جواب درس آزاد فارسی دوازدهم – درس پانزدهم

دانلود ویدیو

جواب تمرینات کتاب درسی

درس آزاد فارسی دوازدهم – درس پانزدهم

جواب درس 15 فارسی دوازدهم

ننه سرما (افسانه بومی ایرانی)

جواب درس پانزدهم (درس آزاد) فارسی دوازدهم – صفحه 131

ننه سرما (ننه پیرزن) پیرزنی است با گیس‌های سفید و نفس سرد که با سرمای اواخر زمستان -معروف به برد العجوز (سرمای پیرزن) که معمولاً یک هفته طول می‌کشد- ارتباط دارد. او که در انتظار رسیدن پسرش «نوروز» یا همسرش «عمو نوروز» و یا پسرانش «اهمن و بهمن» می‌باشد، خانه‌تکانی می‌کند، شیرینی می‌پزد، به حمام می‌رود و انتظار می‌کشد. سرانجام زمستان با پایان یافتن عمر پیرزن و یا به خواب رفتن او پایان می‌گیرد و هوا رو به گرما می‌رود.

بر اساس داستانی، «سرمای پیرزن» روزهایی است که در آن قوم عاد توسط خدا نابود شدند و تنها یک پیرزن نجات یافت تا این هفت روز را برای آنها عزاداری کند و هر کدام از این روزها اسم خاص خود را دارند. در روایتی دیگر می‌خوانیم، پیرزنی بود که شترهایش تا پایان زمستان بارور نشده بودند و چون شترها تنها در سرما جفت می‌شوند، پیرزن نزد حضرت موسی (ع) ـ و یا حضرت محمد (ص)  ـ رفت و درخواست می‌کرد تا روزهای زمستان افزایش یابد، پس خدا دعای او را اجابت کرد؛ به همین دلیل است که این ایام را «بردالعجوز» یا «سرمای پیرزن» می‌نامیم.

معنی: ننه سرما یا ننه پیرزن، پیرزنی افسانه‌ای با موهای سفید و نفس سرد است که نماد سرمای روزهای پایانی زمستان به شمار می‌رود. او در انتظار آمدن نوروز، عمو نوروز یا پسرانش، اهمن و بهمن، خانه را تمیز می‌کند، شیرینی می‌پزد، حمام می‌رود و چشم‌به‌راه می‌ماند. در پایان، با مرگ یا خواب رفتن او زمستان تمام می‌شود و بهار از راه می‌رسد.

در یکی از روایت‌ها، سرمای پیرزن همان هفت روزی است که پس از نابودی قوم عاد، تنها یک پیرزن زنده ماند تا برای آنان سوگواری کند. در روایت دیگری، پیرزنی که شترهایش بارور نشده بودند، از حضرت موسی (ع) یا حضرت محمد (ص) خواست زمستان چند روز بیشتر ادامه پیدا کند. خداوند دعای او را پذیرفت و به همین دلیل این روزها را «بردالعجوز» یا «سرمای پیرزن» می‌نامند.

قلمرو زبانی:

  • بردالعجوز: سرمای چند روز پایانی زمستان؛ سرمای پیرزن.
  • گیس: موی بلند.
  • بارور: آبستن، دارای جنین.
  • قوم عاد: قومی که در قرآن از نابودی آنان سخن گفته شده است.
  • اجابت کردن: پذیرفتن، قبول کردن.
  • ایام: روزها.
  • روایت: نقل، داستان.

قلمرو ادبی:

  • ننه سرما نماد و شخصیت‌بخشی به زمستان است.
  • نفس سرد کنایه از سرمای شدید زمستان است.
  • گیس‌های سفید نماد پیری و زمستان است.
  • خانه‌تکانی، شیرینی پختن و انتظار کشیدن از آیین‌های نمادین استقبال از نوروز هستند.
  • متن از افسانه‌های عامیانه و فولکلور ایرانی بهره گرفته است.
  • بردالعجوز یک اصطلاح فرهنگی و کهن در زبان فارسی و عربی است.
  • در متن از باورهای عامیانه برای توضیح پدیده‌های طبیعی استفاده شده است.

