید، خواهرم زیبا شد
پدرم وقتی مرد پاسبانها همه شاعر بودند
مرد بقال از من پرسید: چند من خربزه میخواهی؟
من از او پرسیدم: دل خوش سیری چند؟
معنی: من اهل کاشان هستم و ریشه و گذشتهام شاید به چیزهای گوناگونی برسد؛ شاید به گیاهی در هند، به سفالینهای از تمدن قدیمی سیلک یا حتی به انسانی در شهر بخارا.
پدر من سالها پیش، پس از گذشت زمانهای بسیار و اتفاقهای مختلف زندگی، از دنیا رفت؛ زمانی که هنوز آسمان آبی و زندگی آرام بود. پس از مرگ او، اتفاقهای تازهای در زندگی خانواده افتاد.
زمانی که پدرم مرد، حتی پاسبانها نیز شاعر و اهل احساس بودند. مرد بقال از من درباره مقدار خربزه پرسید، اما من به جای قیمت و اندازه، درباره ارزش شادی و آرامش پرسیدم؛ زیرا برای من دل خوش مهمتر از داراییهای مادی است.
قلمرو زبانی:
- نسب: اصل و ریشه خانوادگی.
- گیاه: رستنی، نبات.
- سفالینه: ظرف ساختهشده از سفال.
- خاک سیلک: اشاره به منطقه باستانی سیلک کاشان.
- فاحشه: زن بدکار.
- چلچله: پرندهای مهاجر (پرستو).
- مهتابی: ایوان یا فضای روباز خانه.
- بقال: فروشنده مواد غذایی.
- سیری: مقدار سیر شدن، اندازه کافی.
نکات دستوری:
- اهل کاشانم: «م» در «کاشانم» ضمیر پیوسته و نشانه تعلق است.
- نسبم: «م» ضمیر پیوسته ملکی (نسبِ من).
- به گیاهی / به سفالینهای: «به» حرف اضافه و این گروهها متمم هستند.
- پدرم: «م» ضمیر پیوسته ملکی.
- پاسبانها همه شاعر بودند: «شاعر» مسند و «بودند» فعل اسنادی.
- چند من خربزه میخواهی؟
- «خربزه» مفعول.
- دل خوش سیری چند؟
- «دل خوش» مفعول معنایی جمله پرسشی است.
قلمرو ادبی:
- نسب به گیاهی در هند رسیدن: استعاره؛ نشاندهنده پیوند انسان با همه جهان هستی.
- سفالینهای از خاک سیلک: تلمیح به تمدن باستانی سیلک کاشان.
- پدرم پشت زمانها مرده است: اغراق و استعاره؛ برای نشان دادن گذشت زمان طولانی.
- پشت دو بار آمدن چلچلهها، پشت دو برف: تکرار و مراعات نظیر؛ نشاندهنده گذر زمان.
- آسمان آبی: نماد آرامش و زندگی.
- پاسبانها همه شاعر بودند: اغراق و خیالپردازی شاعرانه.
- چند من خربزه میخواهی؟ / دل خوش سیری چند؟
- تضاد میان نیازهای مادی و ارزشهای معنوی.
- پرسش انکاری؛ یعنی دل خوش خریدنی و اندازهگرفتنی نیست.
- گیاه، سفالینه، خاک، چلچله، برف، آسمان: مراعات نظیر (ارتباط با طبیعت).
***
پدرم نقاشی میکرد
تار هم میساخت
تار هم میزد
خط خوبی هم داشت
باغ ما در طرف سایه دانایی بود
باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه
باغ ما نقطه برخورد نگاه و قفس و آیینه بود
باغ ما شاید قوسی از دایره سبز سعادت بود
میوه کال خدا را آن روز میجویدم در خواب
آب بیفلسفه میخوردم
…
معنی: پدرم هنرمند بود؛ نقاشی میکرد، تار میساخت و مینواخت و خط زیبایی داشت.
خانه و باغ ما جایی بود که دانش، احساس و طبیعت در آن با هم پیوند داشتند. باغ ما محل دیدن زیباییها و شناخت جهان بود؛ جایی که نگاه، خیال و حقیقت در کنار هم قرار میگرفتند.
آن زمان در کودکی، بدون پیچیدگیهای فکری، نعمتهای خداوند را میپذیرفتم و آب را ساده و بدون پرسش و دلیل مینوشیدم.
….
قلمرو زبانی:
- تار: ساز زهی ایرانی.
- سایه: پناه، پوشش.
- دانایی: آگاهی و خرد.
- گره خوردن: پیوستن، درهم آمیختن.
- قوس: کمان، خمیدگی.
- سعادت: خوشبختی.
- کال: نارس.
- فلسفه: اندیشه و دلیلآوری.
نکات دستوری:
- پدرم نقاشی میکرد:
- «پدرم» نهاد.
- «نقاشی» مفعول.
- «میکرد» فعل.
- تار هم میساخت / تار هم میزد:
- «تار» مفعول.
- باغ ما:
- «ما» ضمیر پیوسته ملکی و نقش مضافالیه دارد.
- میوه کال خدا:
- «خدا» مضافالیه.
- آب بیفلسفه:
- «بیفلسفه» صفت برای آب.
