درس اول علوم و فنون یازدهم
تاریخ ادبیات فارسی در قرن های هفتم، هشتم و نهم
تاریخ ادبیات فارسی در قرن هفتم هجری (۶۰۰–۶۹۹ ق | ۱۲۰۴–۱۲۹۴ م)
زمینه تاریخی و اجتماعی: دوران گذار و تحول
قرن هفتم هجری قمری، نقطهی عطفی پر فراز و نشیب در تاریخ ادبیات فارسی به شمار میرود. این قرن با یورش ویرانگر مغولان آغاز شد که نه تنها ساختارهای سیاسی و اجتماعی ایران را دگرگون کرد، بلکه کانونهای فرهنگی کهن، بهویژه در خراسان، را با خاک یکسان نمود. در این دوران، بسیاری از اندیشمندان، شاعران و دانشمندان یا کشته شدند (مانند فریدالدین عطار نیشابوری و نجمالدین کبری) و یا ناگزیر به مهاجرت و انزوا شدند. کمالالدین اسماعیل اصفهانی، در شعری تأثیرگذار، فاجعهی ویرانی اصفهان به سال ۶۳۳ ق را اینگونه به تصویر میکشد:
کس نیست که تا بر وطن خود گرید
بر حال تباه مردم بد گرید
دی بر سر مردمانِ صد شیون بود
امروز یکی نیست که بر صد گرید
این آشوب و ویرانی، جامعه را به سمت تفکراتی عرفانی و درونگرایانه سوق داد. پناه بردن به تصوف، نه فقط راهی برای رهایی از رنجهای دنیوی، بلکه بستری برای شکلگیری ادبیاتی شد که بر مفاهیم تسامح، مدارا، خدمت به خلق، آزادگی، و ناپایداری دنیا تأکید داشت. پایان خلافت عباسی در سال ۶۵۶ ق نیز، با تضعیف زبان عربی به عنوان زبان رسمی، به رسمیت و گسترهی زبان فارسی افزود.
تحول سبک: از خراسان به عراق عجم
همانطور که اشاره شد، پس از یورش مغول، مراکزیت فرهنگی از خراسان به سوی “عراق عجم” (شامل مناطق مرکزی ایران مانند اصفهان، ری، همدان و فارس) منتقل شد. این جابجایی، نقطه آغازی برای تثبیت سبک عراقی در ادبیات فارسی بود. هرچند نشانههای اولیه این سبک را میتوان از دوران سلجوقیان جستجو کرد، اما قرن هفتم، دوران شکوفایی و غلبهی آن محسوب میشود. این سبک، خود را در نرمی و دلنشینی زبان، عمق معانی انسانی و عرفانی، و گرایش به مضامین فردی و درونی متمایز میساخت.
زوال قصیده: قصیدهسرایی که پیش از این، غالباً در خدمت مدح حاکمان و سلاطین بود، به تدریج رو به افول نهاد.
رونق غزل: غزل، به عنوان زبان دل، عشق، و بیان عواطف فردی، جایگاه ویژهای یافت و مسیر تکامل خود را به سمت مضامین پیچیدهتر و عمیقتر پیمود.
اهمیت مثنوی: قالب مثنوی، همچنان بستری مناسب برای بیان مفاهیم اخلاقی، عرفانی، و داستانی فراهم میآورد. اوج این قالب را در شاهکار عرفانی مولوی، مثنوی معنوی، شاهد هستیم که حماسهای درونی علیه نفس اماره و سیر الیالله را به تصویر میکشد.
نثر در قرن هفتم
نثر این دوره را میتوان به دو جریان عمده تقسیم کرد:
نثر سادهنویس: این جریان، با محتوایی غالباً اخلاقی و عرفانی، در آثاری چون «مرصادالعباد» نجمالدین رازی و «سوانحالافکار» (یا آثاری مشابه) دیده میشود.
نثر پیچیدهنویس (فنی): این سبک، با تزئینات لفظی، سجعهای مکرر، و جملات طولانی، در متون تاریخی و ادبی نمود یافت. از برجستهترین نمونههای آن میتوان به «تاریخ جهانگشای» عطاملک جوینی (که جزئیات دقیقی از یورش مغول ارائه میدهد) و «جامعالتواریخ» رشیدالدین فضلالله همدانی (اثری جامع در تاریخ جهانی) اشاره کرد.