***

در مناطق مختلف ایران، این افسانه به صورت‌های گوناگون وجود دارد. برای مثال:

چهل روز اول زمستان را چله بزرگ و ۲۰ روز بعدی را چله کوچک می‌نامیم. مردم «همدان»، معتقدند «ننه پیرزن» ۳ فرزند دارد که «آفتاب‌‌به‌هود» دخترش، و «اهمن و بهمن» پسرانش هستند و هر کدام ۱۰ روز از ماه اسفند (سی روز باقی‌مانده زمستان) را شامل می‌شوند.

معنی: در شهرها و مناطق مختلف ایران، داستان ننه سرما به شکل‌های متفاوتی روایت می‌شود.

برای نمونه، مردم ایران چهل روز نخست زمستان را چله بزرگ و بیست روز بعد از آن را چله کوچک می‌نامند.

مردم همدان باور دارند که ننه پیرزن سه فرزند دارد؛ دختری به نام آفتاب‌به‌هود و دو پسر به نام‌های اهمن و بهمن. هر یک از این سه نفر، نماد ده روز از ماه اسفند هستند و در مجموع سی روز پایانی زمستان را تشکیل می‌دهند.

قلمرو زبانی:

  • افسانه: داستان خیالی و کهن که در میان مردم رواج دارد.
  • چله بزرگ: چهل روز نخست زمستان.
  • چله کوچک: بیست روز پس از چله بزرگ.
  • شامل شدن: دربر گرفتن.
  • معتقد بودن: باور داشتن.
  • اسفند: دوازدهمین و آخرین ماه سال خورشیدی.

قلمرو ادبی:

  • ننه پیرزن، اهمن، بهمن و آفتاب‌به‌هود شخصیت‌های نمادین و اسطوره‌ای فرهنگ عامه هستند.
  • تقسیم روزهای اسفند میان فرزندان ننه پیرزن نوعی شخصیت‌بخشی به زمان و فصل‌های سال است.
  • چله بزرگ و چله کوچک از اصطلاح‌های رایج در فرهنگ عامه ایران هستند.
  • متن به باورهای بومی مردم همدان اشاره دارد و نمونه‌ای از فرهنگ فولکلور ایران است.

***

اهمن و بهمن به کوه می‌روند تا هیزم بیاورند ولی باز نمی‌گردند. پیرزن دخترش را به ‌دنبال آن‌ها می‌فرستد او نیز بازنمی‌گردد. او در جستجوی فرزندانش سه روز به کوه می‌رود اما آنها را پیدا نمی‌کند. از شدت غصه جارویی آتش می‌زند و همان‌طور که دور سر خود می‌چرخاند می‌گوید: «کو اهمنم؟ کو بهمنم؟ دنیا رو آتش می‌زنم.» آن وقت جارو را پرت می‌کند، اگر به آب افتاد؛ سال پرآب و پربرکتی می‌شود و اگر به خشکی افتاد؛ خشک‌سالی در پیش است.

معنی: اهمن و بهمن برای آوردن هیزم به کوه می‌روند؛ اما دیگر بازنمی‌گردند. ننه پیرزن دخترش را برای پیدا کردن آن‌ها می‌فرستد، ولی او نیز برنمی‌گردد.

پس ننه پیرزن خودش سه روز در کوه به جست‌وجوی فرزندانش می‌پردازد؛ اما موفق به پیدا کردن آن‌ها نمی‌شود.

او از شدت اندوه، جارویی را آتش می‌زند و هنگام چرخاندن آن دور سرش می‌گوید: «اهمنم کجاست؟ بهمنم کجاست؟ دنیا را آتش می‌زنم.»

سپس جارو را پرتاب می‌کند. اگر جارو در آب بیفتد، آن سال پرباران و پربرکت خواهد بود؛ اما اگر روی خشکی بیفتد، نشانهٔ آمدن سالی خشک و کم‌باران است.

قلمرو زبانی:

  • هیزم: چوبی که برای روشن کردن آتش استفاده می‌شود.
  • جستجو: جستن، دنبال چیزی گشتن.
  • غصه: اندوه، ناراحتی.
  • پربرکت: همراه با خیر و فراوانی.
  • خشکسالی: دوره‌ای که بارندگی کم باشد و آب کاهش پیدا کند.
  • در پیش است: نزدیک است، در آینده رخ خواهد داد.