قلمرو ادبی:
- باغ ما در طرف سایه دانایی بود: استعاره؛ دانایی مانند سایهای آرامشبخش تصور شده است.
- گره خوردن احساس و گیاه: استعاره؛ احساس و گیاه مانند دو چیز قابل گره خوردن آمدهاند.
- باغ نقطه برخورد نگاه و قفس و آیینه بود: استعاره؛ باغ محل پیوند اندیشه و زیبایی معرفی شده است.
- دایره سبز سعادت: استعاره؛ سعادت به شکل دایرهای سبز تصور شده است.
- میوه کال خدا: اضافه استعاری؛ نعمتهای خداوند مانند میوهای تصور شدهاند.
- آب بیفلسفه میخوردم: کنایه از زندگی ساده و بیتکلف دوران کودکی.
- احساس، گیاه، نگاه، قفس، آیینه: مراعات نظیر.
- سایه دانایی: اضافه استعاری.
کارگاه متن پژوهی درس آزاد (درس 4) فارسی 12
جواب کارگاه متن پژوهی درس چهارم فارسی دوازدهم
جواب قلمرو زبانی درس چهارم فارسی دوازدهم – صفحه 33
۱) واژههای زیر را معنی کنید:
الف) متبلور
ب) سجاده
ج) اقاقیا
د) تناور
جواب:
- متبلور: درخشان و بلورینشده، آشکار و روشن.
- سجاده: فرشی که هنگام نماز روی آن میایستند.
- اقاقیا: نوعی درخت یا گل خوشبو.
- تناور: تنومند، دارای پیکر بزرگ و قوی.
۲) متضاد واژههای زیر را بنویسید:
الف) روشنایی
ب) نزدیک
ج) کال
د) مرده
جواب:
- روشنایی ← تاریکی
- نزدیک ← دور
- کال ← رسیده
- مرده ← زنده
3) ترکیبهای اضافی زیر را از شعر پیدا کنید:
الف) «سایه دانایی»
ب) «قانون گیاه»
ج) «روشنی باغچه»
جواب:
- سایه دانایی ← سایه (مضاف) + دانایی (مضافالیه)
- قانون گیاه ← قانون (مضاف) + گیاه (مضافالیه)
- روشنی باغچه ← روشنی (مضاف) + باغچه (مضافالیه)
4) در عبارت «دل خوش سیری چند؟» منظور از «سیری» چیست؟
جواب: یعنی مقدار و اندازه؛ شاعر میپرسد شادی و آرامش را چگونه میتوان اندازه گرفت یا خرید.
جواب قلمرو ادبی درس چهارم فارسی دوازدهم – صفحه 33
۱) در بیت:
«قبلهام یک گل سرخ
جانمازم چشمه مهرم نور»
چه آرایههایی وجود دارد؟
جواب:
- استعاره: گل سرخ به جای قبله آمده است.
- استعاره: چشمه مهر به جای سرچشمه معنویت آمده است.
- مراعات نظیر: قبله، جانماز، نماز.
۲) آرایه ادبی «آب بیفلسفه میخوردم» چیست؟
جواب: کنایه از زندگی ساده و بیپیرایه دوران کودکی است.
۳) در عبارت:
«در نمازم جریان دارد ماه»
چه آرایهای دیده میشود؟
جواب:
تشخیص؛ زیرا ماه مانند موجودی زنده تصور شده که جریان دارد.
۴) از شعر یک نمونه برای «مراعات نظیر» پیدا کنید.
جواب: «دریا، موج، آب، باغ، گیاه» ، زیرا همه با طبیعت ارتباط دارند.
۵) در عبارت: «باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه بود» چه آرایهای وجود دارد؟
جواب: استعاره؛ زیرا احساس و گیاه مانند دو چیز قابل گره خوردن تصور شدهاند.
جواب قلمرو فکری درس چهارم فارسی دوازدهم – صفحه 33
1) مفهوم عبارت زیر چیست؟ «و خدایی که در این نزدیکی است» .
جواب: یعنی خداوند از انسان دور نیست؛ بلکه در همه پدیدههای طبیعت و زندگی حضور دارد.
2) شاعر در این شعر چه نگاهی به طبیعت دارد؟
جواب: شاعر طبیعت را جلوهای از حضور خداوند میداند و آن را وسیلهای برای رسیدن به آرامش و شناخت معنوی معرفی میکند.
3) با توجه به مفهوم شعر، این سخن معروف را توضیح دهید: «هر کجا هستم، باشم، آسمان مال من است.»
جواب: یعنی انسان با داشتن نگاه مثبت و معنوی، در هر مکان میتواند زیبایی و آرامش را احساس کند.
4) مفهوم «آب بیفلسفه میخوردم» با کدام عبارت هماهنگ است؟
الف) زندگی ساده و بیتکلف
ب) علاقه به ثروت
ج) پیچیدگی زندگی
د) دوری از طبیعت
جواب:
گزینه الف) زندگی ساده و بیتکلف.
5) چرا شاعر میگوید: «کعبهام بر لب آب / کعبهام زیر اقاقیهاست»
جواب:
زیرا شاعر باور دارد که خداوند فقط در مکانهای خاص نیست؛ بلکه همه طبیعت میتواند محل ارتباط انسان با خدا باشد.