قلمرو ادبی:

  • «دنیا رو آتش می‌زنم» کنایه از شدت ناراحتی و خشم ننه پیرزن است.
  • آتش زدن جارو و پرتاب آن از آیین‌ها و باورهای عامیانه برای پیش‌بینی وضعیت آب‌وهوا در سال آینده است.
  • اهمن و بهمن نماد روزهای پایانی زمستان هستند.
  • این بخش بر پایهٔ باورهای فولکلور و اسطوره‌های محلی شکل گرفته است.
  • تضاد میان آب و خشکی، نماد فراوانی و کمبود نعمت در سال آینده است.

***

در باور مردم «قزوین» در هفت روز «سرمای پیرزن»، هوا به قدری سرد است که حد ندارد. چهارده روز مانده به «عید» پیرزن شروع به خانه‌تکانی می‌کند. در روزهای برفی می‌گویند آرد آسیاب می‌کند، روزی که باران بیاید دارد آب می‌آورد، روز دیگر که هوا آفتابی است رخت و لباس می‌شوید و در هنگام طوفان می‌گویند پیرزن نانش را پخته و خاکستر تنور را هم پاک کرده است. در پایان که کارش تمام می‌شود به انتظار شوهرش به پشت‌بام می‌رود و مشغول بند کردن مهره‌های گردنبندش می‌شود که پیرزن ناگهان از بالای پشت‌بام به پایین می‌افتد. می‌گویند تگرگ‌هایی که از آسمان به زمین می‌آیند، همان دانه‌های گردنبند پیرزن است. «بابا وزوزه» که از مرگ همسرش غمگین است، از شدت غصه یک بوته‌ی خار روشن می‌کند و آن را به دوری پرت می‌کند تا همه‌جا را آتش بزند و خودش هم از بام پایین می‌پرد. با تمام شدن عمر «بابا وزوزه» و «ننه پیرزن» زمستان هم پایان می‌یابد. بوته‌ی خار هم با وجود اینکه زمین را آتش نمی‌زند، باعث گرمای هوا می‌شود.

معنی: مردم قزوین باور دارند که در هفت روز سرمای پیرزن، هوا بسیار سرد می‌شود.

چهارده روز پیش از عید، ننه پیرزن خانه‌تکانی را آغاز می‌کند. اگر برف ببارد، می‌گویند او مشغول آرد کردن گندم است. اگر باران ببارد، می‌گویند آب می‌آورد. اگر هوا آفتابی باشد، می‌گویند لباس می‌شوید و هنگام طوفان می‌گویند نان پخته و خاکستر تنور را تمیز کرده است.

وقتی همهٔ کارهایش تمام می‌شود، برای انتظار شوهرش به پشت‌بام می‌رود و گردنبندش را بند می‌کند؛ اما ناگهان از پشت‌بام سقوط می‌کند. مردم باور دارند دانه‌های تگرگ، همان مهره‌های گردنبند او هستند.

بابا وزوزه نیز پس از مرگ همسرش اندوهگین می‌شود. او بوته‌ای خار را آتش می‌زند و به دوردست پرتاب می‌کند و سپس خود نیز از بام پایین می‌پرد.

با پایان زندگی بابا وزوزه و ننه پیرزن، زمستان نیز به پایان می‌رسد و گرمای بهار از راه می‌رسد.

قلمرو زبانی:

  • حد ندارد: بسیار زیاد است.
  • خانه‌تکانی: تمیز کردن خانه پیش از نوروز.
  • آسیاب کردن: خرد کردن و آرد کردن گندم.
  • تنور: اجاق مخصوص پخت نان.
  • مهره: دانه‌های گردنبند.
  • تگرگ: دانه‌های یخ که از آسمان می‌بارند.
  • بوتهٔ خار: گیاه خاردار بیابانی.
  • وزوزه: صدای زوزه‌مانند باد.

قلمرو ادبی:

  • ننه پیرزن و بابا وزوزه نمونه‌ای از شخصیت‌بخشی به زمستان و پدیده‌های طبیعی هستند.
  • تگرگ را مهره‌های گردنبند پیرزن دانستن یک باور عامیانه و نمادین است.
  • بوتهٔ خارِ آتش‌گرفته نماد پایان زمستان و آغاز گرمای بهار است.
  • میان سرما و گرما و مرگ و آغاز بهار تضاد معنایی وجود دارد.
  • این بخش نیز بر پایهٔ فرهنگ عامه (فولکلور) و باورهای محلی مردم قزوین نوشته شده است.

پژوهش و نگارش: مهسا دائمی


کارگاه متن پژوهی درس آزاد (درس 15) فارسی 12

جواب کارگاه متن پژوهی درس پانزدهم فارسی دوازدهم

جواب قلمرو زبانی درس پانزدهم فارسی دوازدهم – صفحه 133

۱- واژه‌های زیر را معنی کنید.

جواب:

بردالعجوز: سرمای پیرزن، سرمای پایان زمستان

بارور: آبستن، دارای فرزند

اجابت: پذیرفتن، قبول کردن

چله: دوره‌ای از روزهای زمستان

خشکسالی: کمبود بارندگی

۲- واژه‌های مهم املایی متن را بنویسید.

جواب:

  • بردالعجوز
  • اجابت
  • بارور
  • چله
  • اسفند
  • خشکسالی
  • پربرکت
  • گردنبند
  • تگرگ
  • آسیاب
  • خانه‌تکانی
  • وزوزه

 

۳- هم‌خانوادهٔ واژه‌های زیر را بنویسید.

جواب:

  • اجابت ← مجیب، جواب
  • برکت ← مبارک، تبرک
  • روایت ← راوی، روایتگر
  • انتظار ← منتظر
  • جستجو ← جستن

 

۴- واژه‌های مترادف را بنویسید.

جواب:

  • غصه = اندوه
  • روایت = داستان، نقل
  • جستجو = جستن، جوییدن
  • اجابت = پذیرفتن
  • خشک‌سالی = بی‌آبی

 


جواب قلمرو ادبی درس پانزدهم فارسی دوازدهم – صفحه 133

۱- «ننه سرما» نماد چیست؟

جواب: نماد فصل زمستان و سرمای پایان سال است.

۲- در متن چه نمونه‌هایی از شخصیت‌بخشی دیده می‌شود؟

جواب: ننه سرما، بابا وزوزه، اهمن، بهمن و آفتاب‌به‌هود مانند انسان رفتار می‌کنند؛ خانه‌تکانی می‌کنند، به کوه می‌روند، غصه می‌خورند و منتظر می‌مانند.

۳- «دنیا رو آتش می‌زنم» چه آرایه‌ای دارد؟

جواب: کنایه از شدت ناراحتی و خشم.

۴- «نفس سرد» چه آرایه‌ای دارد؟

جواب: صفت نمادین و شخصیت‌بخشی؛ کنایه از سرمای شدید زمستان.

۵- تگرگ در باور مردم قزوین نماد چیست؟

جواب: مهره‌های گردنبند ننه پیرزن.

۶- متن به کدام گونه ادبی تعلق دارد؟

جواب: افسانه و ادبیات عامه (فولکلور).


جواب قلمرو فکری درس پانزدهم فارسی دوازدهم – صفحه 133

۱- چرا مردم برای پدیده‌های طبیعی مانند سرما و تگرگ داستان ساخته‌اند؟

جواب: زیرا در گذشته علت علمی این پدیده‌ها را نمی‌دانستند و با استفاده از افسانه‌ها و باورهای مردمی آن‌ها را توضیح می‌دادند.

۲- ننه سرما در فرهنگ ایرانی چه نقشی دارد؟

پاسخ: نماد زمستان، پایان سال و زمینه‌ساز آمدن بهار و نوروز است.

۳- پیام اصلی این افسانه چیست؟

جواب: هیچ فصلی همیشگی نیست؛ همان‌گونه که زمستان پایان می‌یابد، سختی‌ها نیز روزی به پایان می‌رسند و بهار و امید فرا می‌رسد.

۴- چرا این‌گونه افسانه‌ها ارزش حفظ کردن دارند؟

جواب: چون بخشی از فرهنگ، باورها، آداب و سنت‌های مردم ایران را حفظ کرده‌اند و شناخت آن‌ها باعث آشنایی بیشتر با فرهنگ ایرانی می‌شود.

لیست جزوه های مربوط به این درس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *